کلام وحی قران عترت

بسم الله الرحمن الرحيم وبه نستمد و نستعين انه خيرناصر و معين و عليه التكلان اللهم عجل لوليك الفرج المستغاث بك يا مولانا ياصاحب الزمان در اين مجموعه به ياري خداوند سعي بر اين است از منابع وحي استفاده كنم پيغمبرخدا وقرآن وعترت كه چهارده معصوم اشرف مخلوقات خاتم الانبياء وصديقه طاهره فاطمه زهرا و دوازده امام از امير المؤمنين علي ابن ابي طالب اولين جانشين رسول الله تا وجود ذي جود قطب عالم امكان مهدي موعود امام زمان«عجل الله تعالي فرجه الشريف» خلفاي الهي وعلت غائي خلقت اللهم عجل لوليك الفرج

بخاری در ترازوی نقد
ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧  
از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
بخاری در ترازوی نقد
مقداد علوی
بخاری در ترازوی نقد «بخش اول»


بسم الله الرحمن الرحیم
ادیان و مذاهب همواره در راه حفظ منابع اعتقادی خود کوشیده اند . اهمیت این عمل نیز بسیار بر کسی پوشیده نیست . در این میان علمای هر قوم به اندازه میزان علم و دانایی نسبت به دین و آیین شان ، دست به جمع آوری و حفظ منابع اعتقادی خود زده اند . اصلی ترین شاخصه ای که این علما باید داشته باشند این است که در خصوص موضوعی که در آن فعالیت می کنند ( اعم از تاریخ و حدیث و تفسیر و غیره ) دارای علم کافی و واسع باشند .
در میان اهل تسنن و وهابیت نیز علمایی (!) وجود دارند که به زعم خود از اعتقادات این قوم محافظت کرده اند تا این میراث را به آیندگانشان برسانند . یکی از معروف ترین و مقبول ترین علمای این قوم همانا " محمد بن اسماعیل بخاری " می باشد .
بخاری دارای کتابی است به نام " الجامع الصحیح المختصر " که در نزد اهل تسنن و وهابیان به " صحیح بخاری " معروف می باشد . قدر و ارزش این کتاب در نزد اهل تسنن بحدی است که بعد از قرآن مجید ، این کتاب بعنوان صحیح ترین کتاب روایی ایشان است تا جایی که معتقدند مطالب این کتاب 100 % صحیح می باشد . بعلاوه هر راوی ای که بخاری در کتابش از او روایت کرده ، از پل گذشته است و به تعبیر ابوالحسن مقدسی : جاز القنطره !! ( مقدمه فتح الباری ص 381 ) .
اهمیت دادن این قوم به صاحب کتاب صحیح یعنی بخاری نیز کمتر از کتابش نیست تا جائی که گفته اند بخاری آیه ای از آیات الهی بوده که بر زمین راه می رفته است !!! یا در مورد اخلاص بخاری در تالیف کتابش گفته می شود که بخاری ادعا کرده برای نگارش هر حدیث و روایت ، ابتدا غسل می کرده و 2 رکعت نماز می خوانده و سپس روایت را می نگاشته است !
ما در این سلسله مقالات بنا داریم تا شخص بخاری را به لحاظ علمی مورد بررسی قرار دهیم و ببینیم که آیا او واقعا آنقدر عالم بوده است که دست به نگارش کتابی بزند که هم اکنون بعنوان صحیح ترین کتاب اهل تسنن باشد ! و آیا بخاری اصلا مقبول علمای اهل تسنن بوده و یا علمای سلف اهل تسنن اصلا چنین عقیده ای که خلف اهل تسنن به بخاری دارند را داشته اند یا خیر !!!
 
تضعیف بخاری به دلیل اعتقادش در مساله لفظ قرآن
مساله لفظ قرآن یکی از عجیب ترین گرفتاری های مسلمین در طول تاریخ بوده است . عده ای قائل به این هستند از آنجا که سخن و قول خدای متعال است و خدا ازلی است ، لذا الفاظ قرآن هم قدیم و ازلی است . اما عده دیگر بر خلاف این نظریه حکم کرده و گفته اند که الفاظ قرآن مخلوق است ، بنابر این ازلی نیست .
اختلاف نظر علمای اهل سنت در این باره چنان بالا گرفته که موجب شده هر گروه دسته دیگر را به دلیل همین اعتقادش تکفیر کرده و او را مطرود و متروک نماید !!
چون بخاری هم پیرو یکی از این دو نظریه بوده ، لذا از سوی علمای مخالف عقیده اش به شدت مورد طعن و بدگوئی قرار گرفته است . در اینجا تعدادی از علمای مخالف اعتقاد بخاری را از نظر می گذرانیم .
 
*** ذهلی
یکی از علمایی که در حق بخاری قدح کرده و وی را بخاطر عقیده در مورد خلقت قرآن مورد ذم قرار داده عالمی است به نام : محمد بن یحیی الذهلی .
ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید :
 
" وقال الحاکم أخبرنا أبو عبد الله محمد بن یعقوب بن الأخرم سمعت ابن علی المخلدی سمعت محمد بن یحیى ( ذهلی ) یقول قد أظهر هذا البخاری قول اللفظیة واللفظیة عندی شر من الجهمیة "
( ذهلی می گفت : بخاری قول لفظیه را اظهار کرده و لفظیه در نزد من از جهمیه بدتر می باشند !!! )
" سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 459، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی "
 
همچنین در مورد ذهلی چنین می گوید :
 
" کان الذهلی شدید التمسک بالسنة قام على محمد بن إسماعیل لکونه أشار فی مسألة خلق العباد إلى أن تلفظ القاریء بالقرآن مخلوق "
( ذهلی به شدت متمسک به سنت نبوی بود . او علیه محمد بن اسماعیل بخاری سخن گفت ، بخاطر سخن بخاری در مساله خلق عباد و اینکه تلفظ قاری به قرآن ، مخلوق است )
" سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 284 - 285، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی "
 
