| بخاری در ترازوی نقد |
| ساعت ٤:٢۸ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ |
|
از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
بخاری در ترازوی نقد
مقداد علوی
بخاری در ترازوی نقد «بخش اول»
بسم الله الرحمن الرحیم ادیان و مذاهب همواره در راه حفظ منابع اعتقادی خود کوشیده اند . اهمیت این عمل نیز بسیار بر کسی پوشیده نیست . در این میان علمای هر قوم به اندازه میزان علم و دانایی نسبت به دین و آیین شان ، دست به جمع آوری و حفظ منابع اعتقادی خود زده اند . اصلی ترین شاخصه ای که این علما باید داشته باشند این است که در خصوص موضوعی که در آن فعالیت می کنند ( اعم از تاریخ و حدیث و تفسیر و غیره ) دارای علم کافی و واسع باشند . در میان اهل تسنن و وهابیت نیز علمایی (!) وجود دارند که به زعم خود از اعتقادات این قوم محافظت کرده اند تا این میراث را به آیندگانشان برسانند . یکی از معروف ترین و مقبول ترین علمای این قوم همانا " محمد بن اسماعیل بخاری " می باشد . بخاری دارای کتابی است به نام " الجامع الصحیح المختصر " که در نزد اهل تسنن و وهابیان به " صحیح بخاری " معروف می باشد . قدر و ارزش این کتاب در نزد اهل تسنن بحدی است که بعد از قرآن مجید ، این کتاب بعنوان صحیح ترین کتاب روایی ایشان است تا جایی که معتقدند مطالب این کتاب 100 % صحیح می باشد . بعلاوه هر راوی ای که بخاری در کتابش از او روایت کرده ، از پل گذشته است و به تعبیر ابوالحسن مقدسی : جاز القنطره !! ( مقدمه فتح الباری ص 381 ) . اهمیت دادن این قوم به صاحب کتاب صحیح یعنی بخاری نیز کمتر از کتابش نیست تا جائی که گفته اند بخاری آیه ای از آیات الهی بوده که بر زمین راه می رفته است !!! یا در مورد اخلاص بخاری در تالیف کتابش گفته می شود که بخاری ادعا کرده برای نگارش هر حدیث و روایت ، ابتدا غسل می کرده و 2 رکعت نماز می خوانده و سپس روایت را می نگاشته است ! ما در این سلسله مقالات بنا داریم تا شخص بخاری را به لحاظ علمی مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که آیا او واقعا آنقدر عالم بوده است که دست به نگارش کتابی بزند که هم اکنون بعنوان صحیح ترین کتاب اهل تسنن باشد ! و آیا بخاری اصلا مقبول علمای اهل تسنن بوده و یا علمای سلف اهل تسنن اصلا چنین عقیده ای که خلف اهل تسنن به بخاری دارند را داشته اند یا خیر !!! تضعیف بخاری به دلیل اعتقادش در مساله لفظ قرآن مساله لفظ قرآن یکی از عجیب ترین گرفتاری های مسلمین در طول تاریخ بوده است . عده ای قائل به این هستند از آنجا که سخن و قول خدای متعال است و خدا ازلی است ، لذا الفاظ قرآن هم قدیم و ازلی است . اما عده دیگر بر خلاف این نظریه حکم کرده و گفته اند که الفاظ قرآن مخلوق است ، بنابر این ازلی نیست . اختلاف نظر علمای اهل سنت در این باره چنان بالا گرفته که موجب شده هر گروه دسته دیگر را به دلیل همین اعتقادش تکفیر کرده و او را مطرود و متروک نماید !! چون بخاری هم پیرو یکی از این دو نظریه بوده ، لذا از سوی علمای مخالف عقیده اش به شدت مورد طعن و بدگوئی قرار گرفته است . در اینجا تعدادی از علمای مخالف اعتقاد بخاری را از نظر می گذرانیم . *** ذهلی یکی از علمایی که در حق بخاری قدح کرده و وی را بخاطر عقیده در مورد خلقت قرآن مورد ذم قرار داده عالمی است به نام : محمد بن یحیی الذهلی . ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید : " وقال الحاکم أخبرنا أبو عبد الله محمد بن یعقوب بن الأخرم سمعت ابن علی المخلدی سمعت محمد بن یحیى ( ذهلی ) یقول قد أظهر هذا البخاری قول اللفظیة واللفظیة عندی شر من الجهمیة " ( ذهلی می گفت : بخاری قول لفظیه را اظهار کرده و لفظیه در نزد من از جهمیه بدتر می باشند !!! ) " سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 459، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی " همچنین در مورد ذهلی چنین می گوید : " کان الذهلی شدید التمسک بالسنة قام على محمد بن إسماعیل لکونه أشار فی مسألة خلق العباد إلى أن تلفظ القاریء بالقرآن مخلوق " ( ذهلی به شدت متمسک به سنت نبوی بود . او علیه محمد بن اسماعیل بخاری سخن گفت ، بخاطر سخن بخاری در مساله خلق عباد و اینکه تلفظ قاری به قرآن ، مخلوق است ) " سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 284 - 285، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی " *** ابوحاتم و ابوزرعه رازی ابن ابی حاتم رازی ، نام بخاری را در کتاب خود " الجرح و التعدیل " آورده و چنین می گوید : " 1086 - محمد بن إسماعیل البخاری أبو عبد الله قدم علیم الری سنة مائتین وخمسین روى عن عبدان المروزی وأبى همام الصلت بن محمد والفریابی وابن أبی أویس . سمع منه أبی وأبو زرعة ثم ترکا حدیثه عندما کتب إلیهما محمد بن یحیى النیسابوری انه أظهر عندهم ان لفظة بالقرآن مخلوق " ( محمد بن اسماعیل بخاری به سال 250 به ری رفت و از عبدان مروزی و ابی همام صلت بن محمد و فریابی و ابن ابی اویس روایت کرد . پدر من – ابو حاتم رازی – و ابوزرعه از بخاری روایت استماع می کردند ولی بعدا حدیث او را ترک کردند، و آن زمانی بود که ذهلی به ایشان نوشت : بخاری نزد آن ها اعلام کرده که تلفظ به قرآن مخلوق است ) " الجرح والتعدیل ج 7 ص 191، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس أبو محمد الرازی التمیمی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1271 - 1952 ، الطبعة : الأولى " *** ابی بکر الاعین از علمای دیگری که بر بخاری در امر مخلوق بودن لفظ قرآن اعتراض کرده اند ، می توان به ابی بکر الاعین اشاره کرد . ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید : " وأما البخاری فکان من کبار الأئمة الأذکیاء فقال ما قلت ألفاظنا بالقرآن مخلوقة وإنما حرکاتهم وأصواتهم وأفعالهم مخلوقة والقرآن المسموع المتلو الملفوظ المکتوب فی المصاحف کلام الله غیر مخلوق وصنف فی ذلک کتاب افعال العباد مجلد فأنکر علیه طائفة وما فهموا مرامه کالذهلی وأبی زرعة وابی حاتم وأبی بکر الأعین وغیرهم " ( و اما بخاری از بزرگان ائمه می باشد و می گفت : من نمی گویم که الفاظ قرآنی ما مخلوق اند بلکه حرکات و اصوات و افعال آنها مخلوق اند ، و قرآن ِ شنیده شده و مورد تلاوت و مکتوب در مصاحف ، کلام خدا و غیر مخلوق است . وی در این باب کتابی به نام " افعال العباد " تالیف کرد که گروهی از علما این عمل وی را مورد انکار قرار داده و مرام و هدف او را نفهمیدند همانند ذهلی و ابی زرعه و ابی حاتم و ابی بکر اعین و غیر آن ها ) " سیر أعلام النبلاء ج 11 ص 511، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی " *** ابن الطبری وی نیز قائل به مخلوق بودن کلام الله را کافر می داند ، یعنی در نظر او بخاری کافر است . ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید : " وقال محمد بن موسى المصری سألت أحمد بن صالح فقلت إن قوما یقولون إن لفظنا بالقرآن غیر الملفوظ فقال لفظنا بالقرآن هو الملفوظ والحکایة هی المحکی وهوکلام الله غیر مخلوق من قال لفظی به مخلوق فهو کافر " ( محمد بن موسی مصری می گوید : از احمد بن صالح سوال کردم و گفتم گروهی هستند که می گویند تلفظ ما به آیات قرآن غیر آیات قرآن است . او گفت : تلفظ ما به قرآن همان ملفوظ است و حکایت کردن همان حکایت شونده است . لفظ ما همان کلام الله می باشد که غیر مخلوق است و هر کس بگوید که لفظ من به قرآن ، مخلوق می باشد کافر است ) " سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 177، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی " بخاری در شمار ضعفا ! ذهبی – عالم بزرگ و مشهور جرح و تعدیل نزد اهل تسنن – در کتاب معروفش به نام " المغنی فی الضعفاء " که به موضوع افراد ضعیف در حدیث اختصاص دارد ، نام بخاری را آورده است : "5311 - أبو عبد الله محمد بن إسماعیل البخاری مولى الجعفیین فحجة إمام ولا عبرة بترک أبی زرعة وأبی حاتم له من أجل اللفظ لأنه مجتهد فی المسألة بل ومصیب" ( ابو عبد الله محمد بن اسماعیل بخاری مولی جعفیان . حجت و امام است ، و به ترک کردن حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم به خاطر مساله لفظتوجهی نمی شود . زیرا بخاری در این مساله اجتهاد کرده و لذا - نه تنها مردود نیست - بلکه درست هم اجتهاد کرده است ) " المغنی فی الضعفاء ، ج 2 ص 557 ، اسم المؤلف: الإمام شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی ، دار النشر : ، تحقیق : الدکتور نور الدین عتر " البته ذهبی از بخاری دفاع کرده و ترک حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم را به خاطر مساله لفظ قرآن دلیلی بر ضعف او ندانسته است ؛ لیکن با آوردن نام بخاری در این کتاب و ذکر ترک حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم ، به طور غیر مستقیم تضعیف بخاری توسط این دو عالم بزرگ حدیث و رجال را تائید نموده است . از همین روست که نام او را در شمار ضعفا آورده است . همین عمل ذهبی سبب اشکال کردن دیگر علمای اهل تسنن بر او شده است . مثلا مناوی در " فیض القدیر " صراحتا به این عمل ذهبی اعتراض کرده و می نویسد : " وقال الذهبی : " کان من أفراد العالم مع الدین والورع والمتانة " هذه عبارته فی الکاشفومع ذلک غلب علیه