تأملی در اسرار ولادت و شهادت علی(ع)

شهادت

 

جامعه مسلمانان در پی سه جنگ داخلی صفین، جمل و نهروان وضع آشفته و ملتهبی داشت. امام علی(ع) پس از پایان جنگ نهروان و بازگشت به کوفه در صدد جمع‌آوری و سازماندهی سپاهیان خویش در اردوگاه نخیله برای حمله به شام بود. از سوی دیگر فراریان خوارج، مکه را مرکز عملیات خود قرار داده بودند. سه تن از آنان به نام‌های «عبدالرحمن بن ملجم»، «برک بن عبدالله» و «عمرو بن بکر» در یکى از شب‌ها گرد هم آمده و ضمن صحبت در باره وضعیت جامعه اسلامی به این نتیجه رسیدند که باعث و بانی این همه خونریزى و برادر کشى، معاویه، عمرو عاص و على(ع) هستند و اگر آنان از میان برداشته شوند، مسلمانان آسوده خواهند شد.

 

آنان با یکدیگر پیمان بسته و هم قسم شدند که هر یک داوطلب کشتن یکى از آن سه نفر شوند. ابن ملجم متعهد قتل على(ع) شد، عمرو بن بکر عهده‏دار کشتن عمرو عاص گردید و برک بن عبدالله نیز قتل معاویه را به گردن گرفت. آنان برای هماهنگی بیشتر، شب نوزدهم ماه رمضان را براى اجرای نقشه خود انتخاب کردند. برک بن عبدالله تنها توانست معاویه را از ناحیه ران زخمی کند که پس از مدتی درمان شد و بهبود یافت. عمرو بن بکر نیز قاضی شهر را که آن روز به سبب بیماری عمرو عاص به جای او اقامه جماعت می‌کرد، به قتل رساند. در این میان فقط ابن ملجم توانست نقشه خود را با موفقیت اجرا کند.

 

ابن ملجم در اواخر ماه شعبان سال چهلم به کوفه رسید و بدون این‌که کسى را از تصمیم خود آگاه سازد در منزل یکى از آشنایان خویش مسکن گزید تا شب نوزدهم ماه مبارک رمضان فرا رسد. او روزى به دیدن یکى از دوستان خود رفت و در آنجا با مشاهده زن زیبایى به نام «قطام» که پدر و برادرش در جنگ نهروان به دست على(ع) کشته شده بودند، فریفته زیبایى او گردید و از وى تقاضاى ازدواج کرد. قطام سه هزار درهم پول، یک کنیز، یک غلام و کشتن على‌بن‌ابیطالب(ع) را مهر و کابین خود قرار داد.

 

ابن ملجم که خود براى کشتن آن حضرت از مکه به کوفه آمده بود و نمی‌خواست کسى از مقصود وی آگاه شود، برای آزمایش قطام گفت‌: آنچه از پول و غلام و کنیز خواستى برایت فراهم می‌کنم، اما کشتن على بن ابیطالب چگونه برای من امکان پذیر است؟ قطام گفت: البته در حالت عادى کسى را یارای کشتن او نیست، باید او را غافلگیر کرده و به قتل رسانی تا درد دل مرا شفا بخشى و از وصالم کامیاب شوى و چنانچه در این راه کشته شوی، پاداش اخروی تو بهتر از دنیا خواهد بود! ابن ملجم که قطام را از خوارج و هم‌عقیده خود یافت، گفت: به خدا سوگند! من به کوفه نیامده‏ام، مگر براى همین کار! قطام یکی از مردان قبیله خود به نام «وردان» را که جزو خوارج بود و نسبت به علی (ع) کینه داشت با ابن ملجم همراه ساخت.

 

خود ابن ملجم نیز مردى از قبیله «اشجع» به نام «شبیب» را که عقیده خارجیگری داشت همدست خود نمود. آنها «اشعث بن قیس» یعنى همان منافقى را که در صفین، على(ع) را در آستانه پیروزى مجبور به متارکه جنگ نمود، از اندیشه خود آگاه ساختند. اشعث نیز به آنان قول همکاری داد.

 

 

 

سرانجام شب نوزدهم ماه رمضان ابن ملجم و یارانش در مسجد به انتظار ورود على (ع) نشستند.