*** ابوحاتم و ابوزرعه رازی
ابن ابی حاتم رازی ، نام بخاری را در کتاب خود " الجرح و التعدیل " آورده و چنین می گوید :
 
" 1086 - محمد بن إسماعیل البخاری أبو عبد الله قدم علیم الری سنة مائتین وخمسین روى عن عبدان المروزی وأبى همام الصلت بن محمد والفریابی وابن أبی أویس . سمع منه أبی وأبو زرعة ثم ترکا حدیثه عندما کتب إلیهما محمد بن یحیى النیسابوری انه أظهر عندهم ان لفظة بالقرآن مخلوق "
( محمد بن اسماعیل بخاری به سال 250 به ری رفت و از عبدان مروزی و ابی همام صلت بن محمد و فریابی و ابن ابی اویس روایت کرد .
پدر من – ابو حاتم رازی – و ابوزرعه از بخاری روایت استماع می کردند ولی بعدا حدیث او را ترک کردند، و آن زمانی بود که ذهلی به ایشان نوشت : بخاری نزد آن ها اعلام کرده که تلفظ به قرآن مخلوق است )
" الجرح والتعدیل ج 7 ص 191، اسم المؤلف: عبد الرحمن بن أبی حاتم محمد بن إدریس أبو محمد الرازی التمیمی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی - بیروت - 1271 - 1952 ، الطبعة : الأولى "
 
*** ابی بکر الاعین
از علمای دیگری که بر بخاری در امر مخلوق بودن لفظ قرآن اعتراض کرده اند ، می توان به ابی بکر الاعین اشاره کرد .
ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید :
 
" وأما البخاری فکان من کبار الأئمة الأذکیاء فقال ما قلت ألفاظنا بالقرآن مخلوقة وإنما حرکاتهم وأصواتهم وأفعالهم مخلوقة والقرآن المسموع المتلو الملفوظ المکتوب فی المصاحف کلام الله غیر مخلوق وصنف فی ذلک کتاب افعال العباد مجلد فأنکر علیه طائفة وما فهموا مرامه کالذهلی وأبی زرعة وابی حاتم وأبی بکر الأعین وغیرهم "
( و اما بخاری از بزرگان ائمه می باشد و می گفت : من نمی گویم که الفاظ قرآنی ما مخلوق اند بلکه حرکات و اصوات و افعال آنها مخلوق اند ، و قرآن ِ شنیده شده و مورد تلاوت و مکتوب در مصاحف ، کلام خدا و غیر مخلوق است . وی در این باب کتابی به نام " افعال العباد " تالیف کرد که گروهی از علما این عمل وی را مورد انکار قرار داده و مرام و هدف او را نفهمیدند همانند ذهلی و ابی زرعه و ابی حاتم و ابی بکر اعین و غیر آن ها )
" سیر أعلام النبلاء ج 11 ص 511، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی "
 
 *** ابن الطبری
وی نیز قائل به مخلوق بودن کلام الله را کافر می داند ، یعنی در نظر او بخاری کافر است .
ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " چنین می گوید :
 
" وقال محمد بن موسى المصری سألت أحمد بن صالح فقلت إن قوما یقولون إن لفظنا بالقرآن غیر الملفوظ فقال لفظنا بالقرآن هو الملفوظ والحکایة هی المحکی وهوکلام الله غیر مخلوق من قال لفظی به مخلوق فهو کافر "
( محمد بن موسی مصری می گوید : از احمد بن صالح سوال کردم و گفتم گروهی هستند که می گویند تلفظ ما به آیات قرآن غیر آیات قرآن است . او گفت : تلفظ ما به قرآن همان ملفوظ است و حکایت کردن همان حکایت شونده است . لفظ ما همان کلام الله می باشد که غیر مخلوق است و هر کس بگوید که لفظ من به قرآن ، مخلوق می باشد کافر است )
" سیر أعلام النبلاء ج 12 ص 177، اسم المؤلف: محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی "
 
بخاری در شمار ضعفا !
ذهبی – عالم بزرگ و مشهور جرح و تعدیل نزد اهل تسنن – در کتاب معروفش به نام " المغنی فی الضعفاء " که به موضوع افراد ضعیف در حدیث اختصاص دارد ، نام بخاری را آورده است :
 
"5311 - أبو عبد الله محمد بن إسماعیل البخاری مولى الجعفیین فحجة إمام ولا عبرة بترک أبی زرعة وأبی حاتم له من أجل اللفظ لأنه مجتهد فی المسألة بل ومصیب"
( ابو عبد الله محمد بن اسماعیل بخاری مولی جعفیان . حجت و امام است ، و به ترک کردن حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم به خاطر مساله لفظتوجهی نمی شود . زیرا بخاری در این مساله اجتهاد کرده و لذا - نه تنها مردود نیست - بلکه درست هم اجتهاد کرده است )
" المغنی فی الضعفاء ، ج 2 ص 557 ، اسم المؤلف: الإمام شمس الدین محمد بن أحمد بن عثمان الذهبی ، دار النشر : ، تحقیق : الدکتور نور الدین عتر "
 
البته ذهبی از بخاری دفاع کرده و ترک حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم را به خاطر مساله لفظ قرآن دلیلی بر ضعف او ندانسته است ؛ لیکن با آوردن نام بخاری در این کتاب و ذکر ترک حدیث او توسط ابی زرعه و ابی حاتم ، به طور غیر مستقیم تضعیف بخاری توسط این دو عالم بزرگ حدیث و رجال را تائید نموده است . از همین روست که نام او را در شمار ضعفا آورده است . همین عمل ذهبی سبب اشکال کردن دیگر علمای اهل تسنن بر او شده است .
مثلا مناوی در " فیض القدیر " صراحتا به این عمل ذهبی اعتراض کرده و می نویسد :
 