الغض من أهل السنة فقال فی کتاب الضعفاء والمتروکین : " ما سلم من الکلام لأجل مسألة اللفظ ترکه لأجلها الراویان " هذه عبارته وأستغفر الله نسأل الله السلامة ونعوذ به من الخذلان" ( ذهبی درباره بخاری گفته : او از نوادر روزگار و با دیانت و ورع و متانت بود . این عبارت ذهبی در کتاب کاشف است ؛ با این وجود ، کاستن از مقام اهل سنت بر او غلبه کردهو در کتاب ضعفا و متروکین گفته : بخاری به خاطر مساله لفظ قرآن ، از بدگوئی مصون نمانده و لذا دو راوی ( یعنی ابی زرعه و ابی حاتم ) او را بخاطر این امر ترک کرده اند . این عبارت اوست ، از این کلام به خداوند استغفار کرده و از خداوند سلامت در دین خواسته و از خذلان به او پناه می بریم ) " فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ج 1 ص 32 ، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، تحقیق : تصحیح أحمد عبد السلام " به همین ترتیب سبکی در " طبقات الشافعیه الکبری " چنین می گوید : " ومما ینبغى أن یتفقد عند الجرح حال العقائد واختلافها بالنسبة إلى الجارح والمجروح فربما خالف الجارح المجروح فى العقیدة فجرحه لذلک .... وقد وقع هذا لکثیر من الأئمة جرحوا بناء على معتقدهم وهم المخطئون والمجروح مصیب . قلت ومن أمثلة ما قدمنا قول بعضهم فى البخارى ترکه أبو زرعة وأبو حاتم من أجل مسألة اللفظ فیالله والمسلمین أیجوز لأحد أن یقول البخارى متروک وهو حامل لواء الصناعة ومقدم أهل السنة والجماعة " ( و از جمله مطالبی که باید در هنگام جرح به آن توجه شود همانا احوال عقیدتی می باشد و اختلاف جارح و مجروح در آن می باشد . چه بسا جارح در مساله ای عقیدتی با مجروح محالفت داشته باشد و بر این اساس او را جرح نماید .... و بسیار این امر اتفاق افتاده است که بسیاری از امامان اهل تسنن ، راویان را جرح کرده اند بخاطر معتقدات ایشان ، در حالی که آن ها ( یعنی ائمه جارح ) اشتباه کرده و کسی که مورد جرح قرار گرفته درست گفته است . - من ِسبکی - می گویم : از جمله این اقوال ، سخن برخی از آنان در مورد بخاری می باشد که ابوزرعه و ابوحاتم ، بخاری را بخاطر سخن وی در مورد لفظ قرآن ترک کرده اند . شما را به خدا ! آیا کسی می تواند بگوید که بخاری متروک است در حالی که او صاحب لوا و پرچم این صناعت ( یعنی حدیث ) و رهبر اهل سنت و جماعت در این امر است ؟ ) " طبقات الشافعیة الکبرى ، ج 2 ص 12 – 13 ،اسم المؤلف: تاج الدین بن علی بن عبد الکافی السبکی ، دار النشر : هجر للطباعة والنشر والتوزیع - 1413هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقیق : د. محمود محمد الطناحی د.عبد الفتاح محمد الحلو " این سخن سبکی دقیقا اشاره به سخن استادش ذهبی دارد که در کتاب " المغنی فی الضعفاء " نام بخاری را آورده است . ضمنا معلوم می شود که اقدام ذهبی در ذکر نام بخاری در کتاب ضعفا ، اصلا مورد قبول دیگر علما ( همانند خود سبکی ) نبوده است و او نیز اعتراضش را همانند مناوی بیان کرده است . البته سبکی از آوردن نام ذهبی پرهیز نموده است . بخاری در ترازوی نقد «بخش دوم» تدلیس بخاری در ادامه نقد و بررسی آرا و میزان علم بخاری ، به یکی دیگر از موارد نقد وی می پردازیم . یکی از اموری که در مورد بخاری بیان می شود و این عالم مقبول اهل تسنن را مورد جرح قرار می دهد ، اتهام وی به تدلیس در روایات می باشد . ابتدا قدری درباره زشتی تدلیس نزد اهل سنت سخن گفته و سپس تدلیس بخاری را نشان می دهیم . موضع علمای اهل تسنن در مورد تدلیس در حدیث *** ابن عبدالبر در " التمهید " ج 1 ص 16 از قول شعبة بن حجاج چنین می گوید : " لان ازنی احب الی من ان ادلس " ( اگر زنا کنم بهتر است از اینکه تدلیس کنم ) *** عثمان بن عبدالرحمن شهرزوری در " مقدمه ابن الصلاح " ص 60 از قول محمد بن ادریس شافعی چنین می گوید : " التدلیس اخو الکذب " ( تدلیس کردن برادر دروغگویی می باشد ) *** خطیب بغدادی در کتاب " الکفایه " ص 359 با سند خود از شافعی روایت کرده و گفته است : " قال شعبة بن الحجاج: التدلیس أخو الکذب ... وقال غندر: سمعت شعبة یقو ل: التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا، ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس ... المعافى یقول: سمعت شعبة یقول: لأن أزنی أحب إلی من أن أدلس .... خرب الله بیوت المدّلسین، ما هم عندی إلا کذابون ، التدلیس کذب " ( شعبه بن حجاج گفته است : تدلیس، برادر کذب است ... و غندر گفته است : از شعبه شنیدم که می گفت: قبح تدلیس در حدیث از زنا بیشتر است ، و اگر من از آسمان به زمین سقوط کنم برایم بهتر از آن است که در روایت تدلیس کنم ... معافى می گوید: از شعبه شنیدم که می گفت: اگر من زنا کنم برایم از تدلیس کردن بهتر است . ( و خطیب بغدادی عبارات دیگری را درباره تدلیس آورده مانند ) خداوند خانه های مدّلسان را خراب کند که آنان نزد من جز گروهی کذّاب و دروغ گو نیستند ؛ تدلیس همان کذب و دروغ است ) بخاری ، متهم به تدلیس برخی از علمای اهل تسنن در کتبشان ، نام بخاری را در زمره مدلسین آورده اند . *** ابن حجر عسقلانی ، نام بخاری را در لیست مدلسین آورده است . ابن حجر در " طبقات المدلسین " چنین می گوید : " 23 ق س محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیرة البخاری الامام وصفه بذلک أبو عبد الله بن مندة فی کلام له فقال فیه اخرج البخاری قال فلان وقال لنا فلان وهو تدلیس " (محمد بن اسماعیل بن مغیره بخاری امام [در علم حدیث] است . این وصف ( یعنی تدلیس ) را ابن منده در مطلبی که درباره او بیان داشته به او نسبت داده و گفته : بخاری روایاتی با این عبارات نقل کرده که فلانی گفت یا فلانی به ما گفت ، و این کار نوعی تدلیس است. ) " طبقات المدلسین ص 24 ، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی ، دار النشر : مکتبة المنار - عمان - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. عاصم بن عبدالله القریوتی " *** سبط ابن العجمی نیز نام بخاری را در کتاب " التبیین لاسماء الدلسین " آورده است . " 64 ت محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المثیرة شیخ الإسلام البخاری ذکر بن مندة أبو عبد الله فی جزء له فی شروط الأیمة فی القراءة والسماع والمناولة والاجازة اخرج البخاری فی کتبه الصحیحة وغیرها قال لنا فلان وهی إجازة وقال فلان وهو تدلیس " " التبیین لأسماء المدلسین ، ح 174 شماره 64 ، اسم المؤلف: إبراهیم بن محمد بن سبط ابن العجمی أبو الوفا الحلبی الطرابلسی ، دار النشر : مؤسسة الریان للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت - 1414 - 1994 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد إبراهیم داود الموصلی " الف) تدلیس شیوخ یکی از انواع تدلیس ، تدلیس شیوخ می باشد . ابن حجر عسقلانی در " طبقات المدلسین " چنین می گوید : " وأما تدلیس الشیوخ فهو أن یصف شیخه بما لم یشتهر به من اسم أو لقب أو کنیة أو نسبة ایهاما للتکثیر غالبا وقد یفعل ذلک لضعف شیخه وهو خیانة ممن تعمده کما إذا وقع ذلک فی تدلیس الإسناد والله المستعان " ( و اما تدلیس شیوخ آن است که کسی استاد خود را به اسم ، لقب ، کنیه و یا نسبتی که به طور غالب برای بسیاری مبهم است و موجب شامل شدن تعداد زیادی از افراد می شود . و این کار ، گاهی برای تضعیف استاد صورت می گیرد و این نوعی خیانت است که از روی تعمد صورت می گیرد . چنانکه این تدلیس گاهی در تدلیس اسناد رخ می دهد ) " طبقات المدلسین ،ص 17 ،اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، دار النشر : مکتبة المنار - عمان - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. عاصم بن عبدالله القریوتی " علمای اهل تسنن در کتبشان تصریح کرده اند که بخاری دچار این نوع تدلیس یا به قول ابن حجر خیانت شده است !! چند مورد را با هم می بینیم . 1- تدلیس در مورد ذهلی *** حافظ المزی در " تهذیب الکمال " در ترجمه ذهلی چنین می گوید : " روى عنه : البخارى فى مواضع من " الصحیح " فتارة یقول : حدثنا محمد فلا ینسبه ، و تارة یقول : حدثنا محمد بن عبد الله فینسبه إلى جده ، و تارة یقول : حدثنا محمد بن خالد فینسبه إلى جد أبیه . و لم یقل فى موضع منها : حدثنا محمد بن یحیى " تهذیب الکمال ، ج 26 ص 622 ، اسم المؤلف: یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1400 - 1980 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. بشار عواد معروف *** ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " شبیه همین در ترجمه ذهلی را گفته است : " روی عنه خلائق منهم .... ومحمد بن إسماعیل البخاری ویدلسه کثیرا لا یقول محمد بن یحیى بل یقول محمد فقط أو محمد بن خالد أو محمد بن عبدالله ینسبه إلى الجد ویعمی اسمه لمکان الواقع بینهما غفر الله لهما " ( گروه فراوانی از ذهلی روایت کرده اند ، از جمله .... محمد بن اسماعیل بخاری که در بسباری از موارد ، استاد خود را مورد تدلیس قرار داده و نگفته است محمد بن یحیی ، بلکه فقط گفته محمد یا محمد بن خالد و یا محمد بن عبدالله که ذهلی را به جدش نسبت داده و اسمش را پوشانده است . این همه به خاطر مشکلی بوده که بین این دو ایجاد شده بوده است . خداوند هر دو را مرود بخشش خود قرار دهد !!! ) " سیر أعلام النبلاء ، ج 12 ص 275 ،اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی " این مطلب را بدرالدین عینی در " عمده القاری " چنین بیان می کند : " الذهلی ( قلت ) هو محمد بن یحیى بن عبد الله بن خالد بن فارس الذهلی أبو عبد الله النیسابوری الإمام روى عنه البخاری فی مواضع یدلسه فتارة یقول حدثنا محمد ولم یزد علیه وتارة ینسبه إلى جده فیقول حدثنا محمد بن عبد الله "
