بخاری در ترازوی نقد

از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
بخاری در ترازوی نقد
مقداد علوی
بخاری در ترازوی نقد «بخش اول»


بسم الله الرحمن الرحیم
ادیان و مذاهب همواره در راه حفظ منابع اعتقادی خود کوشیده اند . اهمیت این عمل نیز بسیار بر کسی پوشیده نیست . در این میان علمای هر قوم به اندازه میزان علم و دانایی نسبت به دین و آیین شان ، دست به جمع آوری و حفظ منابع اعتقادی خود زده اند . اصلی ترین شاخصه ای که این علما باید داشته باشند این است که در خصوص موضوعی که در آن فعالیت می کنند ( اعم از تاریخ و حدیث و تفسیر و غیره ) دارای علم کافی و واسع باشند .
در میان اهل تسنن و وهابیت نیز علمایی (!) وجود دارند که به زعم خود از اعتقادات این قوم محافظت کرده اند تا این میراث را به آیندگانشان برسانند . یکی از معروف ترین و مقبول ترین علمای این قوم همانا " محمد بن اسماعیل بخاری " می باشد .
بخاری دارای کتابی است به نام " الجامع الصحیح المختصر " که در نزد اهل تسنن و وهابیان به " صحیح بخاری " معروف می باشد . قدر و ارزش این کتاب در نزد اهل تسنن بحدی است که بعد از قرآن مجید ، این کتاب بعنوان صحیح ترین کتاب روایی ایشان است تا جایی که معتقدند مطالب این کتاب 100 % صحیح می باشد . بعلاوه هر راوی ای که بخاری در کتابش از او روایت کرده ، از پل گذشته است و به تعبیر ابوالحسن مقدسی : جاز القنطره !! ( مقدمه فتح الباری ص 381 ) .
اهمیت دادن این قوم به صاحب کتاب صحیح یعنی بخاری نیز کمتر از کتابش نیست تا جائی که گفته اند بخاری آیه ای از آیات الهی بوده که بر زمین راه می رفته است !!! یا در مورد اخلاص بخاری در تالیف کتابش گفته می شود که بخاری ادعا کرده برای نگارش هر حدیث و روایت ، ابتدا غسل می کرده و 2 رکعت نماز می خوانده و سپس روایت را می نگاشته است !
ما در این سلسله مقالات بنا داریم تا شخص بخاری را به لحاظ علمی مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که آیا او واقعا آنقدر عالم بوده است که دست به نگارش کتابی بزند که هم اکنون بعنوان صحیح ترین کتاب اهل تسنن باشد ! و آیا بخاری اصلا مقبول علمای اهل تسنن بوده و یا علمای سلف اهل تسنن اصلا چنین عقیده ای که خلف اهل تسنن به بخاری دارند را داشته اند یا خیر !!!
 
تضعیف بخاری به دلیل اعتقادش در مساله لفظ قرآن
مساله لفظ قرآن یکی از عجیب ترین گرفتاری های مسلمین در طول تاریخ بوده است . عده ای قائل به این هستند از آنجا که سخن و قول خدای متعال است و خدا ازلی است ، لذا الفاظ قرآن هم قدیم و ازلی است . اما عده دیگر بر خلاف این نظریه حکم کرده و گفته اند که الفاظ قرآن مخلوق است ، بنابر این ازلی نیست .
اختلاف نظر علمای اهل سنت در این باره چنان بالا گرفته که موجب شده هر گروه دسته دیگر را به دلیل همین اعتقادش تکفیر کرده و او را مطرود و متروک نماید !!
چون بخاری هم پیرو یکی از این دو نظریه بوده ، لذا از سوی علمای مخالف عقیده اش به شدت مورد طعن و بدگوئی قرار گرفته است . در اینجا تعدادی از علمای مخالف اعتقاد بخاری را از نظر می گذرانیم .
 