" وقال الذهبی : " کان من أفراد العالم مع الدین والورع والمتانة " هذه عبارته فی الکاشفومع ذلک غلب علیه الغض من أهل السنة فقال فی کتاب الضعفاء والمتروکین : " ما سلم من الکلام لأجل مسألة اللفظ ترکه لأجلها الراویان " هذه عبارته وأستغفر الله نسأل الله السلامة ونعوذ به من الخذلان"
( ذهبی درباره بخاری گفته : او از نوادر روزگار و با دیانت و ورع و متانت بود . این عبارت ذهبی در کتاب کاشف است ؛ با این وجود ، کاستن از مقام اهل سنت بر او غلبه کردهو در کتاب ضعفا و متروکین گفته : بخاری به خاطر مساله لفظ قرآن ، از بدگوئی مصون نمانده و لذا دو راوی ( یعنی ابی زرعه و ابی حاتم ) او را بخاطر این امر ترک کرده اند .
این عبارت اوست ، از این کلام به خداوند استغفار کرده و از خداوند سلامت در دین خواسته و از خذلان به او پناه می بریم   )
" فیض القدیر شرح الجامع الصغیر ج 1 ص 32 ، اسم المؤلف: عبد الرؤوف المناوی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت ، تحقیق : تصحیح أحمد عبد السلام "
 
به همین ترتیب سبکی در " طبقات الشافعیه الکبری " چنین می گوید :
 
" ومما ینبغى أن یتفقد عند الجرح حال العقائد واختلافها بالنسبة إلى الجارح والمجروح فربما خالف الجارح المجروح فى العقیدة فجرحه لذلک ....  وقد وقع هذا لکثیر من الأئمة جرحوا بناء على معتقدهم وهم المخطئون والمجروح مصیب .
قلت ومن أمثلة ما قدمنا قول بعضهم فى البخارى ترکه أبو زرعة وأبو حاتم من أجل مسألة اللفظ فیالله والمسلمین أیجوز لأحد أن یقول البخارى متروک وهو حامل لواء الصناعة ومقدم أهل السنة والجماعة "
( و از جمله مطالبی که باید در هنگام جرح به آن توجه شود همانا احوال عقیدتی می باشد و اختلاف جارح و مجروح در آن می باشد . چه بسا جارح در مساله ای عقیدتی با مجروح محالفت داشته باشد و بر این اساس او را جرح نماید .... و بسیار این امر اتفاق افتاده است که بسیاری از امامان اهل تسنن ، راویان را جرح کرده اند بخاطر معتقدات ایشان ، در حالی که آن ها ( یعنی ائمه جارح ) اشتباه کرده و کسی که مورد جرح قرار گرفته درست گفته است .
- من ِسبکی - می گویم : از جمله این اقوال ، سخن برخی از آنان در مورد بخاری می باشد که ابوزرعه و ابوحاتم ، بخاری را بخاطر سخن وی در مورد لفظ قرآن ترک کرده اند . شما را به خدا ! آیا کسی می تواند بگوید که بخاری متروک است در حالی که او صاحب لوا و پرچم این صناعت ( یعنی حدیث ) و رهبر اهل سنت و جماعت در این امر است ؟  )
" طبقات الشافعیة الکبرى ، ج 2 ص 12 – 13 ،اسم المؤلف: تاج الدین بن علی بن عبد الکافی السبکی ، دار النشر : هجر للطباعة والنشر والتوزیع - 1413هـ ، الطبعة : ط2 ، تحقیق : د. محمود محمد الطناحی د.عبد الفتاح محمد الحلو "
 
این سخن سبکی دقیقا اشاره به سخن استادش ذهبی دارد که در کتاب " المغنی فی الضعفاء " نام بخاری را آورده است .
ضمنا معلوم می شود که اقدام ذهبی در ذکر نام بخاری در کتاب ضعفا ، اصلا مورد قبول دیگر علما ( همانند خود سبکی ) نبوده است و او نیز اعتراضش را همانند مناوی بیان کرده است . البته سبکی از آوردن نام ذهبی پرهیز نموده است .
 

بخاری در ترازوی نقد «بخش دوم»

تدلیس بخاری


در ادامه نقد و بررسی آرا و میزان علم بخاری ، به یکی دیگر از موارد نقد وی می پردازیم .
یکی از اموری که در مورد بخاری بیان می شود و این عالم مقبول اهل تسنن را مورد جرح قرار می دهد ، اتهام وی به تدلیس در روایات می باشد . ابتدا قدری درباره زشتی تدلیس نزد اهل سنت سخن گفته و سپس تدلیس بخاری را نشان می دهیم .
 
موضع علمای اهل تسنن در مورد تدلیس در حدیث
 
*** ابن عبدالبر در " التمهید " ج 1 ص 16 از قول شعبة بن حجاج چنین می گوید :
" لان ازنی احب الی من ان ادلس   "
( اگر زنا کنم بهتر است از اینکه تدلیس کنم )
 
*** عثمان بن عبدالرحمن شهرزوری در " مقدمه ابن الصلاح " ص 60 از قول محمد بن ادریس شافعی چنین می گوید :
" التدلیس اخو الکذب "
( تدلیس کردن برادر دروغگویی می باشد )
 
*** خطیب بغدادی در کتاب " الکفایه " ص 359 با سند خود از شافعی روایت کرده و گفته است :
 
" قال شعبة بن الحجاج: التدلیس أخو الکذب ... وقال غندر: سمعت شعبة یقو ل: التدلیس فی الحدیث أشد من الزنا، ولأن أسقط من السماء أحب إلی من أن أدلس ... المعافى یقول: سمعت شعبة یقول: لأن أزنی أحب إلی من أن أدلس .... خرب الله بیوت المدّلسین، ما هم عندی إلا کذابون ، التدلیس کذب "
 