عمدة القاری شرح صحیح البخاری ، ج 14 ص 194 ، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت *** ابن حجر در " لسان المیزان " نیز به این تدلیس بخاری اشاره کرده است و در ترجمه ذهلی می گوید : " و عنه البخاری و یدلسه " ( بخاری از وی ( ذهلی ) روایت کرده و در روایات وی تدلیس نموده است ) " لسان المیزان ، ج 7 ص 507 ، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، دار النشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : دائرة المعرف النظامیة - الهند " *** مبارکفوری نیز " تحفه الاحوذی " نیز این مطلب را در ترجمه ذهلی بیان کرده است : " وروى عنه البخاری ویدلسه " ( بخاری از وی ( ذهلی ) روایت کرده و در روایات وی تدلیس کرده است ) " تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی ، ج 3 ص 217 ، اسم المؤلف: محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم المبارکفوری أبو العلا الوفاة: 1353 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت " 2- عبد الله بن صالح بن محمد الجهنی المصری *** ذهبی در " میزان الاعتدال " در ترجمه " عبد الله بن صالح بن محمد الجهنی المصری " چنین می گوید : " قلت وقد روى عنه البخاری فی الصحیح على الصحیح ولکنه یدلسه فیقول حدثنا عبد الله ولا ینسبه " (می گویم : بخاری از وی در کتاب صحیح خود روایت کرده است ولی در روایات او تدلیس کرده و گفته : حدیث کرد ما را عبدالله ! ولی نسبت وی ( نام پدر یا کنیه و ... ) را بیان نکرده است .) " میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج 4 ص 122 ، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود " ب) تدلیس روات 1- محمد بن سعبد المصلوب *** ذهبی در " میزان الاعتدال " در ترجمه " محمد بن سعید المصلوب الشامی " که متهم به زندقه می باشد می گوید : "و قد غیروا اسمه علی وجوه سترا له و تدلیسا لضعفه .... قلت وقد أخرجه البخاری فی مواضع وظنه جماعة " (- برخی روات و علما - نام این راوی را برای مخفی نگه داشتن ضعف او تغییر می دادند ... از جمله بخاری در مواضعی از او روایت کرده و فکر کرده که افراد دیگری هستند !! ) " میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج6 ص 166 ، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود " بخاری از این زندیق روایت کرده است و توجیه ذهبی در این مطلب ، عدم اطلاع بخاری بر حال راوی می باشد ( که این خود نوعی جرح بخاری می باشد ) . ولی با وجود تعاریف علمای اهل تسنن بر بخاری ، به نظر می رسد که بخاری نیز همانند اسلاف اهل تسنن در نام این راوی زندیق ، تدلیس کرده و سپس از او روایت کرده است . 2- یحیی بن عبدالله بن بکیر بن القرشی المخزومی *** بدر الدین عینی در " عمده القاری " چنین می گوید : " أبو زکریا یحیى بن عبد الله بن بکیر بضم الباء الموحدة القرشی المخزومی المصری نسبه البخاری إلى جده یدلسه" ( ابوزکریا یحیی بن عبدالله بن بکیر – به ضم باء – الموحده قرشی مخزومی مصری ؛ بخاری او را منتسب به جدش نام می برد و نامش را تدلیس می کند ) عمدة القاری شرح صحیح البخاری ، ج 1 ص 47 ، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت این سخنان نشان می دهد که بخاری – صاحب صحیح ترین کتاب روایی و اعتقادی اهل تسنن – نه تنها در روایت رعایت امانت نمی کرده بلکه اهل تدلیس در سند حدیث بوده است . اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
| آیاپایه گذارشیعه یک یهودی به نام عبدالله ابن سبااست؟ |
| ساعت ٢:۱٦ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ |
|
از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
آیا پایه گذار شیعه یک یهودی به نام عبدالله ابن سبا است؟
علامه عسکری با فعالیتهای تقریبی موجب شد تا ابهامات و شبهاتی که در میان اهل سنت نسبت به فکر و عقیده شیعه وجود داشت، برطرف شود. بهعنوان نمونه، کتاب «عبدالله بن سبا» یک شبهه بسیار مهمی که در اذهان اهل سنت بود را برطرف کرد. آنها معتقد بودند که پایهگذار مذهب شیعه، یک شخص یهودی به نام عبدالله بن سباست که در زمان عثمان ظهور کرده و با هدف تشقیق و برهم زدن صفوف اسلامی، فرقهای به نام تشیع راهاندازی کرده است و علامه عسکری با نگارش آن کتاب، این شبهه را رفع کرد. در پی نگارش این کتاب توسط علامه عسکری افراد زیادی برای ایشان نامه نوشته و از ایشان تشکر کردند. اصلا نگارش کتاب «عبدالله بن سبا» سبب شیعهشدن افراد زیادی شد و علامه نیز با همین هدف این کتاب را نوشت. کتاب دیگری که علامه عسکری با همین رویکرد تقریبی نوشت تا شبهات را برطرف کند، کتاب شریف «صد و پنجاه صحابی ساختگی» در چهار جلد بود. علامه عسکری همچنین کتاب «معالم المدرستین» که با عنوان «ویژگیها و دیدگاههای دو مذهب در اسلام» نیز ترجمه شده است، با همین رویکرد تقریبی نوشت. مشاهده میشود که علامه عسکری در این کتاب، معارف اسلامی را به تفصیل توضیح دادهاند و اصطلاحات شرعی را شرح میدهند، سپس معارف مکتب تشیع را توضیح میدهند و ضمنا دیدگاههای اهل تسنن درباره مسائل اسلامی را نیز بیان میکنند. تلاشهای تقریبی علامه عسکری در کتاب «نقش عایشه در اسلام» نیز قابل مشاهده است. در رویکرد تقریب بین مذاهب اسلامی گاهی علمای ما با حسنظن برخورد میکردند و مطالب خلافی از کتابهای اهل سنت به کتابهای شیعه راه پیدا میکرد، اما علامه عسکری بهدلیل تتبع گستردهای که در منابع شیعه و سنی داشته، این اشتباهات را متذکر و یادآور میشود. علامه عسکری کتابی با عنوان «نقش ائمه(ع) در احیاء دین» دارد که در چهارده جلد نگاشته شده و در مجموعه دو جلدی نیز چاپ شده است. در جلد هشتم این کتاب از صفحه 68 به بعد، علامه عسکری نمونههایی از این اشتباهات را بیان کرده است که به یکی از آنها اشاره میکنم. علامه عسکری از کتاب کامل ابن اثیر نقل میکند که در یکی از جنگها راهبی از اهل حجر که منطقهای در بحرین است، اسلام میآورد. از او میپرسند که شما چرا مسلمان شدی؟ او گفت: من مطالبی را دیدم و ترسیدم مسلمان نشوم و خدا مرا بهصورت حیوان مسخ کند. آن مطالب عبارتند از: یکی، اینکه در فتح بحرین برای مسلمانان در کویر، آب پدید آمد. دوم، امواج دریا برای مسلمانان آرام شد و (بنا به نقلی) مسلمانان روی موج دریا راه رفتند. ابن اثیر متوفی 630 هجری است. این قضیه را نیز از تاریخ طبری نقل کرده که خود طبری متوفی 310 هجری است، نقل کرده است. ضمن اینکه ریشه این افسانه نیز به همان سیف بن عمر بازمیگردد. عجیب این است که میبینید سید بن طاووس در کتاب «المجتنی» که یک کتاب دعایی است و بهعنوان تتمه کتاب «مهج الدعوات» ایشان چاپ شده، در صفحه 699 همین مسئله را نقل میکند. علامه عسکری در این باره میفرماید که اساساً اصل این جریان را ابن اثیر از تاریخ طبری نقل کرده و تاریخ طبری نیز آن را از سیف بن عمر نقل کرده و تمام این جریانات و نقلها از اساس باطل است. این یکی از نمونههای پژوهشهای گسترده علامه عسکری است که مشاهده میکنید حتی علمای بزرگی همچون سید بن طاووس نیز دچار اشتباه شدهاند، ولی علامه عسکری با تحقیق علمی آن مسئله را روشن کرده است. کار تقریب بین مذاهب در میان علمای ما سابقه دارد. از زمان علی بن عیسی اربلی که صاحب کشفالقمه است، میبینیم که اساسا این کتاب با رویکرد تقریب بین مذاهب نگاشته شده است؛ لذا میبینید که علی بن عیسی اربلی که از بزرگان علمای شیعه است، در کتاب کشف القمه بسیاری از روایات اهل سنت را نقل میکند. حتی مشاهده میکنیم که علی بن عیسی اربلی، روایاتی درباره خلفا نقل میکند. یا بهعنوان نمونه، تا قرن نهم هجری علمایی را میبینیم که در همین راستا تلاش کردهاند. ابن ابی جمهور احصائی، صاحب کتاب عوالی اللئالی چهار جلد کتاب نوشته و در این کتاب، بسیاری از روایات را از منابع اهل سنت استخراج کرده است. در بین علمای شیعه در سدههای مختلف، نگاه تقریبی وجود داشته است که در کتب اهل سنت جستجو کنند و مضامینی که با فکر و فقه شیعه متناسب بوده، استخراج کنند و این بهترین زمینه بین تقریب مذاهب را فراهم میکند. ابن ابی جمهور احصائی در کتاب خود، مطالب و روایات را از منابع اهل سنت نقل کرده است. بهعنوان در فقه، قاعدهای به نام «ضمان ید» داریم که میگوید: علی الید ما أخذت حتی تؤدی. این قاعده را هنگامی که در منابع فقهی جستجو میکنید، مشاهده میکنید که این روایت در منابع شیعی وجود ندارد و تنها در مستدرک میرزای نوری(ره) مطرح شده که آن هم بهصورت مرسل و بدون سند آمده است. یا بهعنوان نمونه در کتبی که با عنوان قواعد فقه شیعه نگاشته میشود، اگر بررسی کنید، مشاهده میکنید که اساسا مدرک و مستند قاعده ضمان ید، همین حدیث است. شنیدهام که در زمان خود ما نیز بعضی از آیات عظام و مراجع تقلید نیز چنین تلاشهایی کردهاند و با جستجو در کتابهای اهل سنت، مضامینی که با فکر و فقه شیعه متناسب است، استخراج کردهاند و در کتابی جمعآوری کردهاند.