 

مقارن ورود ابن ملجم به کوفه، على(ع) نیز جسته و گریخته از شهادت خود خبر می‌داد. او در یکى از روزهاى ماه رمضان که بالاى منبر بود، دستی به محاسن خود کشید و با اشاره به توصیف پیامبر اسلام(ص) در باره قاتل وی فرمود: شقى‏ترینِ مردم، این موها را با خون سر من رنگین خواهد نمود. آن حضرت در روزهاى آخر عمر، هر شب در منزل یکى از فرزندان خویش مهمان می‌شد و در شب شهادت نیز دخترش ام کلثوم میزبان پدر بود. علی(ع) هنگام افطار به پیروی از پیامبر(ص)، غذای بسیار ساده و اندکی خورد و سپس به عبادت پرداخت.

 

او از سر شب تا سپیده صبح بی‌قرار و ناآرام بود. گاهى به آسمان می‌نگریست، استرجاع می‌کرد و می‌گفت: خدایا! مرگ را بر من مبارک گردان. هر چه به طلوع فجر نزدیکتر می‌شد، بی‌قراری و ناآرامی علی(ع) افزون‌تر می‌گشت، به گونه‌ای که ام کلثوم پرسید: پدر جان! چرا امشب این قدر ناراحت و نا آرامى؟ فرمود: دخترم! من عمرم را در میادین جنگ و صحنه‏هاى نبرد گذرانده و با پهلوانان و شجاعان نامى عرب، مبارزه‏ها کرده‏ام. چه بسیار که یک تنه بر صفوف دشمن حمله‏ برده و پهلوانان را به خاک و خون افکنده‏ام. من ترسى از چنین حوادثی ندارم، ولى امشب احساس می‌کنم که موعد دیدار حق رسیده است.

 

سرانجام، آن شب به پایان رسید و علی(ع)به رغم موانعی مانند نوحه گری مرغابیان خانه ام کلثوم و اقدامات پیشگیرانه یاران و فرزندانش رو به سوى مسجد نهاد و به پشت بام رفت و اذان صبح را سر داد. او در ادامه خفتگان مسجد را بیدار کرد و سپس در محراب به نماز نافله صبح ایستاد.

 

 

 

و هنگامی که به سجده رفت ابن ملجم با شمشیر زهرآگین ضربتى بر سر آن حضرت فرود آورد و فرق سر را تا پیشانى شکافت. خون از سر على(ع) جارى شد و محاسن شریف او را رنگین کرد و در این حال صدای علی(ع) بلند شد: بسم الله و بالله و على ملة رسول الله فزت و رب الکعبة.

 

بررسی و تحلیل این حوادث بر اساس بینش توحیدی یاد شده در دفاع از مؤمنان نشان می‌دهد که چگونه همه عوامل دست به دست هم می‌دهند تا از یک سو معاویه و عمرو عاص در مسجد و محراب به قتل نرسیده و جان سالم به در برند و از سوی دیگر علی(ع) به رغم پاره‌ای تمهیدات و آگاهی پیشین، در مسجد و محراب عبادت و در حال سجده مضروب گردد.

 

مظلومیت

 

پیامبر اسلام(ص) بارها ضمن تأکید بر جایگاه والای اهل‌بیت خود، آن را «کشتی نجات» و همانند قرآن «هدایتگر امتـ نامیده بود. بارها و به مناسبت‌های گوناگون به مسلمانان گوشزد کرد تا زمانی که از قرآن و اهلبیت او پیروی کنند، هرگز گمراه نخواهند شد. آن همه سفارش و تأکید بدین سبب بود که خداوند می‌خواست به وسیله اهل بیت پیامبر(ص)، دین خود را از انحراف، تحریف و اضمحلال صیانت کند و چراغ هدایت بندگان را فروزان نگه دارد. ولی هنگاهی که رسول خدا سر بر بالین خاک نهاد، با منطق «حسبنا کتاب الله» ابتدا سنت و سخنان نبوی و سپس اهل بیت پیامبر (ص) را از صحنه جامعه کنار زدند. اما از آنجا که هنوز بسیاری از یاران رسول خدا، سخنان آن حضرت در باره اهل بیت را به یاد داشتند و جامعه فاصله زیادی با عصر نبوی نگرفته بود، فضای حاکم بر آن اجازه برخوردهای تندتری را نمی داد.