(  شعبه بن حجاج گفته است : تدلیس، برادر کذب است ... و غندر گفته است : از شعبه شنیدم که می گفت: قبح تدلیس در حدیث از زنا بیشتر است ، و اگر من از آسمان به زمین سقوط کنم برایم بهتر از آن است که در روایت تدلیس کنم ... معافى می گوید: از شعبه شنیدم که می گفت: اگر من زنا کنم برایم از تدلیس کردن بهتر است .
( و خطیب بغدادی عبارات دیگری را درباره تدلیس آورده مانند ) خداوند خانه های مدّلسان را خراب کند که آنان نزد من جز گروهی کذّاب و دروغ گو نیستند ؛ تدلیس همان کذب و دروغ است )
 
بخاری ، متهم به تدلیس
 
برخی از علمای اهل تسنن در کتبشان ، نام بخاری را در زمره مدلسین آورده اند .
 
*** ابن حجر عسقلانی ، نام بخاری را در لیست مدلسین آورده است .
ابن حجر در " طبقات المدلسین " چنین می گوید :
" 23 ق س محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المغیرة البخاری الامام وصفه بذلک أبو عبد الله بن مندة فی کلام له فقال فیه اخرج البخاری قال فلان وقال لنا فلان وهو تدلیس "
(محمد بن اسماعیل بن مغیره بخاری امام [در علم حدیث] است . این وصف ( یعنی تدلیس ) را ابن منده در مطلبی که درباره او بیان داشته به او نسبت داده و گفته : بخاری روایاتی با این عبارات نقل کرده که فلانی گفت یا فلانی به ما گفت ، و این کار نوعی تدلیس است. )
" طبقات المدلسین ص 24 ، اسم المؤلف: أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی ، دار النشر : مکتبة المنار - عمان - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. عاصم بن عبدالله القریوتی "
 
*** سبط ابن العجمی نیز نام بخاری را در کتاب " التبیین لاسماء الدلسین  " آورده است .
 
" 64 ت محمد بن إسماعیل بن إبراهیم بن المثیرة شیخ الإسلام البخاری ذکر بن مندة أبو عبد الله فی جزء له فی شروط الأیمة فی القراءة والسماع والمناولة والاجازة اخرج البخاری فی کتبه الصحیحة وغیرها قال لنا فلان وهی إجازة وقال فلان وهو تدلیس  "
" التبیین لأسماء المدلسین ، ح 174 شماره 64 ، اسم المؤلف:  إبراهیم بن محمد بن سبط ابن العجمی أبو الوفا الحلبی الطرابلسی ، دار النشر : مؤسسة الریان للطباعة والنشر والتوزیع - بیروت - 1414 - 1994 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : محمد إبراهیم داود الموصلی "
 
الف) تدلیس شیوخ
 
یکی از انواع تدلیس ، تدلیس شیوخ می باشد . ابن حجر عسقلانی در " طبقات المدلسین " چنین می گوید :
 
" وأما تدلیس الشیوخ فهو أن یصف شیخه بما لم یشتهر به من اسم أو لقب أو کنیة أو نسبة ایهاما للتکثیر غالبا وقد یفعل ذلک لضعف شیخه وهو خیانة ممن تعمده کما إذا وقع ذلک فی تدلیس الإسناد والله المستعان   "
( و اما تدلیس شیوخ آن است که کسی استاد خود را به اسم ، لقب ، کنیه و یا نسبتی که به طور غالب برای بسیاری مبهم است و موجب شامل شدن تعداد زیادی از افراد می شود . و این کار ، گاهی برای تضعیف استاد صورت می گیرد و این نوعی خیانت است که از روی تعمد صورت می گیرد . چنانکه این تدلیس گاهی در تدلیس اسناد رخ می دهد )
" طبقات المدلسین ،ص 17  ،اسم المؤلف:  أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، دار النشر : مکتبة المنار - عمان - 1403 - 1983 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. عاصم بن عبدالله القریوتی   "
 
علمای اهل تسنن در کتبشان تصریح کرده اند که بخاری دچار این نوع تدلیس یا به قول ابن حجر خیانت شده است !! چند مورد را با هم می بینیم .
 
1- تدلیس در مورد ذهلی
 
*** حافظ المزی در " تهذیب الکمال " در ترجمه ذهلی چنین می گوید :
 
" روى عنه : البخارى فى مواضع من " الصحیح " فتارة یقول : حدثنا محمد فلا ینسبه ، و تارة یقول : حدثنا محمد بن عبد الله فینسبه إلى جده ، و تارة یقول : حدثنا محمد بن خالد فینسبه إلى جد أبیه . و لم یقل فى موضع منها : حدثنا محمد بن یحیى   "
( بخاری در مواضع گوناگونی از کتاب صحیح خود از او روایت کرده است . یک بار می گوید : محمد برای ما حدیث کرد و نسب وی را بیان نمی کند ؛ یکبار می گوید : محمد بن عبدالله برای ما حدیث کرد و او را منتسب به جدش می کند ؛ یکبار هم می گوید : محمد بن خالد برای ما حدیث کرد و او را منتسب به جد پدرش می کند . و در هیچ موضعی نمی گوید : محمد بن یحییبرای ما حدیث کرد )
تهذیب الکمال ، ج 26 ص 622 ، اسم المؤلف: یوسف بن الزکی عبدالرحمن أبو الحجاج المزی ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1400 - 1980 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : د. بشار عواد معروف
 