منبع : خبر انلاین
اللهم عجل لولیک الفرج |
|
| خورشیدبرگشت تااین که علی(علیه السلام)نمازبه جای آورد! |
| ساعت ۱:۱٩ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
خورشید برگشت تا این که علی (علیه السلام) نماز به جای آورد !
سوال: ابن تیمیه در مورد حدیث رد شمس میگوید: «حدیث ردّ الشمس را عده ای همچون طحاوی، قاضی عیاض و دیگران ذکر کرده و آن را از معجزات پیامبر دانسته اند. ولی اهل حدیث می دانند این حدیث دروغ و جعلی است» (منهاج السنه 7 ،320). آیا قول ابن تیمیه صحت دارد؟
جواب: بسم الله الرحمن الرحیم ابن حجر در شرح صحیح بخاری می گوید: «طحاوی و طبرانی در المعجم الکبیر و حاکم و بیهقی در «الدلائل» از اسماء بنت عمیس نقل کرده اند پیامبر بر زانوی علی(علیه السلام) خوابیده بود. نماز عصر علی(علیه السلام) فوت شد. حضرت دعا نمودند و خورشید برگشت تا این که علی(علیه السلام) نماز به جای آورد و خورشید دوباره غروب کرد. ابن جوزی به خطا این حدیث را در الموضوعات ذکر کرده. ابن تیمیه هم خطا کرده که در کتاب رد بر روافض آن را جعلی دانسته و خدا داناتر است». افراد بسیاری از علما و حفاظ اهل سنت این حدیث را نقل نموده و آن را تصحیح یا تحسین کرده اند از جمله: ١ ـ الحافظ أبو الحسن عثمان بن أبی شیبة العبسی الکوفی : المتوفّى (٢٣٩). رواه فی سننه. ٢ ـ الحافظ أبو جعفر أحمد بن صالح المصریّ : المتوفّى (٢۴٨)، شیخ البخاری فی صحیحه ونظرائه المجمع على ثقته. ٣ ـ محمّد بن حسین الأزدی : المتوفّى (٢٧٧). ذکره فی کتابه فی مناقب علی وصحّحه، کما ذکره ابن الندیم والکورانی وغیرهما. (راجع لسان المیزان : ۵/١٨۵ رقم ٧٢۵ ). ۴ ـ الحافظ أبو بشر محمّد بن أحمد الدولابی : المتوفّى (٣١ ). أخرجه فی کتابه (الذریّة الطاهرة : ص ١٢٩ ح ١۵۶). ۵ ـ الحافظ أبو جعفر أحمد بن محمّد الطحاوی : المتوفّى (٣٢١)، فی (مشکل الآثار ٢/١١). أخرجه بلفظین وقال : هذان الحدیثان ثابتان ورواتهما ثقات. ۶ ـ الحافظ أبو جعفر محمّد بن عمرو العقیلی : المتوفّى (٣٢٢) فی (الضعفاء الکبیر: ٣/٣٢٧ رقم ١٣٢٨). ٧ ـ الحافظ أبو القاسم الطبرانی : المتوفّى (٣۶ ) رواه فی (المعجم الکبیر : ٢۴/١۴۵ ح ٣٨٢)، وقال : إنّه حسن. ٨ ـ الحاکم أبو حفص عمر بن أحمد الشهیر بابن شاهین : المتوفّى (٣٨۵). ذکره فی مسنده الکبیر. ٩ ـ الحاکم أبو عبد الله النیسابوری : المتوفّى (۴ ۵) رواه فی تاریخ نیسابور، فی ترجمة عبد الله بن حامد الفقیه الواعظ. 10ـ الحافظ ابن مردویه الأصبهانی : المتوفّى (۴١۶) أخرجه فی المناقب بإسناده عن أبی هریرة. ١١ ـ أبو إسحاق الثعلبی : المتوفّى (۴٢٧، ۴٣٧) رواه فی تفسیره وقصص الأنبیاء الموسوم بـ (عرائس المجالس : ص ٢۴٩). ١٢ ـ الفقیه أبو الحسن علیّ بن حبیب البصری البغدادی الشافعی الشهیر بالماوردی : المتوفّى (۴۵ ). ١٣ ـ الحافظ أبو بکر البیهقی : المتوفّى (۴۵٨) رواه فی الدلائل، کما فی (فیض القدیر للمناوی ۵/۴۴ ). ١۴ ـ الحافظ الخطیب البغدادی : المتوفّى (۴۶٣) ذکره فی (تخلیص المتشابه : ١/٢٢۵ رقم ٣۵٣) و (الأربعین). ١۵ ـ الحافظ أبو زکریّا الأصبهانی الشهیر ابن مندة : المتوفّى (۵١٢) أخرجه فی کتابه (المعرفة). ١۶ ـ الحافظ القاضی عیاض أبو الفضل المالکی الأندلسی إمام وقته : المتوفّى (۵۴۴). رواه فی کتابه ( الشفا بتعریف حقوق المصطفى : ١/۵۴٨ ) وصحّحه. ١٧ ـ أخطب الخطباء الخوارزمی : المتوفّى (۵۶٨) رواه فی (المناقب : ص ٣ ۶ ح ٣ ١ ). ١٨ ـ الحافظ أبو الفتح النطنزی : رواه فی (الخصائص العلویّة). ١٩ ـ أبو المظفّر یوسف قزأوغلی الحنفی : المتوفّى (۶۵۴) رواه فی ( تذکرة الخواص : ص ۴٩ ). 20 ـ الحافظ أبو عبد الله محمّد بن یوسف الکنجی الشافعی : المتوفّى (۶۵٨). جعل فی کتابه (کفایة الطالب فصلاً فی حدیث ردّ الشمس). ٢١ ـ أبو عبد الله شمس الدین محمّد بن أحمد الأنصاری الأندلسی : المتوفّى (۶٧١) قال فی (التذکرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة ـ ص ١۴ ) : إنّ الله تعالى ردّ الشمس على نبیّه بعد مغیبها حتى صلّى علیّ. ذکره الطحاوی وقال : إنّه حدیث ثابت، فلو لم یکن رجوع الشمس نافعاً، وأنّه لا یتجدّد الوقت، لما ردّها علیه. ٢٢ ـ شیخ الإسلام الحمّوئی : المتوفّى (٧٢٢) رواه فی (فرائد السمطین : ١/١٨٣ ح ١۴۶ باب ٣٧). ٢٣ ـ الحافظ ولیّ الدین أبو زرعة العراقی : المتوفّى (٨٢۶). أخرجه فی طرح التثریب من طریق الطبرانی فی (معجمه الکبیر : ٢۴/١۴۵ ح ٣٨٢) وقال : حسن. ٢۴ ـ الإمام أبو الربیع سلیمان السبتی الشهیر بابن سبع : ذکره فی کتابه (شفاء الصدور وصحّحه). ٢۵ ـ الحافظ ابن حجر العـسقلانی : المتوفّى (٨۵٢) ذکـره فی (فتـح الباری ـ ۶/٢٢٢) وقال : روى الطحاوی، والطبرانی فی الکبیر، والحاکم، والبیهقی فی الدلائل، عن أسماء بنت عمیس : أنّه "صلى الله علیه وآله وسلّم" دعا لمّا نام على رکبة علیّ ففاتته صلاة العصر، فردّت الشمس حتى صلّى علیّ، ثمّ غربت. وهذا أبلغ فی المعجزة، وقد أخطأ ابن الجوزی بإیراده له فی الموضوعات، وهکذا ابن تیمیّة فی کتاب الردّ على الروافض فی زعم وضعه، والله أعلم. ٢۶ ـ الإمام العینی الحنفی : المتوفّى (٨۵۵) قال فی (عمدة القاری شرح صحیح البخاری ـ ١۵/۴٣ ) : وقد وقع ذلک أیضاً للإمام علیّ، أخرجه الحاکم، عن أسماء بنت عمیس ـ وذکر الحدیث ـ ثمّ قال : وذکره الطحاوی فی مشکل الآثار ـ ثمّ ذکر کلام أحمد بن صالح المذکور ـ فقال : وهو حدیثٌ متّصلٌ ورواته ثقات، وإعلال ابن الجوزی هذا الحدیث لا یلتفت إلیه. ٢٧ ـ الحافظ السیوطی : المتوفّى (٩١١) رواه فی (جمع الجوامع). ٢٨ ـ نور الدین السمهودی الشافعی : المتوفّى (٩١١). ٢٩ ـ الحافظ أبو العبّاس القسطلانی : المتوفّى (٩٢٣) ذکره فی (المواهب اللدنیّة ـ ٢/۵٢٨ ) من طریق الطحاوی، والقاضی عیاض، وابن مندة، وابن شاهین، والطبرانی، وأبی زرعة من حدیث أسماء بنت عمیس، ومن طریق ابن مردویه من حدیث أبی هریرة. 30 ـ الحافظ ابن الدبیع : المتوفّى (٩۴۴) رواه فی (تمییز الطیّب من الخبیث ـ ص ٩۶ ح ۶٣٣ ) وذکر تضعیف أحمد وابن الجوزی له، ثمّ استدرکه بتصحیح الطحاوی وصاحب الشفاء، فقال : وأخرجه ابن مندة، وابن شاهین وغیرهما من حدیث أسماء بنت عمیس وغیرها. ٣١ ـ السیّد عبد الرحیم بن عبد الرحمن العبّاسی : المتوفّى (٩۶٣). ٣٢ ـ الحافظ شهاب الدین ابن حجر الهیتمی : المتوفّى (٩٧۴) عدّه فی (الصواعق المحرقة : ص ١٢٨). کرامةً باهرةً لأمیر المؤمنین "علیه السلام" وقال : وحدیث ردّها صحّحه الطحاوی والقاضی فی (الشفاء) وحسّنه شیخ الإسلام أبو زرعة وتبعه غیره، وردّوا على جمع قالوا إنّه موضوع. ٣٣ ـ الملاّ علیّ القاری : المتوفّى (١ ١۴) قال فی (المرقاة شرح المشکاة ۴/٢٨٧) : أمّا ردّ الشمس لحکمه (صلى الله علیه وآله وسلّم) فروی عن أسماء. ٣۴ ـ نور الدین الحلبی الشافعی : المتوفّى (١ ۴۴). ٣۵ ـ شهاب الدین الخفاجیّ الحنفیّ: المتوفّى (١ ۶٩) قال فی (شرح الشفا ٣/١١) : ورواه الطبرانی بأسانید مختلفة، رجال أکثرها ثقات. ٣۶ ـ ابو العرفان الشیخ برهان الدین إبراهیم بن حسن بن شهاب الدین الکردی الکورانی ثمّ المدنی : المتوفّى (١١ ٢). ذکره فی کتابه (الأمم لإیقاظ الهمم ص ۶٣) عن (الذرّیة الطاهرة/ للحفاظ أبی بشر الدولابی ص ١٢٩ ح ١۵۶). ٣٧ ـ أبو عبد الله الزرقانی المالکی : المتوفّى (١١٢٢) صحّحه فی (شرح المواهب ۵/١١٣ ـ ١١٨) وقال : أخطأ ابن الجوزی فی عدّه من الموضوعات. وبالغ فی الردّ على ابن تیمیّة وقال : العجب العجاب إنّما هو من کلام ابن تیمیّة. ٣٨ ـ شمس الدین الحنفی الشافعی : المتوفّى (١١٨١). ٣٩ ـ میرزا محمّد البدخشی : قال فی نزل الأبرار ص ٧٩ : الحدیث صرّح بتصحیحه جماعة من الأئمّة الحفّاظ : کالطحاوی والقاضی عیاض وغیرهما، وقال الطحاوی : هذا حدیث ثابت رواته ثقات. 40 ـ الشیخ محمّد الصبّان : المتوفّى (١٢ ۶) عدّه فی (إسعاف الراغبین ص ۶٢) من معجزات النبیّ (صلى الله علیه وآله وسلّم)، وفی (ص ١۶٢) من کرامات أمیر المؤمنین "علیه السلام" وذکر الحدیث. ۴١ ـ الشیخ محمّد أمین بن عمر الشهیر بابن عابدین الدمشقی إمام الحنفیّة فی عصره : المتوفّى (١٢۵٢). ۴٢ ـ السیّد أحمد زینی دحلان الشافعی : المتوفّى (١٣ ۴). ۴٣ ـ السیدّ محمّد مؤمن الشبلنجی : عدّه فی (نور الأبصار ص ۶٣) من معجزات رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلّم). حال آیا باید قول ابن تیمیه را قبول نمود؟ مسلما تنها انگیزه ابن تیمیه در تضعیف سریع و بدون دلیل احادیث فضایل اهل بیت علیهم السلام چیزی جز عداوت و نصب و بغض اهل بیت علیهم السلام نیست. موفق باشید. منبع : سایت بنیاد امامت اهل بیت علیهم السلام اللهم عجل لولیک الفرج