 

تا این‌که سرانجام، دوران حاکمیت سه خلیفه نخست با شرایط داخلی نسبتا آرام سپری شد، اما سال‌های آخر خلافت خلیفه سوم با برخی اعتراض‌ها و تنش‌های داخلی همراه گشت. این تنش‌ها و درگیری‌ها با قتل عثمان، خلافت امام علی(ع) و جنگ‌های صفین، خوارج و نهروان به اوج خود رسید.

 

با شهادت علی(ع) و امام حسن(ع)، معاویه حاکم بلامنازع جامعه اسلامی گردید. در این زمان جامعه اسلامی با عصر نبوی و آموزه‌های پیامبر(ع) نسبتا فاصله گرفته بود، بسیاری از اصحاب پیامبر(ص) از دنیا رفته بودند و بسیاری دیگر خسته از درگیری‌های داخلی، کنار کشیده و یا به جریان حاکم گرویده بودند. درگیری‌های اصحاب پیامبر(ص) با یکدیگر و تکفیر کردن‌های همدیگر، از جایگاه و ارزش آنها در جامعه کاسته و انحراف‌های مهمی از اصول و ارزش‌های اسلامی پدید آمده بود. از سوی دیگر در سرزمین شام خیل عظیمی از مردم، با اسلامی که معاویه و خاندان بنی‌امیه معرف آن بودند، آشنا شده بودند. آنان در واقع با آموزه‌های اسلام راستین فاصله‌ای بسیار داشتند و ارزش‌های عصر جاهلیت دوباره با نام اسلام در جامعه حاکم شده بود.

 

حتی بنا بر گزارش برخی منابع، شامیان برای پیامبر(ص) اهل بیتی جز خاندان بنی‌امیه نمی‌شناختند! در چنین شرایطِ به ظاهر مساعدی است که معاویه و خاندان بنی‌امیه تلاش گسترده‌ای را آغاز می‌کنند تا با استفاده از اهرم‌های گوناگون مالی، تبلیغی، تهدید، شکنجه، زندان، تبعید و کشتار، اهل بیت پیامبر(ع)، به ویژه امام علی (ع) را به شدت تخریب کرده و نام و یاد آنها را به کلی از حافظه تاریخی مردم پاک کرده و به فراموشی بسپارند.

 

معاویه با این هدف از یک سو با اقدامات وسیع تلاش کرد تا از نشر احادیث مربوط به فضایل علی(ع) جلوگیری کرده و روایات فراوانی را در باره فضایل خود، بنی‌امیه و جریان مخالف اهل بیت (ع) به وسیله برخی محدثان جیره‌خوار جعل نماید. کارگزاران وی بسیاری از یاران نزدیک علی(ع) را به جرم بیان فضایل آن حضرت از دم تیغ گذرانده یا به دار کشیدند. از سوی دیگر برای تخریب چهره علی (ع) و ایجاد نفرت عمومی نسبت به وی به همه کارگزارانش دستور داد که در سراسر ولایت‌های اسلامی و بر فراز منابر و در مساجد و خطبه‌های جمعه، علی(ع) را به عنوان فردی ملحد و کافر و فتنه‌انگیز سبّ و لعن کنند.

 

خود او در حضور شماری از اصحاب پیامبر(ع)، علی(ع) را سبّ و لعن کرد. این کار وی با مخالفت شدید صحابیان بزرگی مانند «سعد بن ابی وقاص» و نیز «ام سلمه» از همسران پیامبر(ع) مواجه شد، اما وی به این اعتراض‌ها وقعی ننهاد. براثر تبلیغات و اقدامات معاویه و امویان، سبّ و لعن علی(ع) و آل علی(ع) به یک سنت و فرهنگ تبدیل شد. رسما در مساجد و جمعه و جماعات مکه، مدینه و بسیاری دیگر از شهرهای مهم اسلامی، آن حضرت را لعن می‌کردند. روز جمعه، در میان مردم شام «یوم السَّب» (روز دشنام و لعن علی) نام گرفت. روزی یکی از خطبا که سبّ و لعن علی(ع) را فراموش کرده بود، وقتی در مسیر خانه آن را به یاد آورد، همانجا قضای آن را به جای آورد! در این مکان مسجدی ساخته شد و نام آن را مسجد لعنت نهادند.