*** ذهبی در " سیر اعلام النبلاء " شبیه همین در ترجمه ذهلی را گفته است :
 
" روی عنه خلائق منهم .... ومحمد بن إسماعیل البخاری ویدلسه کثیرا لا یقول محمد بن یحیى بل یقول محمد فقط أو محمد بن خالد أو محمد بن عبدالله ینسبه إلى الجد ویعمی اسمه لمکان الواقع بینهما غفر الله لهما    "
( گروه فراوانی از ذهلی روایت کرده اند ، از جمله .... محمد بن اسماعیل بخاری که در بسباری از موارد ، استاد خود را مورد تدلیس قرار داده و نگفته است محمد بن یحیی ، بلکه فقط گفته محمد یا محمد بن خالد و یا محمد بن عبدالله که ذهلی را به جدش نسبت داده و اسمش را پوشانده است . این همه به خاطر مشکلی بوده که بین این دو ایجاد شده بوده است . خداوند هر دو را مرود بخشش خود قرار دهد !!! )
" سیر أعلام النبلاء ، ج 12 ص 275 ،اسم المؤلف:  محمد بن أحمد بن عثمان بن قایماز الذهبی أبو عبد الله الوفاة: 748 ، دار النشر : مؤسسة الرسالة - بیروت - 1413 ، الطبعة : التاسعة ، تحقیق : شعیب الأرناؤوط , محمد نعیم العرقسوسی   "
 
این مطلب را بدرالدین عینی در " عمده القاری " چنین بیان می کند :
 
" الذهلی ( قلت ) هو محمد بن یحیى بن عبد الله بن خالد بن فارس الذهلی أبو عبد الله النیسابوری الإمام روى عنه البخاری فی مواضع یدلسه فتارة یقول حدثنا محمد ولم یزد علیه وتارة ینسبه إلى جده فیقول حدثنا محمد بن عبد الله "
عمدة القاری شرح صحیح البخاری ، ج 14 ص 194 ، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت
 
*** ابن حجر در " لسان المیزان " نیز به این تدلیس بخاری اشاره کرده است و در ترجمه ذهلی می گوید :
 
" و عنه البخاری و یدلسه   "
( بخاری از وی ( ذهلی ) روایت کرده و در روایات وی تدلیس نموده است )
" لسان المیزان ، ج 7 ص 507 ، اسم المؤلف:  أحمد بن علی بن حجر أبو الفضل العسقلانی الشافعی الوفاة: 852 ، دار النشر : مؤسسة الأعلمی للمطبوعات - بیروت - 1406 - 1986 ، الطبعة : الثالثة ، تحقیق : دائرة المعرف النظامیة - الهند    "
 
*** مبارکفوری نیز " تحفه الاحوذی " نیز این مطلب را در ترجمه ذهلی بیان کرده است :
 
" وروى عنه البخاری ویدلسه  "
( بخاری از وی ( ذهلی ) روایت کرده و در روایات وی تدلیس کرده است  )
" تحفة الأحوذی بشرح جامع الترمذی ، ج 3 ص 217 ، اسم المؤلف:  محمد عبد الرحمن بن عبد الرحیم المبارکفوری أبو العلا الوفاة: 1353 ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت   "
 
2- عبد الله بن صالح بن محمد الجهنی المصری
 
*** ذهبی در " میزان الاعتدال " در ترجمه " عبد الله بن صالح بن محمد الجهنی المصری " چنین می گوید :
 
" قلت وقد روى عنه البخاری فی الصحیح على الصحیح ولکنه یدلسه فیقول حدثنا عبد الله ولا ینسبه "
(می گویم : بخاری از وی در کتاب صحیح خود روایت کرده است ولی در روایات او تدلیس کرده و گفته : حدیث کرد ما را عبدالله ! ولی نسبت وی ( نام پدر یا کنیه و ... ) را بیان نکرده است .)
" میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج 4 ص 122 ، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود "
 
ب) تدلیس روات
 
1- محمد بن سعبد المصلوب
 
*** ذهبی در " میزان الاعتدال " در ترجمه " محمد بن سعید المصلوب الشامی " که متهم به زندقه می باشد می گوید :
 
"و قد غیروا اسمه علی وجوه سترا له و تدلیسا لضعفه .... قلت وقد أخرجه البخاری فی مواضع وظنه جماعة "
(- برخی روات و علما - نام این راوی را برای مخفی نگه داشتن ضعف او تغییر می دادند ... از جمله بخاری در مواضعی از او روایت کرده و فکر کرده که افراد دیگری هستند !! )
" میزان الاعتدال فی نقد الرجال ج6 ص 166 ، اسم المؤلف: شمس الدین محمد بن أحمد الذهبی ، دار النشر : دار الکتب العلمیة - بیروت - 1995 ، الطبعة : الأولى ، تحقیق : الشیخ علی محمد معوض والشیخ عادل أحمد عبدالموجود "
 
بخاری از این زندیق روایت کرده است و توجیه ذهبی در این مطلب ، عدم اطلاع بخاری بر حال راوی می باشد ( که این خود نوعی جرح بخاری می باشد ) . ولی با وجود تعاریف علمای اهل تسنن بر بخاری ، به نظر می رسد که بخاری نیز همانند اسلاف اهل تسنن در نام این راوی زندیق ، تدلیس کرده و سپس از او روایت کرده است .
 