*** ذهلی
یکی از علمایی که در حق بخاری قدح کرده و وی را بخاطر عقیده در مورد خلقت قرآن مورد ذم قرار داده عالمی است به نام : محمد بن یحیی الذهلی .
ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید :
 
" وقال الحاکم أخبرنا أبو عبد الله محمد بن یعقوب بن الأخرم سمعت ابن علی المخلدی سمعت محمد بن یحیى ( ذهلی ) یقول قد أظهر هذا البخاری قول اللفظیة واللفظیة عندی شر من الجهمیة "
( ذهلی می گفت : بخاری قول لفظیه را اظهار کرده و لفظیه در نزد من از جهمیه بدتر می باشند !!! )
" سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 459، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی "
 
همچنین در مورد ذهلی چنین می گوید :
 
" کان الذهلی شدید التمسک بالسنة قام على محمد بن إسماعیل لکونه أشار فی مسألة خلق العباد إلى أن تلفظ القاریء بالقرآن مخلوق "
( ذهلی به شدت متمسک به سنت نبوی بود . او علیه محمد بن اسماعیل بخاری سخن گفت ، بخاطر سخن بخاری در مساله خلق عباد و اینکه تلفظ قاری به قرآن ، مخلوق است )
" سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 284 - 285، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی "
 
*** ابوحاتم و ابوزرعه رازی
ابن ابی حاتم رازی ، نام بخاری را در کتاب خود " الجرح و التعدیل " آورده و چنین می گوید :
 
" 1086 - محمد بن إسماعیل البخاری أبو عبد الله قدم علیم الری سنة مائتین وخمسین روى عن عبدان المروزی وأبى همام الصلت بن محمد والفریابی وابن أبی أویس . سمع منه أبی وأبو زرعة ثم ترکا حدیثه عندما کتب إلیهما محمد بن یحیى النیسابوری انه أظهر عندهم ان لفظة بالقرآن مخلوق "
( محمد بن اسماعیل بخاری به سال 250 به ری رفت و از عبدان مروزی و ابی همام صلت بن محمد و فریابی و ابن ابی اویس روایت کرد .
پدر من – ابو حاتم رازی – و ابوزرعه از بخاری روایت استماع می کردند ولی بعدا حدیث او را ترک کردند، و آن زمانی بود که ذهلی به ایشان نوشت : بخاری نزد آن ها اعلام کرده که تلفظ به قرآن مخلوق است )
" الجرح والتعدیل ج 7 ص 191، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس أبو محمد الرازی التمیمی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1271 - 1952 ، الطبعة : الأولى "
 
*** ابی بکر الاعین
از علمای دیگری که بر بخاری در امر مخلوق بودن لفظ قرآن اعتراض کرده اند ، می توان به ابی بکر الاعین اشاره کرد .
ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید :
 
" وأما البخاری فکان من کبار الأئمة الأذکیاء فقال ما قلت ألفاظنا بالقرآن مخلوقة وإنما حرکاتهم وأصواتهم وأفعالهم مخلوقة والقرآن المسموع المتلو الملفوظ المکتوب فی المصاحف کلام الله غیر مخلوق وصنف فی ذلک کتاب افعال العباد مجلد فأنکر علیه طائفة وما فهموا مرامه کالذهلی وأبی زرعة وابی حاتم وأبی بکر الأعین وغیرهم "
( و اما بخاری از بزرگان ائمه می باشد و می گفت : من نمی گویم که الفاظ قرآنی ما مخلوق اند بلکه حرکات و اصوات و افعال آنها مخلوق اند ، و قرآن ِ شنیده شده و مورد تلاوت و مکتوب در مصاحف ، کلام خدا و غیر مخلوق است . وی در این باب کتابی به نام " افعال العباد " تالیف کرد که گروهی از علما این عمل وی را مورد انکار قرار داده و مرام و هدف او را نفهمیدند همانند ذهلی و ابی زرعه و ابی حاتم و ابی بکر اعین و غیر آن ها )
" سیر أعلام النبلاء ج 11 ص 511، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی "
 
 *** ابن الطبری
وی نیز قائل به مخلوق بودن کلام الله را کافر می داند ، یعنی در نظر او بخاری کافر است .
ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید :
 
" وقال محمد بن موسى المصری سألت أحمد بن صالح فقلت إن قوما یقولون إن لفظنا بالقرآن غیر الملفوظ فقال لفظنا بالقرآن هو الملفوظ والحکایة هی المحکی وهوکلام الله غیر مخلوق من قال لفظی به مخلوق فهو کافر "
( محمد بن موسی مصری می گوید : از احمد بن صالح سوال کردم و گفتم گروهی هستند که می گویند تلفظ ما به آیات قرآن غیر آیات قرآن است . او گفت : تلفظ ما به قرآن همان ملفوظ است و حکایت کردن همان حکایت شونده است . لفظ ما همان کلام الله می باشد که غیر مخلوق است و هر کس بگوید که لفظ من به قرآن ، مخلوق می باشد کافر است )
" سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 177، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی "
 