 

مردم از خاک آن مسجد تبرک جسته و شفا می‌طلبیدند. شرایط به گونه‌ای شده بود که پدر و مادرها، سب و لعن علی(ع) را به فرزندان خود یاد می‌دادند و آنها در هنگام بازی به سب و لعن آن حضرت می‌پرداختند. این سنت نامیمون حدود شصت سال از زمان معاویه به بعد ادامه داشت تا این‌که در زمان عمر بن عبدالعزیز و به دستور وی برچیده شد.

 

معاویه همچنین برای این‌که بذر کینه و دشمنی علی(ع) را در دل کودکان کاشته و آنها را با نفرت وی بار آورد دستور داد تعداد زیادی بره گوسفند را از طرف او به کودکان هدیه دادند و هنگامی که پس از مدتی کودکان، کاملا با بره‌های خود انس گرفتند، دستور داد یک روز همه آنها را به نام علی(ع) از آنها باز پس بگیرند.

 

 حتی کار به جایی رسید که معاویه به «ثمرة بن جندب» مبالغ هنگفتی پول داد تا به مردم بگوید که آیه «لا تقربوا الصلاة و انتم سکاری حتی تعلموا ما تقولون» (نساء / 43) در شأن علی(ع) نازل شده است. چرا که او روزی در حال مستی شدید به نماز ایستاد و این آیه برای نهی مردم از نماز خواندن در حال مستی نازل گردید، تا بفهمند که سر نماز چه می‌گویند. همچنین پول داد تا حدیث جعل و تبلیغ شود که آیه 207 سوره بقره در شان ابن ملجم نازل شده است. در حالی که بنا به گفته همه مفسران این آیه در «لیله المبیت» و در شأن و مدح علی(ع) نازل گردید، هنگامی که آن حضرت برای حفظ جان پیامبر(ص) در بستر او خوابید.

 

 بر اثر این تبلیغ‌ها بود که وقتی مردم شام شنیدند، علی(ع) در مسجد کوفه شهید شده است، از سر شگفتی و تعجب پرسیدند: مگر علی(ع) نماز هم می خواند!؟

 

 

 

شرایط به گونه‌ای شده بود که دیگر کسی نام علی، فاطمه، حسن و حسین را برای فرزندان خود انتخاب نمی‌کرد. کسی به محبان و شیعیان علی(ع) دختر نمی‌داد و از آنها دختر نمی‌گرفت.

 

بسیاری از یاران و شیعیان علی(ع) مانند «رشید هجری»، «حجر بن عدی»، «میثم تمار» و دیگران به جرم بیان فضایل علی (ع) و خودداری از سبّ و لعن آن حضرت و بیزاری جستن از او، دست، پا و زبانشان بریده شد ویا به دار آویخته شدند. گروه زیادی از دیار خویش تبعید و آواره گشتند. خانه و کاشانه خیلی‌ها به آتش کشیده و خودشان از دم تیغ گذرانده شدند. معاویه دستور داد مقرّری دوستان و شیعیان علی(ع) از بیت المال قطع شود. حتی به کسانی که متهم به دوستی و محبت علی(ع) و آل علی(ع) بودند، ترحم نمی کردند.

 

آنها چنان عرصه را بر یاران و شیعیان علی(ع) تنگ کرده و جوی از وحشت و خفقان را بر جامعه حاکم نمودند که دیگر کسی جرأت نمی کرد نام علی(ع) را بر زبان جاری کند. بسیاری مواقع، آن حضرت را با نام «ابوزینب» یاد می‌کردند. حتی قبر علی(ع) تا زمان امام صادق(ع) جز برای شیعیان خاص آن حضرت، پنهان بود. مبادا خوارج و بنی‌امیه و طرفداران آنها با نبش قبر، جنازه آن حضرت را بیرون آورده و مورد جسارت و اهانت قرار دهند.