2- یحیی بن عبدالله بن بکیر بن القرشی المخزومی
 
*** بدر الدین عینی در " عمده القاری " چنین می گوید :
 
" أبو زکریا یحیى بن عبد الله بن بکیر بضم الباء الموحدة القرشی المخزومی المصری نسبه البخاری إلى جده یدلسه"
( ابوزکریا یحیی بن عبدالله بن بکیر – به ضم باء – الموحده قرشی مخزومی مصری ؛ بخاری او را منتسب به جدش نام می برد و نامش را تدلیس می کند )
عمدة القاری شرح صحیح البخاری ، ج 1 ص 47 ، اسم المؤلف: بدر الدین محمود بن أحمد العینی ، دار النشر : دار إحیاء التراث العربی – بیروت
 
این سخنان نشان می دهد که بخاری – صاحب صحیح ترین کتاب روایی و اعتقادی اهل تسنن – نه تنها در روایت رعایت امانت نمی کرده بلکه اهل تدلیس در سند حدیث بوده است .
اللهم عجل لولیک الفرج

 
آیاپایه گذارشیعه یک یهودی به نام عبدالله ابن سبااست؟
ساعت ٢:۱٦ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧  
از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
آیا پایه گذار شیعه یک یهودی به نام عبدالله ابن سبا است؟

علامه عسکری با فعالیت‌های تقریبی موجب ‌شد تا ابهامات و شبهاتی که در میان اهل سنت نسبت به فکر و عقیده شیعه وجود داشت، برطرف شود. به‌عنوان نمونه، کتاب «عبدالله بن سبا» یک شبهه بسیار مهمی که در اذهان اهل سنت بود را برطرف کرد. آن‌ها معتقد بودند که پایه‌گذار مذهب شیعه، یک شخص یهودی به نام عبدالله بن سباست که در زمان عثمان ظهور کرده و با هدف تشقیق و برهم زدن صفوف اسلامی، فرقه‌ای به نام تشیع راه‌اندازی کرده است و علامه عسکری با نگارش آن کتاب، این شبهه را رفع کرد.

در پی نگارش این کتاب توسط علامه عسکری افراد زیادی برای ایشان نامه نوشته و از ایشان تشکر کردند. اصلا نگارش کتاب «عبدالله بن سبا» سبب شیعه‌شدن افراد زیادی شد و علامه نیز با همین هدف این کتاب را نوشت. کتاب دیگری که علامه عسکری با همین رویکرد تقریبی نوشت تا شبهات را برطرف کند، کتاب شریف «صد و پنجاه صحابی ساختگی» در چهار جلد بود.

علامه عسکری همچنین کتاب «معالم المدرستین» که با عنوان «ویژگی‌ها و دیدگاه‌های دو مذهب در اسلام» نیز ترجمه شده است، با همین رویکرد تقریبی نوشت. مشاهده می‌شود که علامه عسکری در این کتاب، معارف اسلامی را به تفصیل توضیح داده‌اند و اصطلاحات شرعی را شرح می‌دهند، سپس معارف مکتب تشیع را توضیح می‌دهند و ضمنا دیدگاه‌های اهل تسنن درباره مسائل اسلامی را نیز بیان می‌کنند.

تلاش‌های تقریبی علامه عسکری در کتاب «نقش عایشه در اسلام» نیز قابل مشاهده است. در رویکرد تقریب بین مذاهب اسلامی گاهی علمای ما با حسن‌ظن برخورد می‌کردند و مطالب خلافی از کتاب‌های اهل سنت به کتاب‌های شیعه راه پیدا می‌کرد، اما علامه عسکری به‌دلیل تتبع گسترده‌ای که در منابع شیعه و سنی داشته‌، این اشتباهات را متذکر و یادآور می‌شود.

علامه عسکری کتابی با عنوان «نقش ائمه(ع) در احیاء دین» دارد که در چهارده جلد نگاشته شده و در مجموعه دو جلدی نیز چاپ شده است. در جلد هشتم این کتاب از صفحه 68 به بعد، علامه عسکری نمونه‌هایی از این اشتباهات را بیان کرده است که به یکی از آن‌ها اشاره می‌کنم.

علامه عسکری از کتاب کامل ابن اثیر نقل می‌کند که در یکی از جنگ‌ها راهبی از اهل حجر که منطقه‌ای در بحرین است، اسلام می‌آورد. از او می‌پرسند که شما چرا مسلمان شدی؟ او گفت: من مطالبی را دیدم و ترسیدم مسلمان نشوم و خدا مرا به‌صورت حیوان مسخ کند. آن مطالب عبارتند از: یکی، این‌که در فتح بحرین برای مسلمانان در کویر، آب پدید آمد. دوم، امواج دریا برای مسلمانان آرام شد و (بنا به نقلی) مسلمانان روی موج دریا راه رفتند.

ابن اثیر متوفی 630 هجری است. این قضیه را نیز از تاریخ طبری نقل کرده که خود طبری متوفی 310 هجری است، نقل کرده است. ضمن این‌که ریشه این افسانه نیز به همان سیف بن عمر بازمی‌گردد. عجیب این است که می‌بینید سید بن طاووس در کتاب «المجتنی» که یک کتاب دعایی است و به‌عنوان تتمه کتاب «مهج الدعوات» ایشان چاپ شده، در صفحه 699 همین مسئله را نقل می‌کند.

علامه عسکری در این باره می‌فرماید که اساساً اصل این جریان را ابن اثیر از تاریخ طبری نقل کرده و تاریخ طبری نیز آن را از سیف بن عمر نقل کرده و تمام این جریانات و نقل‌ها از اساس باطل است. این یکی از نمونه‌های پژوهش‌های گسترده علامه عسکری است که مشاهده می‌کنید حتی علمای بزرگی همچون سید بن طاووس نیز دچار اشتباه شده‌اند، ولی علامه عسکری با تحقیق علمی آن مسئله را روشن کرده است.

کار تقریب بین مذاهب در میان علمای ما سابقه دارد. از زمان علی بن عیسی اربلی که صاحب کشف‌القمه است، می‌بینیم که اساسا این کتاب با رویکرد تقریب بین مذاهب نگاشته شده است؛ لذا می‌بینید که علی بن عیسی اربلی که از بزرگان علمای شیعه است، در کتاب کشف القمه بسیاری از روایات اهل سنت را نقل می‌کند.