بخاری در شمار ضعفا !
ذهبی – عالم بزرگ و مشهور جرح و تعدیل نزد اهل تسنن – در کتاب معروفش به نام " المغنی فی الضعفاء " که به موضوع افراد ضعیف در حدیث اختصاص دارد ، نام بخاری را آورده است :
 
"5311 - أبو عبد الله محمد بن إسماعیل البخاری مولى الجعفیین فحجة إمام ولا عبرة بترک أبی زرعة وأبی حاتم له من أجل اللفظ لأنه مجتهد فی المسألة بل ومصیب"
( ابو عبد الله محمد بن اسماعیل بخاری مولی جعفیان . حجت و امام است ، و به ترک کردن حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم به خاطر مساله لفظتوجهی نمی شود . زیرا بخاری در این مساله اجتهاد کرده و لذا - نه تنها مردود نیست - بلکه درست هم اجتهاد کرده است )
" المغنی فی الضعفاء ، ج 2 ص 557 ، اسم المؤلف: الإمام شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی ، دار النشر : ، تحقیق : الدکتور نور الدین عتر "
 
البته ذهبی از بخاری دفاع کرده و ترک حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم را به خاطر مساله لفظ قرآن دلیلی بر ضعف او ندانسته است ؛ لیکن با آوردن نام بخاری در این کتاب و ذکر ترک حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم ، به طور غیر مستقیم تضعیف بخاری توسط این دو عالم بزرگ حدیث و رجال را تائید نموده است . از همین روست که نام او را در شمار ضعفا آورده است . همین عمل ذهبی سبب اشکال کردن دیگر علمای اهل تسنن بر او شده است .
مثلا مناوی در " فیض القدیر " صراحتا به این عمل ذهبی اعتراض کرده و می نویسد :
 
" وقال الذهبی : " کان من أفراد العالم مع الدین والورع والمتانة " هذه عبارته فی الکاشفومع ذلک غلب علیه الغض من أهل السنة فقال فی کتاب الضعفاء والمتروکین : " ما سلم من الکلام لأجل مسألة اللفظ ترکه لأجلها الراویان " هذه عبارته وأستغفر الله نسأل الله السلامة ونعوذ به من الخذلان"
( ذهبی درباره بخاری گفته : او از نوادر روزگار و با دیانت و ورع و متانت بود . این عبارت ذهبی در کتاب کاشف است ؛ با این وجود ، کاستن از مقام اهل سنت بر او غلبه کردهو در کتاب ضعفا و متروکین گفته : بخاری به خاطر مساله لفظ قرآن ، از بدگوئی مصون نمانده و لذا دو راوی ( یعنی ابی زرعه و ابی حاتم ) او را بخاطر این امر ترک کرده اند .
این عبارت اوست ، از این کلام به خداوند استغفار کرده و از خداوند سلامت در دین خواسته و از خذلان به او پناه می بریم   )
" فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ج 1 ص 32 ، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، تحقیق : تصحیح أحمد عبد السلام "
 
به همین ترتیب سبکی در " طبقات الشافعیه الکبری " چنین می گوید :
 
" ومما ینبغى أن یتفقد عند الجرح حال العقائد واختلافها بالنسبة إلى الجارح والمجروح فربما خالف الجارح المجروح فى العقیدة فجرحه لذلک ....  وقد وقع هذا لکثیر من الأئمة جرحوا بناء على معتقدهم وهم المخطئون والمجروح مصیب .
قلت ومن أمثلة ما قدمنا قول بعضهم فى البخارى ترکه أبو زرعة وأبو حاتم من أجل مسألة اللفظ فیالله والمسلمین أیجوز لأحد أن یقول البخارى متروک وهو حامل لواء الصناعة ومقدم أهل السنة والجماعة "
( و از جمله مطالبی که باید در هنگام جرح به آن توجه شود همانا احوال عقیدتی می باشد و اختلاف جارح و مجروح در آن می باشد . چه بسا جارح در مساله ای عقیدتی با مجروح محالفت داشته باشد و بر این اساس او را جرح نماید .... و بسیار این امر اتفاق افتاده است که بسیاری از امامان اهل تسنن ، راویان را جرح کرده اند بخاطر معتقدات ایشان ، در حالی که آن ها ( یعنی ائمه جارح ) اشتباه کرده و کسی که مورد جرح قرار گرفته درست گفته است .
- من ِسبکی - می گویم : از جمله این اقوال ، سخن برخی از آنان در مورد بخاری می باشد که ابوزرعه و ابوحاتم ، بخاری را بخاطر سخن وی در مورد لفظ قرآن ترک کرده اند . شما را به خدا ! آیا کسی می تواند بگوید که بخاری متروک است در حالی که او صاحب لوا و پرچم این صناعت ( یعنی حدیث ) و رهبر اهل سنت و جماعت در این امر است ؟  )
" طبقات الشافعیة الکبرى ، ج 2 ص 12 – 13 ،اسم المؤلف: تاج الدین بن علی بن عبد الکافی السبکی ، دار النشر : هجر للطباعة والنشر والتوزیع - 1413هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقیق : د. محمود محمد الطناحی د.عبد الفتاح محمد الحلو "
 