|
|
| آیات رحمانى یا إلقائات شیطانى ؟! |
| ساعت ٦:٥۱ ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٤ |
|
بسم الله الرحمن الرحیم
از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
آیات رحمانى یا إلقائات شیطانى ؟!
ایت الله میر سید محمد یثربی
رسول اللّه صلىاللهعلیهوآلهوسلم در معرض وسوسههاى شیطانى ! سخن در مورد آیات و روایاتى بود که اهل سنّت به آنها تمسّک جسته و طبق آن عصمت مطلق پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم را نفى و عدالت تمامى صحابه را ثابت مىکنند . یکى دیگر از آیات مورد استناد آنان ، آیه پنجاه و دو سوره حج مىباشد . خداوند متعال مىفرماید : «وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِیٍّ إِلاَّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»[1] . ما هیچ رسول و پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه آرزو مىکرد شیطان القائاتى در آن مىکرد امّا خداوند القائات شیطان را از میان مىبرد سپس آیات خود را استحکام مىبخشید و خداوند علیم و حکیم است . در نگاه نخست از آیه شریف دو تفسیر به ذهن خطور مىکند : 1 . روش شیطان چنین بود که دائما در راه پیشرفت اهداف اسلام و پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم مانع تراشى مىکرد ، ولى با این حال ، خداوند تمام دسیسههاى شیطان را نقش برآب مىنمود ؛ زیرا اراده خداوند متعال بالاتر مىباشد . 2 . بنابر آنچه اهل سنّت و اکثر مفسّرین آنها ادّعا مىکنند ؛ هرگاه پیامبران علیهمالسلام مىخواستند آیات وحى را بر مردم بخوانند ، شیطان در تلاوت و قرائت پیامبران علیهمالسلامتصرّف مىکرد ، گویا شیطان زبان پیامبران علیهمالسلام را بهگونهاى دیگر به حرکت در مىآورد . در نتیجه پیامبران علیهمالسلام سخنى غیر از وحى الهى بر مردم مىخواندند . امّا خداوند متعال آنان علیهمالسلام را به اشتباه خود آگاه مىنمود و آن اشتباه نسخ و زائل مىشد . تأمّلى در آیات نخست سوره نجم جهت روشن شدن ادّعاى اهل سنّت ، لازم است آیات سوره نجم را مورد بررسى و دقّت قرار دهیم ، طبق سخن مفسّرین ، این سوره از جمله سورههاى مکّى است[2] . آهنگ سورههاى مکّى با مدنى کاملاً متفاوت مىباشد ، زیرا سورههاى مکّى داراى سجع و قافیه بیشترى مىباشد . در سوره نجم ابتدا خداوند متعال به ستارهاى هنگام پنهان شدن آن ، سوگند یاد مىکند که پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم گمراه و منحرف نمىشوند و هر آنچه بیان مىکنند طبق وحى الهى مىباشد . در ادامه ، داستان معراج را بیان مىنماید که براساس روایات شیعى ، پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم در معراج ، جایگاه و مقام امیرالمؤمنین علیهالسلام را مشاهده نمودند . خداوند در این سوره چنین مىفرماید که پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم به مقام قاب قوسین رسیدند و ما ایشان صلىاللهعلیهوآلهوسلم را جهت تماشاى آیات کبرى به مهمانى ویژهاى دعوت نمودیم ؛ مهمانى ویژهاى که هیچ پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم و ملک مقرّبى به آن مفتخر نبود . امّا اینکه آن مهمانى چگونه و کجا بود و آیات کبرى که پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم مشاهده نمودند چه بود را باید در جاى دیگر توضیح داد . امّا امیرالمؤمنین علیهالسلام در سخنى فرمودند : « واللّه ما لللّه آیة هی أکبر منّی »[3] . سوگند به خدا هیچ آیهاى نزد خداوند بالاتر از من نیست . در ادامه آیات ، قدرت مطلقه خداوند متعال در بردن پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم به معراج و ارائه آیات کبرى به ایشان بیان مىشود. سخن به اینجا مىرسد : «أَفَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى»[4] . (اى مشرکان) آیا لات و عزا را دیدهاید ؟ * و منات آن بت سومى دیگر را ؟ یعنى اینکه ما پیامبر خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم را به معراج بردیم و آیات کبرى را به او نشان دادیم ، امّا شما چه مىبینید ؟ چه کسى را به عنوان خداى خود بر مىگزینید ؟ مشرکان لات ، عزّى و منات را به عنوان شافعان پرستش مىکردند . این سه بت ، مهمترین بتهایى بودند که مشرکان در مکّه مىپرستیدند[5] . آنان بتهاى خود را مذکر مىدانستند در حالى که ادّعا مىکردند لشکر خدا (همان ملائکه) مؤنث مىباشد . به هر جهت اهل سنّت مىگویند زمانى که پیک وحى این آیه را تلاوت نمود شیطان دست به کار شد و بر زبان مبارک پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم چنین القاء نمود : « تلک الغرانیق العلى وإنّ شفاعتهنّ لترتجى »[6] . این سه (لات ، عزّى و منات) مرغان بلند پروازى هستند که به شفاعت آنها امید مىرود . مشرکان مکّه عقایدى مانند مادّیین نداشتند و منکر مبدأ و معاد نبودند، بلکه خداى واحد را قبول داشتند امّا بتها را به عنوان واسطه و شفیع میان خود و خداى خود مىدانستند . غرانیق جمع غرنوق یا غرنیق مىباشد . غرانیق مرغان آبى رنگى هستند که داراى گردنهاى کشیده و بلندى مىباشند ، و در هنگام پرواز اوج زیادى مىگیرند به طورى که تنها روى ابرها پرواز مىکنند یعنى بالاتر از آنها دیگر پرندهاى پرواز نمىکند . ویژگى دیگر آنها این است که به صورت دسته جمعى و گروهى پرواز مىکنند لذا اگر یکى از آنان از گروه جدا شده و گم شود از صداى بال و پر دیگر پرندگان راه را مىیابد و به آنان ملحق مىشود . آنها هنگام خوابیدن سر خود را لابهلاى پرهاى خود پنهان مىکنند در این میان تنها فرمانده آنان است که مکشوف الرّأس استراحت مىکند تا اگر خطرى متوجّه گروه شد ، دیگران را مطلّع نماید[7] . به گمان اهل سنّت شیطان کلماتى ، بر زبان پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم جارى نمود و بتهاى مشرکین را به این مرغان تشبیه کرد ؛ گویا شفاعت تنها به دست بتها مىباشد و همچنین کسى حقّ ندارد به واسطه بلند پروازى بر آنان پیشى بگیرد . اهل سنّت و شأن نزول سوره نجم در کتاب اسباب النزول ، واحدى در ذیل آیه شریف دو روایت ذکر مىکند که دراینجا به نقل آن دو مىپردازیم . روایت اول « قال المفسّرون : لمّا رأى رسول اللّه[ صلىاللهعلیهوآلهوسلم] تولّى قومه عنه وشقّ علیه ما رأى من مباعدتهم عمّا جاءهم به ، تمنّى فی نفسه أن یأتیه من اللّه تعالى ما یقارب به بینه وبین قومه ، وذلک لحرصه على إیمانهم ، فجلس ذات یوم فی ناد من أندیة قریش کثیر أهله ، وأحبّ یومئذ أن لا یأتیه من اللّه تعالى شیء ینفر عنه ، وتمنّى ذلک ، فأنزل اللّه تعالى سورة « والنّجم إذا هوى » فقرأها رسول اللّه [صلىاللهعلیهوآلهوسلم] حتّى بلّغ أفرأیتم اللاّت والعزّى ومناة الثّالثة الاُخرى، ألقى الشیطان على لسانه لما کان یحدّث به نفسه وتمنّاه ، تلک مفسّرین گفتهاند : زمانى که رسول خدا[ صلىاللهعلیهوآلهوسلم] قوم خود را روى گردان یافتند و دورى قوم از آنچه که براى آنها آورده روایت دوم « عن سعید ابن جبیر ، قال : قرأ رسول اللّه صلىاللهعلیهوآلهوسلم «أَفَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى»فألقى الشّیطان على لسانه تلک الغرانیق العلى وشفاعتهنّ ترتجى ، ففرح بذلک المشرکون وقالوا : قد ذکر آلهتنا ، فجاء جبرئیل علیهالسلام إلى رسول اللّه صلىاللهعلیهوآلهوسلم وقال : أعرض علىّ کلام اللّه ، فلمّا عرض علیه فقال : أمّا هذا فلم آتک به ، هذا من الشّیطان ، فأنزل اللّه تعالى هذه الآیة»[9] . سعید بن جبیر مىگوید : رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم تلاوت نمودند : (اى مشرکان آیا لات و عزّى را دیدید ؟ و منات آن بت سومى دیگر را ؟) پس شیطان بر زبان ایشان القاء نمود : این سه مرغان بلند پروازى هستند که به شفاعت آنان امید مىرود . پس مشرکان از این مطلب شادمان شدند و گفتند : او از خدایان ما یاد نمود . پس جبرئیل علیهالسلام نزد رسول خدا صلىاللهعلیهوآلهوسلم آمد و گفت : کلام خدا را بر من بخوان ؛ پس زمانى که کلام خدا را بازگو نمود ، جبرئیل گفت : این جمله آخر را من براى تو نیاورده بودم ، این جمله از شیطان است ، پس خداوند متعال این آیه را نازل نمود . همچنین این روایت در دیگر کتب معروف اهل سنّت یافت مىشود ـ البته با مقدارى تفاوت یا ذکر مقدارى از روایت ـ بعضى از این کتب عبارتند از: صحیح مسلم[10] ، مسند احمد[11] ، الدرّ المنثور[12] ، تاریخ طبرى[13] ، الکامل فی التاریخ[14] ، تاریخ طبرانى[15] ، مجمع الزوائد[16] ، سنن الکبرى[17] و در کتاب صحیح بخارى[18] ، تنها ماجراى سجده مشرکین با پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم نقل شده است . نقدى بر ادّعاى اهل سنّت پس از روشن شدن ماجرا به نقل کتب اهل سنّت ، به مرحله بررسى و راستى آزمایى چنین نقلهایى مىرسیم . در این مورد باید گفت که این احادیث به طور کلّى جعلى و ساختگى مىباشد . و اگر انسان اندک اطّلاعى از حدیث و حدیثشناسى داشته باشد ، به طور قطع و یقین به جعلى بودن این احادیث اذعان و اعتراف مىنماید . مسلّما این احادیث از اسرائیلیّات مىباشد و دستان مرموزى جهت رسیدن به اهداف شیطانى این احادیث را جعل کردهاند . اشکال اساسى این احادیث مطلبى است که در جلسات گذشته به طور مفصّل مورد بحث و بررسى قرار گرفت و آن اینکه اهل سنّت براى اثبات ادّعاى خود یعنى عدالت تمامى صحابه ، ناچار شدند عصمت مطلق پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم را نفى نموده و قائل شوند که عصمت پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم منحصر و محدود به تلقّى و ابلاغ وحى مىباشد ، امّا در امور جارى زندگى به اجتهادات شخصى خویش مراجعه مىنمایند . امّا نکته اساسى همین است که اگر اهل سنّت عصمت را حتّى به همین صورت محدود نیز پذیرفته باشند ، جایى براى مطرح نمودن اینگونه احادیث نمىماند ؛ زیرا اگر شیطان بتواند در قرائت و تلاوت وحى تصرّف نماید ، عصمت پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم حتّى در مورد ابلاغ وحى الهى هم منتفى مىشود ، زیرا در صورت معصوم بودن پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم جایى براى نفوذ شیطان باقى نمىماند . این دوگانگى در سخنان ، از دید علماى متأخّر اهل سنّت مخفى نمانده است، لذا در صدد رفع اشکال برآمده و ادّعا مىکنند اینگونه احادیث در کتب معتبر یافت نمىشود . در پاسخ به آنان ، بیان مىکنیم ، اگر مسند احمد ، تاریخ طبرى ، سنن بیهقى و ... دیگر کتب مذکور[19] مورد اعتماد و پذیرش نباشد ، پس دیگر چه کتابهایى به عنوان کتب معتبر اهل سنّت یافت مىشود ؟ مگر صحیح بخارى را قرآن ثانى نمىنامید ؟ گرچه بخارى در کتابش تنها سجده مشرکین همراه پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم را نقل مىنماید ، امّا این سجده تنها در همین مورد تاریخى نقل شده است ، حال مگر مىتوان قسمتى از روایت را پذیرفت ولى قسمتى از آن را مردود دانست ؟[20] این بحث همان بحثى است که با نام آیات شیطانى معروف شده است. شاید نام سلمان رشدى و کتاب آیات شیطانى او سالیان طولانى است که به گوش ما رسیده است ، امّا اطّلاعات ما از جوانب آن کافى نباشد . بحثى که سلمان رشدى دنبال مىکند همان مباحثى است که از کتاب تاریخ طبرى و دیگر کتب اهل سنّت استفاده نموده است و این موجب شرمسارى است که کسى بتواند از منابع تاریخى و روایى مسلمانان علیه پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم و مسلمانان به بدگویى و اهانت بپردازد !! نقد سیّد مرتضى قدسسره و فخررازى دقّت در مضمون شرم آور این احادیث و توهینى که در آن نسبت به مقام نبوّت شده ، لزوم نقد جدّى آن را براى تمام دانشمندان آشکار مىسازد . به همین دلیل علماى هر دو مذهب تشیّع و تسنّن در مقام پاسخ برآمدهاند . هر چند در تألیفات اوّلیه اهل سنّت این احادیث مورد پذیرش قرار گرفته است ، امّا علماى شیعه از آغاز با توجّه به مبناى مستحکم عصمت با اینگونه مطالب به مخالفت برخاستهاند . یکى از مهمترین افرادى که از اهل سنّت در مقام نقد و بررسى این احادیث قدم به میدان گذاشتهاند ، فخر رازى مىباشد ؛ امّا با دقّت و بررسى بیشتر به این نتیجه مىرسیم که او استدلال خود را از سیّد مرتضى قدسسره فرا گرفته است و گویا اهل سنّت در مقام علمى هم به علماى شیعه نیازمند مىباشند . آنچه که فخررازى[23] در کتاب تفسیر خود نقل مىنماید ، عینا همان سخنانى است که سیّد مرتضى قدسسره[24] در کتاب تنزیه الأنبیاء نقل مىنماید و با توجّه به اینکه سیّد مرتضى قدسسره صد و هفتاد سال زودتر از فخررازى از دنیا رفته است ، نتیجه مىگیریم که فخررازى کتاب سیّد مرتضى قدسسره را مطالعه و از مطالب آن کتاب استفاده نموده اشکال اوّل[25] طبق ادّعاى اهل سنّت ، خداوند متعال بر پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم وحى نازل مىکند امّا شیطان در وحى الهى تصرّف مىنماید و سخنان دیگرى بر زبان پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم القاء مىنماید و چون پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم از این اتّفاق و سرزنش جبرئیل علیهالسلام ، دچار ناراحتى و حزن فراوانى شدند ، خداوند متعال جهت رفع آزردگى ایشان ، آیه مبارک سوره حج را نازل مىنماید . سخنى در صدر بحث مطرح نمودیم که کاربرد اساسى آن در اینجا مىباشد و آن اینکه سوره نجم قطعا از سورههاى مکّى مىباشد . شاهد ما بر این مطلب سخنى است که تاریخ طبرى[26] و طبقات ابن سعد[27] بیان مىکنند : در سالهاى اولیّه ، مسلمانان در تنگناى شدیدى قرار داشتند . تا آنکه به دستور پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم به حبشه مهاجرت نمودند . در میان آنان جعفر بن ابى طالب و عثمان بن عفّان همراه با خانوادهشان حضور داشتند . درست در این زمان بود که خبر افسانه غرانیق در میان مردم شایع شد . این خبر به مهاجرین حبشه رسید و سى و دو نفر از آنان از این خبر خوشحال شدند ، زیرا متوجّه شدند که گویا مشرکان با پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم از درِ رفاقت وارد شدهاند و همگى زیر یک سقف ، به درگاه الهى سجده نمودهاند . به همین دلیل بود که حبشه را ترک نموده و به مکّه بازگشتند ؛ امّا زمانى که به دروازه شهر رسیدند ، متوجّه شدند که اوضاع دوباره دگرگون گشته است . لذا عدّهاى از آنان مخفیانه وارد شهر مکّه شده و عدّهاى نیز با مذاکره بامشرکین اجازه ورود به مکّه را گرفتند[28] . بنابر این سوره نجم در مکّه نازل شده است و هیچ کس هم قائل نشده که سوره نجم در غیر مکّه نازل شده باشد . از طرفى ماجراى بازگشت مهاجرین از حبشه در پنجمین سال اظهار نبوّت مىباشد و در همان سال سوره نجم نازل شد[29] و سوره مبارک حجّ هم قطعا از سورههاى مدنى مىباشد[30] اگر سوره حج در سال اوّل هجرى نازل شده باشد ، فاصله نزول سوره نجم و سوره حج ، حدود شش سال مىشود . طبق ادّعاى اهل سنّت پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم از این ماجرا ناراحت شدند و خداوند جهت رفع آزردگى ایشان صلىاللهعلیهوآلهوسلم سوره حج را نازل نمود ، یعنى خداوند سبحان پس از شش سال از اندوه پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم سوره حج را نازل مىکند[31] آیا این استدلال مضحک نیست ؟! آیا به سخریّه گرفتن خداوند متعال و پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم نمىباشد ؟! اشکال دوّم سیّد مرتضى قدسسره در ادامه آیاتى را نقل مىنماید که طبق این آیات به اثبات مىرسد که آیه سوره حج هیچ ارتباطى به ماجراى سوره نجم ندارد ، ضمن اینکه ساحت پیامبر اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم اجلّ و اکرم از آن است که شیطان رجیم بتواند در ایشان تصرف نموده و حضرت صلىاللهعلیهوآلهوسلم را تحت تأثیر قرار دهد . آیات مورد استناد سید مرتضى قدسسره ، از این قرار است : 1 . «وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذَلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلاً»[32] . و کافران گفتند : چرا قرآن یکجا بر او نازل نمىشود ؟ این به خاطر آن است که قلب تو را به وسیله آن محکم داریم ، و آن را به تدریج بر تو خواندیم . دل و قلبى که به دست خداوند متعال تحکیم و تثبیت شده است ، چگونه شیطان مىتواند در آن نفوذ نموده و در زبان او هنگام قرائت تصرّف نماید ؟! 2 . «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ»[33] . اگر او سخن دروغ بر ما مىبست * ما او را با قدرت مىگرفتیم * سپس رگ قلبش را قطع مىکردیم . (لو) در این آیه شریف امتناعیّه نام دارد . به این معنى که متعلَّق آن هرگز قابل تحقّق نمىباشد[34] و هرگز در خارج موجود نمىشود . یعنى اینکه او هرگز سخن دروغى نگفته و بر فرض هم که چنین مىشد ما رگ گردن او را مىزدیم . حال مگر مىشود که پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم سخنى به دروغ بگویند و بتهاى مشرکان را مورد مدح و ثناء قرار دهند ولى خداوند متعال جهت رفع آزردگى ایشان ، سورهاى دیگر نازل نماید ؟! 