حتی مشاهده می‌کنیم که علی بن عیسی اربلی، روایاتی درباره خلفا نقل می‌کند. یا به‌عنوان نمونه، تا قرن نهم هجری علمایی را می‌بینیم که در همین راستا تلاش کرده‌اند. ابن ابی جمهور احصائی، صاحب کتاب عوالی اللئالی چهار جلد کتاب نوشته و در این کتاب، بسیاری از روایات را از منابع اهل سنت استخراج کرده است.

در بین علمای شیعه در سده‌های مختلف، نگاه تقریبی وجود داشته است که در کتب اهل سنت جستجو کنند و مضامینی که با فکر و فقه شیعه متناسب بوده، استخراج کنند و این بهترین زمینه بین تقریب مذاهب را فراهم می‌کند. ابن ابی جمهور احصائی در کتاب خود، مطالب و روایات را از منابع اهل سنت نقل کرده است.

به‌عنوان در فقه، قاعده‌ای به نام «ضمان ید» داریم که می‌گوید: علی الید ما أخذت حتی تؤدی. این قاعده را هنگامی که در منابع فقهی جستجو می‌کنید، مشاهده می‌کنید که این روایت در منابع شیعی وجود ندارد و تنها در مستدرک میرزای نوری(ره) مطرح شده که آن هم به‌صورت مرسل و بدون سند آمده است.

یا به‌عنوان نمونه در کتبی که با عنوان قواعد فقه شیعه نگاشته می‌شود، اگر بررسی کنید، مشاهده می‌کنید که اساسا مدرک و مستند قاعده ضمان ید، همین حدیث است. شنیده‌ام که در زمان خود ما نیز بعضی از آیات عظام و مراجع تقلید نیز چنین تلاش‌هایی کرده‌اند و با جستجو در کتاب‌های اهل سنت، مضامینی که با فکر و فقه شیعه متناسب است، استخراج کرده‌اند و در کتابی جمع‌آوری کرده‌اند.

 

منبع : خبر انلاین

 

اللهم عجل لولیک الفرج


 
خورشیدبرگشت تااین که علی(علیه السلام)نمازبه جای آورد!
ساعت ۱:۱٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧  
بسم الله الرحمن الرحیم
از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
خورشید برگشت تا این که علی (علیه السلام) نماز به جای آورد !
سوال: ابن تیمیه در مورد حدیث رد شمس میگوید: «حدیث ردّ الشمس را عده ای همچون طحاوی، قاضی عیاض و دیگران ذکر کرده و آن را از معجزات پیامبر دانسته اند. ولی اهل حدیث می دانند این حدیث دروغ و جعلی است» (منهاج السنه 7 ،320). آیا قول ابن تیمیه صحت دارد؟



جواب:

بسم الله الرحمن الرحیم

ابن حجر در شرح صحیح بخاری می گوید: «طحاوی و طبرانی در المعجم الکبیر و حاکم و بیهقی در «الدلائل» از اسماء بنت عمیس نقل کرده اند پیامبر بر زانوی علی(علیه السلام) خوابیده بود. نماز عصر علی(علیه السلام) فوت شد. حضرت دعا نمودند و خورشید برگشت تا این که علی(علیه السلام) نماز به جای آورد و خورشید دوباره غروب کرد. ابن جوزی به خطا این حدیث را در الموضوعات ذکر کرده. ابن تیمیه هم خطا کرده که در کتاب رد بر روافض آن را جعلی دانسته و خدا داناتر است».

افراد بسیاری از علما و حفاظ اهل سنت این حدیث را نقل نموده و آن را تصحیح یا تحسین کرده اند از جمله:

١ ـ الحافظ أبو الحسن عثمان بن أبی شیبة العبسی الکوفی : المتوفّى (٢٣٩). رواه فی سننه.

٢ ـ الحافظ أبو جعفر أحمد بن صالح المصریّ : المتوفّى (٢۴٨)، شیخ البخاری فی صحیحه ونظرائه المجمع على ثقته.

٣ ـ محمّد بن حسین الأزدی : المتوفّى (٢٧٧). ذکره فی کتابه فی مناقب علی وصحّحه، کما ذکره ابن الندیم والکورانی وغیرهما. (راجع لسان المیزان : ۵/١٨۵ رقم ٧٢۵ ).

۴ ـ الحافظ أبو بشر محمّد بن أحمد الدولابی : المتوفّى (٣١ ). أخرجه فی کتابه (الذریّة الطاهرة : ص ١٢٩ ح ١۵۶).

۵ ـ الحافظ أبو جعفر أحمد بن محمّد الطحاوی : المتوفّى (٣٢١)، فی (مشکل الآثار ٢/١١). أخرجه بلفظین وقال : هذان الحدیثان ثابتان ورواتهما ثقات.

۶ ـ الحافظ أبو جعفر محمّد بن عمرو العقیلی : المتوفّى (٣٢٢) فی (الضعفاء الکبیر: ٣/٣٢٧ رقم ١٣٢٨).

٧ ـ الحافظ أبو القاسم الطبرانی : المتوفّى (٣۶ ) رواه فی (المعجم الکبیر : ٢۴/١۴۵ ح ٣٨٢)، وقال : إنّه حسن.

٨ ـ الحاکم أبو حفص عمر بن أحمد الشهیر بابن شاهین : المتوفّى (٣٨۵). ذکره فی مسنده الکبیر.

٩ ـ الحاکم أبو عبد الله النیسابوری : المتوفّى (۴ ۵) رواه فی تاریخ نیسابور، فی ترجمة عبد الله بن حامد الفقیه الواعظ.

10ـ الحافظ ابن مردویه الأصبهانی : المتوفّى (۴١۶) أخرجه فی المناقب بإسناده عن أبی هریرة.

١١ ـ أبو إسحاق الثعلبی : المتوفّى (۴٢٧، ۴٣٧) رواه فی تفسیره وقصص الأنبیاء الموسوم بـ (عرائس المجالس : ص ٢۴٩).