این سخن سبکی دقیقا اشاره به سخن استادش ذهبی دارد که در کتاب " المغنی فی الضعفاء " نام بخاری را آورده است .
ضمنا معلوم می شود که اقدام ذهبی در ذکر نام بخاری در کتاب ضعفا ، اصلا مورد قبول دیگر علما ( همانند خود سبکی ) نبوده است و او نیز اعتراضش را همانند مناوی بیان کرده است . البته سبکی از آوردن نام ذهبی پرهیز نموده است .
 

بخاری در ترازوی نقد «بخش دوم»

تدلیس بخاری


در ادامه نقد و بررسی آرا و میزان علم بخاری ، به یکی دیگر از موارد نقد وی می پردازیم .
یکی از اموری که در مورد بخاری بیان می شود و این عالم مقبول اهل تسنن را مورد جرح قرار می دهد ، اتهام وی به تدلیس در روایات می باشد . ابتدا قدری درباره زشتی تدلیس نزد اهل سنت سخن گفته و سپس تدلیس بخاری را نشان می دهیم .
 
موضع علمای اهل تسنن در مورد تدلیس در حدیث
 
*** ابن عبدالبر در " التمهید " ج 1 ص 16 از قول شعبة بن حجاج چنین می گوید :
" لان ازنی احب الی من ان ادلس   "
( اگر زنا کنم بهتر است از اینکه تدلیس کنم )
 
*** عثمان بن عبدالرحمن شهرزوری در " مقدمه ابن الصلاح " ص 60 از قول محمد بن ادریس شافعی چنین می گوید :
" التدلیس اخو الکذب "
( تدلیس کردن برادر دروغگویی می باشد )
 
*** خطیب بغدادی در کتاب " الکفایه " ص 359 با سند خود از شافعی روایت کرده و گفته است :
 
" قال شعبة بن الحجاج: التدلیس أخو الکذب ... وقال غندر: سمعت شعبة یقو ل: التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا، ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس ... المعافى یقول: سمعت شعبة یقول: لأن أزنی أحب إلی من أن أدلس .... خرب الله بیوت المدّلسین، ما هم عندی إلا کذابون ، التدلیس کذب "
 
(  شعبه بن حجاج گفته است : تدلیس، برادر کذب است ... و غندر گفته است : از شعبه شنیدم که می گفت: قبح تدلیس در حدیث از زنا بیشتر است ، و اگر من از آسمان به زمین سقوط کنم برایم بهتر از آن است که در روایت تدلیس کنم ... معافى می گوید: از شعبه شنیدم که می گفت: اگر من زنا کنم برایم از تدلیس کردن بهتر است .
( و خطیب بغدادی عبارات دیگری را درباره تدلیس آورده مانند ) خداوند خانه های مدّلسان را خراب کند که آنان نزد من جز گروهی کذّاب و دروغ گو نیستند ؛ تدلیس همان کذب و دروغ است )
 
بخاری ، متهم به تدلیس
 
برخی از علمای اهل تسنن در کتبشان ، نام بخاری را در زمره مدلسین آورده اند .
 
*** ابن حجر عسقلانی ، نام بخاری را در لیست مدلسین آورده است .
ابن حجر در " طبقات المدلسین " چنین می گوید :
" 23 ق س محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیرة البخاری الامام وصفه بذلک أبو عبد الله بن مندة فی کلام له فقال فیه اخرج البخاری قال فلان وقال لنا فلان وهو تدلیس "
(محمد بن اسماعیل بن مغیره بخاری امام [در علم حدیث] است . این وصف ( یعنی تدلیس ) را ابن منده در مطلبی که درباره او بیان داشته به او نسبت داده و گفته : بخاری روایاتی با این عبارات نقل کرده که فلانی گفت یا فلانی به ما گفت ، و این کار نوعی تدلیس است. )
" طبقات المدلسین ص 24 ، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی ، دار النشر : مکتبة المنار - عمان - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. عاصم بن عبدالله القریوتی "
 