3 . «وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَى إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»[35] . و هنگامى که آیات روشن ما بر آنها خوانده مىشود ، کسانى که امید لقاى ما را ندارند مىگویند : قرآنى غیر از این بیاور ، و یا آن را تبدیل کن (و آیات نکوهش بتها را بردار) بگو : من حق ندارم که آن را از پیش خود تغییر دهم ، فقط از چیزى که بر من وحى مىشود پیروى مىکنم ، من اگر معصیت پروردگارم را کنم از مجازات روز بزرگ مىترسم . این آیه شریف به دلیل روشنى آن نیازى به توضیح ندارد زیرا پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم صریحا مىفرمایند : هیچ تغییرى نه کم و نه زیاد در وحى الهى نمىتوانم ایجاد نمایم . 4 . «وَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ * وَمِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَارَ النُّجُومِ»[36] . در طریق ابلاغ حکم پروردگارت صبر و استقامت کن چرا که تو در حفاظت کامل ما قرار دارى ، و هنگامى که بر مىخیزى پروردگارت را تسبیح و حمد گوى * به هنگام شب او را تسبیح کن و به هنگام پشت کردن ستارگان و طلوع صبح . طبق صریح آیه شریف رسول اللّه صلىاللهعلیهوآلهوسلم به خاطر مصلحتهاى شخصى اجازه هیچگونه تغییر و تبدیلى در آیات الهى ندارند و تنها باید طبق دستور پروردگار خویش عمل نمایند . همچنین امکان تصرف شیطان در نبىّ اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم طبق آیه شریف به کلّى منتفى مىباشد ، زیرا کسى که مورد حفاظت خداوند متعال قرار دارد ، هیچ راه نفوذى براى ورود شیطان باقى نمىماند . 5 . «سَنُقْرِؤُکَ فَلاَ تَنسَى * إِلاَّ مَا شَاء اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یَخْفَى»[37] . ما به زودى (قرآن را) بر تو قرائت مىکنیم و هرگز فراموش نخواهى کرد * مگر آنچه را خدا بخواهد ، که او آشکار و پنهان را مىداند . نکتهاى در اینجا قابل ذکر است و آن اینکه افرادى که در سوره نجم مرتکب جعل و تحریف شده و این روایات را براى آن ساختند به این نکته دقّت نکردند که در صدر سوره نجم خداوند متعال نقشه آنان را نقش بر آب نموده است . با مطالعه پنج آیه اوّل این سوره ، روشن مىشود که هرگز انحراف و گمراهى به پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم راه ندارد و ایشان صلىاللهعلیهوآلهوسلم غیر از وحى هرگز سخنى به زبان نمىآوردند . از سوى دیگر ، پیامبرى که خداوند متعال ایشان را به خُلق عظیم[38] توصیف مىنماید و ایشان صلىاللهعلیهوآلهوسلم را از نسبت شاعر[39] و دیوانه[40] بودن مبرّى اعلام مىکند و حتّى ایشان را از سنگدلى[41] دور مىداند ، چگونه مىشود که مدّاح و ثناگوى بتها شود ؟ مگر این پیامبر همان کسى نیست که در سوره اخلاص و کافرون ، بالاترین مفاهیم توحیدى را بیان مىکنند ؟ آیا قابل تصوّر است که ایشان صلىاللهعلیهوآلهوسلم بتها را مدح کنند ؟ اهداف جاعلین احادیث با توجّه به مجموع مطالبى که بیان شد ، جعلى بودن اینگونه روایات قطعى و خدشهناپذیر مىباشد و به نظر مىرسد پیدایش این طرز تفکّر به سده نخست دوران حکومت بنى امیّه باز گردد . روشن است که تمام تلاش بنىامیّه ، بر این مطلب استوار بود که مقام و منزلت خاصّ نبى اکرم صلىاللهعلیهوآلهوسلم را تا جایى که مقدور مىباشد پایین آورند . زیرا آنان از این کار دو بهره مهم مىبرند . 1 . آنها بدین وسیله پوششى بر انحرافات و اشتباهات گذشتگان و آیندگان خود مىافکندند و در مقام توجیه ، چنین مىگفتند که حتّى پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم هم اشتباه مىکند ؛ پس اگر اشتباهى از ما سر زد به دیده اغماض گرفته و بر ما ایراد نگیرید . 2 . چه مانعى دارد که هر انسان خطا کار و منحرف و ستم پیشهاى حاکم و زمام دار امور جامعه شود و بر مردم حکومت نماید ، زیرا پیامبر هم دچار اشتباهات مىشد ، در عین حال زمام مسلمانان را به عهده گرفته بود . بدین وسیله بود که توانستند حکومت افرادى مانند معاویه را مقبول و صحیح جلوه دهند[42] . با توجّه به تمام سخنان گذشته ، سرّ این مطلب روشن مىشود که اگر اهل سنّت مخصوصا طبرى این اکاذیب را نقل نمىکردند ، فردى مانند سلمان رشدى نیز به خود اجازه مطرح نمودن اینگونه سخنان را نمىداد . « والسّلام علیکم ورحمة اللّه وبرکاته » خودآزمایى 1 در نگاه نخست چه تفسیرى از آیه پنجاه و دو سوره حج به ذهن خطور مىکند ؟ 2 آیات نخست سوره نجم در مورد رسول اللّه صلىاللهعلیهوآلهوسلم چه بیان مىکند ؟ 3 اهل سنّت در مورد شأن نزول سوره نجم چه نظرى دارند ؟ 4 مهمترین بتهاى مشرکین را نام برده و بیان کنید مشرکان در رابطه با بتها چه نظرى دارند ؟ 5 سلمان رشدى با استناد به چه منابعى به رسول اللّه صلىاللهعلیهوآلهوسلم افترا مىزند ؟ 6 غرانیق چه پرندگانى و با چه ویژگى هایى مىباشند ؟ 7 از منظر تاریخى ، ادّعاى اهل سنّت در مورد شأن نزول سوره نجم را نقد نمایید . 8 براساس آیات قرآن ، ادّعاى اهل سنّت در مورد شأن نزول سوره نجم را نقد نمایید . 9 علماى معاصر اهل سنّت چه توجیهى در مورد شأن نزول سوره نجم بیان مىکنند ؟ آیا توجیه آنان درست است ؟ 10 بنى امیه از جعل احادیث در مورد مقام رسول اللّه صلىاللهعلیهوآلهوسلم چه اهدافى را دنبال مىکردند ؟ 11 در مورد ماجراى غرانیق چه تفاوتى میان علماى شیعه و سنّى دیده مىشود ؟ 12 فخررازى نقد خود بر آیات شیطانى را از چه منبعى برگرفته است ؟ -------------------------------------------------------------------------------- [1] ـ سوره حج ، آیه 52 . [2] ـ تفسیر المیزان، جلد 19 صفحه26 واز منابع اهل سنّت: الدرّ المنثور، جلد 6 صفحه 153. [3] ـ کافى ، جلد 1 صفحه 207 . [4] ـ سوره نجم ، آیه 19 و 20 . [5] ـ مشرکان سیصد و شصت بت به تعداد روزهاى سال داشتند و آنها را مىپرستیدند . (بحارالأنوار ، جلد 21 صفحه 110 و تاریخ الإسلام ، جلد 2 صفحه 549 . [6] ـ از منابع اهلسنّت: فتح البارى، جلد 8 صفحه 333 ومجمع الزوائد، جلد 7 صفحه 115. [7] ـ لسان العرب ، جلد 10 صفحه 286 و کتاب الحیوان ، جلد 5 صفحه 538 . [8] ـ أسباب نزول الآیات ، صفحه 208 . [9] ـ اسباب نزول الآیات ، صفحه 208 . [10] ـ جلد 2 صفحه 88 . [11] ـ جلد 1 صفحه 443 . [12] ـ جلد 4 صفحه 368 . [13] ـ جلد 2 صفحه 76 . [14] ـ جلد 2 صفحه 77 . [15] ـ جلد 12 صفحه 42 . [16] ـ جلد 7 صفحه 115 . [17] ـ جلد 2 صفحه 314 . [18] ـ جلد 2 صفحه 32 ، جلد 4 صفحه 239 و جلد 6 صفحه 52 . [19] ـ رجوع کنید به صفحه 11 همین جزوه . [20] ـ با توجّه به اینگونه سخنان است که قصد داریم به حول و قوّه الهى با تورّق کتاب صحیح بخارى و دیگر کتب معتبر اهل سنّت تمام افترائات و سخنان بى دلیل و غیر منطقى را که به پیامبر صلىاللهعلیهوآلهوسلم نسبت مىدهند را در کتاب مفصّلى مورد بحث و بررسى قرار دهیم . [21] ـ جلد 7 صفحه 163 . [22] ـ جلد 17 صفحه 57 . [23] ـ وفات : سال 606 ه ق ، سیر أعلام النبلاء ، جلد 21 صفحه 501 . [24] ـ وفات سال 436 ه ق الکنى والألقاب ، جلد 2 صفحه 483 . [25] ـ تنزیه الأنبیاء ، صفحه 150 و تفسیر فخررازى ، جلد 23 صفحه 50 . [26] ـ الکامل فی التاریخ طبرى ، جلد 2 صفحه 76 . [27] ـ الطبقات الکبرى ، جلد 1 صفحه 205 . [28] ـ سیره ابن هشام ، جلد 2 صفحه 3 . [29] ـ الکامل فی التاریخ ، جلد 2 صفحه 77 . [30] ـ المیزان ، جلد 14 صفحه 337 و الدرّ المنثور ، جلد 4 صفحه 616 . [31] ـ بنابر نظر علاّمه طباطبایى قدسسره سوره حج پس از هجرت به مدینه و قبل از غزوه بدر که در سال دوم هجرى روى داد نازل شده است . المیزان ، جلد 14 صفحه 338 [32] ـ سوره فرقان ، آیه 32 . [33] ـ سوره حاقّه ، آیات 46 و 45 و 44 . [34] ـ مغنی اللبیب ، جلد 1 صفحه 337 . [35] ـ سوره یونس ، آیه 15 . [36] ـ سوره طور ، آیات 49 و 48 . [37] ـ سوره اعلى ، آیات 7 و 6 . [38] ـ سوره قلم ، آیه 4 . [39] ـ سوره الحاقه ، آیات 42 و 41 . [40] ـ سوره طور ، آیه 29 . [41] ـ سوره آل عمران ، آیه 159 . [42] ـ براى اطّلاع بیشتر به بحث مرجئه به سخنرانى حضرت استاد دامظله که در ظهر روز عاشورا ایراد شد مراجعه نمایید . اللهم عجل لولیک الفرج |
|
| روشی که به ما آموختند؛ حفظ کل قرآن در یک شب |
| ساعت ۱۱:۳٢ ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧ |
|
از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه روشی که به ما آموختند؛ حفظ کل قرآن در یک شب
کربلایی محمد کاظم کریمی ـ که دانش آموخته ی هیچ مکتبی نبود ـ با لطف خاصّ حضرت صاحب الامر علیه السلام به شیوهای استثنایی حافظ کلّ قرآن کریم میشود.