 

حقانیت

 

به اعتراف بسیاری از عالمان و آگاهان در طول تاریخ، این اقدامات به رغم گستردگی، شدت و ظاهر هوشمندانه آن، هرگز نتوانست نام و یاد علی(ع) را در تاریخ دفن کند. امروز که انسان از فراز تاریخ اسلام به گذشته آن می‌نگرد و همه این حوادث را به نظاره می‌نشیند، به حقانیت و در عین حال مظلومیت علی(ع) اعتراف می‌کند. هنگامی که آن همه تهمت، تخریب، افترا و هجمه‌های سنگین تبلیغی بر ضد علی(ع) در کنار کعبه‌زاد بودن آن حضرت و شهادت او در بهترین ماه، در بهترین مکان (مسجد کوفه)، آن هم در بهترین جای مسجد (محراب)، در بهترین حال (نماز) و در بهترین جای نماز (سجده) قرار می‌گیرد، تناقض بزرگی خودنمایی می‌کند که حل کردن آن ناگزیر، حقانیت و مظلومیت علی(ع) را به دنبال دارد.

 

 زیرا این پرسش مطرح می‌شود که آیا شخصیتی که بدون هیچ نمونه مشابهی، در مقدس‌ترین جای جهان آفرینش چشم به جهان گشود، مگر می‌شود، برگزیده الهی نباشد؟ وقتی که بر اساس تعالیم وحیانی، ورود انسان در حال جنابت، حیض و نفاس به مساجد معمولی حرام است و در صورت نجس شدن آن و فرش‌هایش، واجب است فورا تطهیر شود، چگونه می‌شود، دیوار مقدس‌ترین مکان الهی شکافته شده و زنی با راهیابی به درون آن، فرزندش را در آنجا به دنیا بیاورد؟! چنین حادثه‌ای هرگز در یک چهارچوب عادی و اتفاقی نمی‌گنجد و به یقین می‌توان گفت، حکمت و هدف بسیار حکیمانه‌ای در ورای آن نهفته است.

 

 این مسئله به ویژه هنگامی برجسته‌تر، شگفت‌آورتر و پرسش‌برانگیزتر می شود که ولادت حضرت مسیح(ع) و فرمان الهی به مادر وی مبنی بر ترک بیت‌المقدس در هنگام زایمان را که قرآن بر آن تصریح می‌کند، با تولد امام علی(ع) در درون کعبه مقایسه کنیم. این مقایسه، عظمت و بزرگی مولود کعبه را بیشتر روشن کرده و آدمی را به تأمل و تفکر بیشتری در رمز و راز این ولادت اسرارآمیز و آن شهادت منحصر به فرد وا می دارد.

 

 آیا این به جز دفاع تکوینی خداوند از آن امام مظلوم تفسیر دیگری دارد؟ آیا این پرسش، طبیعی و منطقی نیست که چگونه می‌شود کسی که در درون کعبه به دنیا آمده، در حال رکوع نماز، صدقه داده و در محراب مسجد و در حال سجده نماز فرق او را شکافته‌اند، ملحد، فتنه‌انگیز و بی‌نماز باشد؟! چنین فضایلی است که قرن‌هاست انبوهی از انسان‌ها را با زبان، ملیت و نژادهای مختلف عاشق و شیدای علی(ع) کرده است، به گونه‌ای که از جان و مال و همه هستی خویش برای خاطر او می‌گذرند. حتی بسیاری از مشاهیر غیر مسلمان جهان در برابر عظمت و بزرگی وی سر تعظیم فرود آورده و زبان به مدح و ستایش او می گشایند.

 

 «جبران خلیل جبران» شاعر مسیحی و نامدار لبنانی در باره او می‌گوید: قُتِلَ فی محراب عبادته لشدّة عدله؛ به سبب عدالت و دادگری زیاد در محراب عبادت خود به قتل رسید.

 

 

 

«جُرج جُرداق» نویسنده مسیحی لبنان، چند جلد کتاب با نام «الامام علی صوت العدالة الانسانیة» نوشته و علی(ع) را طنین و صدای عدالت انسانیت می‌نامد. به رغم آن همه تلاش دشمنان، بارگاهی با آن عظمت دارد و قرن‌هاست که انبوهی از محبانش همانند پروانه بر گرد آن می‌چرخند. در حالی از معاویه و دیگر خلفای بنی‌امیه جز در لابه‌لای متون تاریخی، آن هم اغلب به بدی یادی نمی‌شود.

 

 

 

و این روند بی‌شک تا قیامت ادامه خواهد یافت.

 

منبع: خبرگزاری ابنا

اللهم عجل لولیک الفرج

/ 0 نظر / 97 بازدید