*** سبط ابن العجمی نیز نام بخاری را در کتاب " التبیین لاسماء الدلسین  " آورده است .
 
" 64 ت محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المثیرة شیخ الإسلام البخاری ذکر بن مندة أبو عبد الله فی جزء له فی شروط الأیمة فی القراءة والسماع والمناولة والاجازة اخرج البخاری فی کتبه الصحیحة وغیرها قال لنا فلان وهی إجازة وقال فلان وهو تدلیس  "
" التبیین لأسماء المدلسین ، ح 174 شماره 64 ، اسم المؤلف:  إبراهیم بن محمد بن سبط ابن العجمی أبو الوفا الحلبی الطرابلسی ، دار النشر : مؤسسة الریان للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت - 1414 - 1994 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد إبراهیم داود الموصلی "
 
الف) تدلیس شیوخ
 
یکی از انواع تدلیس ، تدلیس شیوخ می باشد . ابن حجر عسقلانی در " طبقات المدلسین " چنین می گوید :
 
" وأما تدلیس الشیوخ فهو أن یصف شیخه بما لم یشتهر به من اسم أو لقب أو کنیة أو نسبة ایهاما للتکثیر غالبا وقد یفعل ذلک لضعف شیخه وهو خیانة ممن تعمده کما إذا وقع ذلک فی تدلیس الإسناد والله المستعان   "
( و اما تدلیس شیوخ آن است که کسی استاد خود را به اسم ، لقب ، کنیه و یا نسبتی که به طور غالب برای بسیاری مبهم است و موجب شامل شدن تعداد زیادی از افراد می شود . و این کار ، گاهی برای تضعیف استاد صورت می گیرد و این نوعی خیانت است که از روی تعمد صورت می گیرد . چنانکه این تدلیس گاهی در تدلیس اسناد رخ می دهد )
" طبقات المدلسین ،ص 17  ،اسم المؤلف:  أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، دار النشر : مکتبة المنار - عمان - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. عاصم بن عبدالله القریوتی   "
 
علمای اهل تسنن در کتبشان تصریح کرده اند که بخاری دچار این نوع تدلیس یا به قول ابن حجر خیانت شده است !! چند مورد را با هم می بینیم .
 
1- تدلیس در مورد ذهلی
 
*** حافظ المزی در " تهذیب الکمال " در ترجمه ذهلی چنین می گوید :
 
" روى عنه : البخارى فى مواضع من " الصحیح " فتارة یقول : حدثنا محمد فلا ینسبه ، و تارة یقول : حدثنا محمد بن عبد الله فینسبه إلى جده ، و تارة یقول : حدثنا محمد بن خالد فینسبه إلى جد أبیه . و لم یقل فى موضع منها : حدثنا محمد بن یحیى   "
( بخاری در مواضع گوناگونی از کتاب صحیح خود از او روایت کرده است . یک بار می گوید : محمد برای ما حدیث کرد و نسب وی را بیان نمی کند ؛ یکبار می گوید : محمد بن عبدالله برای ما حدیث کرد و او را منتسب به جدش می کند ؛ یکبار هم می گوید : محمد بن خالد برای ما حدیث کرد و او را منتسب به جد پدرش می کند . و در هیچ موضعی نمی گوید : محمد بن یحییبرای ما حدیث کرد )
تهذیب الکمال ، ج 26 ص 622 ، اسم المؤلف: یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1400 - 1980 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. بشار عواد معروف
 
*** ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " شبیه همین در ترجمه ذهلی را گفته است :
 
" روی عنه خلائق منهم .... ومحمد بن إسماعیل البخاری ویدلسه کثیرا لا یقول محمد بن یحیى بل یقول محمد فقط أو محمد بن خالد أو محمد بن عبدالله ینسبه إلى الجد ویعمی اسمه لمکان الواقع بینهما غفر الله لهما    "
( گروه فراوانی از ذهلی روایت کرده اند ، از جمله .... محمد بن اسماعیل بخاری که در بسباری از موارد ، استاد خود را مورد تدلیس قرار داده و نگفته است محمد بن یحیی ، بلکه فقط گفته محمد یا محمد بن خالد و یا محمد بن عبدالله که ذهلی را به جدش نسبت داده و اسمش را پوشانده است . این همه به خاطر مشکلی بوده که بین این دو ایجاد شده بوده است . خداوند هر دو را مرود بخشش خود قرار دهد !!! )
" سیر أعلام النبلاء ، ج 12 ص 275 ،اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی   "
 