ماجرا چنین است که: هرگاه واژگانی را از سوره های قرآن در کنار هم میگذاشتند و میخواندند، میگفت که این واژه در کجای قرآن قرار دارد و بدین شکل در کنار هم نیست.
هر واژهی قرآنی تکراری را بدون مکث میگفت که چند بار درقرآن آمدهاست. وقتی قرآن رابهدست او میدادند آیهای را پیدا کند،(هر قرآنی بود فرقی نداشت) بدون ورق زدن به گونهای قرآن را باز می کرد که آیه ی مورد نظر در همان صفحه مقابلش باز میشد. گاهی نیز سور قرآنی را با سرعت از انتها به ابتدا تلاوت میکرد.
با نگاه به هر کتابی کلمات و آیات قرآنی آن را بدون معطّلی تشخیص میداد؛ حتّی اگر این آیات یا کلمات به صورت بسیار ریز و شبیه دیگر کلمات کتاب بود.
از او پرسیدند که: چگونه کلمات و آیات قرآن را در میان کلمات دیگـر میشناسید؟ جواب میداد: وقتی کتابها را ـ که کلمات قرآنی در آن است ـ باز میکنم، آن واژهها نور افشانی میکنند.
وی هر شبانه روز یک ختم قرآن میکرد؛ یعنی هر جزء را در 15 دقیقه تلاوت میکرد و عجیبتر آنکه با همین مهارت سورهها را از آخر به اوّل میخواند.
حضرت آیت الله میلانی (ره) در نشستهای بسیاری با کربلایی محمّد کاظم ساروقی ملاقات کردند و چنین اظهار فرمودند:«حقیقتاً مهارتشان در اطّلاع به آیات و کلمات قرآن مجید امری بر خلاف عادت و موهبتی الهیّه است.
علّت عنایت خاصّهی حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه به وی و چگونگی دریافت این ویژگی عجیب مهمّ است.
کربلائی محمّد کاظم چنین بیان میکند: در ایّام محرّم، مبلّغی به روستای ما ساروق ـ که از توابع اراک است ـ آمد. او شبها منبر میرفت و من نیز بسیار علاقهمند سخنان او بودم. شبی از خمس و زکات و اموال متعلّق به سادات و امام زمان علیه السلام صحبت کرد که احتمال دارد شما لباس و مسکنتان را از اموال غیر خود تهیّه کرده باشید و این تصرّف غاصبانه است.
پس از شنیدن این سخنان و قدری تحقیق متوجّه شدم که ارباب و مالک ده حقوقالهی خود را پرداخت نمیکند. به او تذکّر دادم، ولی اعتنایی نکرد. تصمیم گرفتم در ده نمانم و از آنجا خارج شوم . با اصرار فراوان اقوام، شبانه از ده فرار کردم.
حدود 3 سال به کارهای متفرّقه چون خارکنی پرداختم تا آنکه یک روز، مالک ده پیغامی فرستاد که من توبه کردهام و اموال واجبهی الهی را میپردازم. دوست دارم به ده برگردی . قبول کردم و پارهوقت مشغول کار شدم، همچنین نیمی از درآمدم را به فقیران و مستمندان میدادم تا آنکه در یک روز تابستانی به مزرعه رفتم تا خرمن کوبی کنم.
گندمها را جمع کردم و منتظر وزش نسیمی بودم تا آنها را باد دهم و از کاه جدا کنم؛ ولی هرچه صبر کردم بادی نیامد؛ به ناچار به طرف ده برگشتم. در بین راه یکی از فقرای ده به من رسید و گفت: امسال از محصولت به ما ندادی! آیا فراموش کردهای ؟ پاسخ دادم: خدا نکند فقرا را فراموش کنم؛ ولی هنوز محصول را جمع نکردم؛ ولی بدان که حقّ تو محفوظ است. او خوشحال به طرف ده رفت؛ ولی من آرام نبودم؛ بنابراین به مزرعه برگشتم و با زحمت زیاد مقداری گندم جمع کردم و منزل آن فقیر بردم و قدری هم علـوفه بـرای گوسفندان چیدم و حدود عصر همراه گندمها و علوفهها به سوی ده راه افتادم. قبل از ورود به ده، به باغ معروف امامزاده رسیدم. در آنجا دو امامزاده به نامهای امامزاده جعفر و امامزاده صالح مدفوناند.
روی سکویی در امامزاده نشستم تا نفسی تازه کنم و گندم و علوفه را هم در کناری نهادم. همانگونه که به سمت صحرا نگاه میکردم دیدم دو جوان ـ که یکی از آنها بسیار زیبا و خوش قدّ و قامت بود ـ به سوی من آمدند. لباس آنها عربی بود و عمامهی سبز به سر داشتند. وقتی به من رسیدند، آن آقای خوشرو و با شخصیّت به من فرمود: کربلایی کاظم بیا با هم برویم و فاتحهای در این امامزاده بخوانیم. من اطاعت کردم و پشت سر آنها راه افتادم. وقتی داخل شدند پس از خواندن فاتحه، سر قبر امامزادهی اوّل به سوی امامزادهی بعدی رفتند و چیزهایی خواند که من متوجّه نمیشدم؛ بدین جهت ساکت ایستادم و به کتیبهها نگاه میکردم. در این هنگام همان آقا فرمودند: کربلایی کاظم! چرا چیزی نمیخوانی ؟ عرض کردم: آقا!سواد ندارم.
آن بزرگوار نزد من آمد و دست روی سینهی من گذاشت و محکم فشار داد و فرمود: حالا بخوان! عرض کردم: چه بخوانم؟ فرمود: اینطور بخوان:
بسم الله الرحمن الرحیم
اِنَّ رَبَّکُمُ اللّه الّذی خَلَقَ السَمواتِ و الارَضَ فی سِتَّةِ ایّامُ ثُمَّ اسْتَوی علی العرش ... (سوره اعراف آیه 53)
من این آیه را با چند آیه دیگر به همراه آن آقا خواندم و ایشان هم چنان دست به سینه من میکشید تا رسیدم به آخر آیه 59: اِنّی اَخافُ عَلَیْکُم عَذابَ یَومٍ عَظیم.
صورتم را برگرداندم که به آن آقا چیزی بگویم، ناگهان متوجّه شدم، کسی آنجا نیست و از اینرو بیهوش بر روی زمین افتادم.
وقتی قرآن را بهدست او میدادند آیهای را پیدا کند،(هر قرآنی بود فرقی نداشت) بدون ورق زدن به گونهای قرآن را باز می کرد که آیه ی مورد نظر در همان صفحه مقابلش باز میشد. گاهی نیز سور قرآنی را با سرعت از انتها به ابتدا تلاوت میکرد.
نزدیک اذان صبح بههوش آمدم واز امامزاده به سوی ده رفتم. در بین راه فهمیدم کلمات عربی زیادی میدانم. خود را به منزل رساندم و سپس به یادم آمد تشرّفی یافته بودم. بعد علوفه گوسفندان را بردم و صبح روز بعد هم گندمها را به آن مرد مستمند رساندم .
سپس نزد پیشنماز رفتم و داستان را برای ایشان نقل کردم. به من فرمود: آنچه را میدانی بخوان! من هم خواندم. فرمود: اینها که میخوانی آیات قرآن است. بهاین ترتیب بینظیر، حافظ قرآن شدم.
حضرت آیت الله میلانی (ره) در نشستهای بسیاری با کربلایی محمّد کاظم ساروقی ملاقات کردند و چنین اظهار فرمودند: «حقیقتاً مهارتشان در اطّلاع به آیات و کلمات قرآن مجید امری بر خلاف عادت و موهبتی الهیّه است. هر که با ایشان قدری معاشرت کند و اوضاع و احوال ایشان را در امور عادی زندگی بداند، متوجّه میشود که اینگونه تسلّط ایشان در معرفت به جمیع خصوصیات قرآن مجید، کرامتی فوقالعاده است.»
برگرفته از: اخلاق منتظِر، حسین فریدونی
|
|
| مشخصات نویسنده |
| آرشیو وبلاگ |
| مطالب اخیر |
| موضوعات وبلاگ |
|
|
| لینکستان |
| پیامک بلاگ |
|
|
| فید منتخب من |
|
|