این مطلب را بدرالدین عینی در " عمده القاری " چنین بیان می کند :
 
" الذهلی ( قلت ) هو محمد بن یحیى بن عبد الله بن خالد بن فارس الذهلی أبو عبد الله النیسابوری الإمام روى عنه البخاری فی مواضع یدلسه فتارة یقول حدثنا محمد ولم یزد علیه وتارة ینسبه إلى جده فیقول حدثنا محمد بن عبد الله "
عمدة القاری شرح صحیح البخاری ، ج 14 ص 194 ، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت
 
*** ابن حجر در " لسان المیزان " نیز به این تدلیس بخاری اشاره کرده است و در ترجمه ذهلی می گوید :
 
" و عنه البخاری و یدلسه   "
( بخاری از وی ( ذهلی ) روایت کرده و در روایات وی تدلیس نموده است )
" لسان المیزان ، ج 7 ص 507 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، دار النشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : دائرة المعرف النظامیة - الهند    "
 
*** مبارکفوری نیز " تحفه الاحوذی " نیز این مطلب را در ترجمه ذهلی بیان کرده است :
 
" وروى عنه البخاری ویدلسه  "
( بخاری از وی ( ذهلی ) روایت کرده و در روایات وی تدلیس کرده است  )
" تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی ، ج 3 ص 217 ، اسم المؤلف:  محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم المبارکفوری أبو العلا الوفاة: 1353 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت   "
 
2- عبد الله بن صالح بن محمد الجهنی المصری
 
*** ذهبی در " میزان الاعتدال " در ترجمه " عبد الله بن صالح بن محمد الجهنی المصری " چنین می گوید :
 
" قلت وقد روى عنه البخاری فی الصحیح على الصحیح ولکنه یدلسه فیقول حدثنا عبد الله ولا ینسبه "
(می گویم : بخاری از وی در کتاب صحیح خود روایت کرده است ولی در روایات او تدلیس کرده و گفته : حدیث کرد ما را عبدالله ! ولی نسبت وی ( نام پدر یا کنیه و ... ) را بیان نکرده است .)
" میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج 4 ص 122 ، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود "
 
ب) تدلیس روات
 
1- محمد بن سعبد المصلوب
 
*** ذهبی در " میزان الاعتدال " در ترجمه " محمد بن سعید المصلوب الشامی " که متهم به زندقه می باشد می گوید :
 
"و قد غیروا اسمه علی وجوه سترا له و تدلیسا لضعفه .... قلت وقد أخرجه البخاری فی مواضع وظنه جماعة "
(- برخی روات و علما - نام این راوی را برای مخفی نگه داشتن ضعف او تغییر می دادند ... از جمله بخاری در مواضعی از او روایت کرده و فکر کرده که افراد دیگری هستند !! )
" میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج6 ص 166 ، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود "
 
بخاری از این زندیق روایت کرده است و توجیه ذهبی در این مطلب ، عدم اطلاع بخاری بر حال راوی می باشد ( که این خود نوعی جرح بخاری می باشد ) . ولی با وجود تعاریف علمای اهل تسنن بر بخاری ، به نظر می رسد که بخاری نیز همانند اسلاف اهل تسنن در نام این راوی زندیق ، تدلیس کرده و سپس از او روایت کرده است .
 
2- یحیی بن عبدالله بن بکیر بن القرشی المخزومی
 
*** بدر الدین عینی در " عمده القاری " چنین می گوید :
 
" أبو زکریا یحیى بن عبد الله بن بکیر بضم الباء الموحدة القرشی المخزومی المصری نسبه البخاری إلى جده یدلسه"
( ابوزکریا یحیی بن عبدالله بن بکیر – به ضم باء – الموحده قرشی مخزومی مصری ؛ بخاری او را منتسب به جدش نام می برد و نامش را تدلیس می کند )
عمدة القاری شرح صحیح البخاری ، ج 1 ص 47 ، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت
 
این سخنان نشان می دهد که بخاری – صاحب صحیح ترین کتاب روایی و اعتقادی اهل تسنن – نه تنها در روایت رعایت امانت نمی کرده بلکه اهل تدلیس در سند حدیث بوده است .
اللهم عجل لولیک الفرج
/ 0 نظر / 250 بازدید