١٢ ـ الفقیه أبو الحسن علیّ بن حبیب البصری البغدادی الشافعی الشهیر بالماوردی : المتوفّى (۴۵ ).

١٣ ـ الحافظ أبو بکر البیهقی : المتوفّى (۴۵٨) رواه فی الدلائل، کما فی (فیض القدیر للمناوی ۵/۴۴ ).

١۴ ـ الحافظ الخطیب البغدادی : المتوفّى (۴۶٣) ذکره فی (تخلیص المتشابه : ١/٢٢۵ رقم ٣۵٣) و (الأربعین).

١۵ ـ الحافظ أبو زکریّا الأصبهانی الشهیر ابن مندة : المتوفّى (۵١٢) أخرجه فی کتابه (المعرفة).

١۶ ـ الحافظ القاضی عیاض أبو الفضل المالکی الأندلسی إمام وقته : المتوفّى (۵۴۴). رواه فی کتابه ( الشفا بتعریف حقوق المصطفى : ١/۵۴٨ ) وصحّحه.

١٧ ـ أخطب الخطباء الخوارزمی : المتوفّى (۵۶٨) رواه فی (المناقب : ص ٣ ۶ ح ٣ ١ ).

١٨ ـ الحافظ أبو الفتح النطنزی : رواه فی (الخصائص العلویّة).

١٩ ـ أبو المظفّر یوسف قزأوغلی الحنفی : المتوفّى (۶۵۴) رواه فی ( تذکرة الخواص : ص ۴٩ ).

20 ـ الحافظ أبو عبد الله محمّد بن یوسف الکنجی الشافعی : المتوفّى (۶۵٨). جعل فی کتابه (کفایة الطالب فصلاً فی حدیث ردّ الشمس).

٢١ ـ أبو عبد الله شمس الدین محمّد بن أحمد الأنصاری الأندلسی : المتوفّى (۶٧١) قال فی (التذکرة بأحوال الموتى وأمور الآخرة ـ ص ١۴ ) : إنّ الله تعالى ردّ الشمس على نبیّه بعد مغیبها حتى صلّى علیّ. ذکره الطحاوی وقال : إنّه حدیث ثابت، فلو لم یکن رجوع الشمس نافعاً، وأنّه لا یتجدّد الوقت، لما ردّها علیه.

٢٢ ـ شیخ الإسلام الحمّوئی : المتوفّى (٧٢٢) رواه فی (فرائد السمطین : ١/١٨٣ ح ١۴۶ باب ٣٧).

٢٣ ـ الحافظ ولیّ الدین أبو زرعة العراقی : المتوفّى (٨٢۶). أخرجه فی طرح التثریب من طریق الطبرانی فی (معجمه الکبیر : ٢۴/١۴۵ ح ٣٨٢) وقال : حسن.

٢۴ ـ الإمام أبو الربیع سلیمان السبتی الشهیر بابن سبع : ذکره فی کتابه (شفاء الصدور وصحّحه).

٢۵ ـ الحافظ ابن حجر العـسقلانی : المتوفّى (٨۵٢) ذکـره فی (فتـح الباری ـ ۶/٢٢٢) وقال : روى الطحاوی، والطبرانی فی الکبیر، والحاکم، والبیهقی فی الدلائل، عن أسماء بنت عمیس : أنّه "صلى الله علیه وآله وسلّم" دعا لمّا نام على رکبة علیّ ففاتته صلاة العصر، فردّت الشمس حتى صلّى علیّ، ثمّ غربت. وهذا أبلغ فی المعجزة، وقد أخطأ ابن الجوزی بإیراده له فی الموضوعات، وهکذا ابن تیمیّة فی کتاب الردّ على الروافض فی زعم وضعه، والله أعلم.

٢۶ ـ الإمام العینی الحنفی : المتوفّى (٨۵۵) قال فی (عمدة القاری شرح صحیح البخاری ـ ١۵/۴٣ ) : وقد وقع ذلک أیضاً للإمام علیّ، أخرجه الحاکم، عن أسماء بنت عمیس ـ وذکر الحدیث ـ ثمّ قال : وذکره الطحاوی فی مشکل الآثار ـ ثمّ ذکر کلام أحمد بن صالح المذکور ـ فقال : وهو حدیثٌ متّصلٌ ورواته ثقات، وإعلال ابن الجوزی هذا الحدیث لا یلتفت إلیه.

٢٧ ـ الحافظ السیوطی : المتوفّى (٩١١) رواه فی (جمع الجوامع).

٢٨ ـ نور الدین السمهودی الشافعی : المتوفّى (٩١١).

٢٩ ـ الحافظ أبو العبّاس القسطلانی : المتوفّى (٩٢٣) ذکره فی (المواهب اللدنیّة ـ ٢/۵٢٨ ) من طریق الطحاوی، والقاضی عیاض، وابن مندة، وابن شاهین، والطبرانی، وأبی زرعة من حدیث أسماء بنت عمیس، ومن طریق ابن مردویه من حدیث أبی هریرة.

30 ـ الحافظ ابن الدبیع : المتوفّى (٩۴۴) رواه فی (تمییز الطیّب من الخبیث ـ ص ٩۶ ح ۶٣٣ ) وذکر تضعیف أحمد وابن الجوزی له، ثمّ استدرکه بتصحیح الطحاوی وصاحب الشفاء، فقال : وأخرجه ابن مندة، وابن شاهین وغیرهما من حدیث أسماء بنت عمیس وغیرها.

٣١ ـ السیّد عبد الرحیم بن عبد الرحمن العبّاسی : المتوفّى (٩۶٣).

٣٢ ـ الحافظ شهاب الدین ابن حجر الهیتمی : المتوفّى (٩٧۴) عدّه فی (الصواعق المحرقة : ص ١٢٨). کرامةً باهرةً لأمیر المؤمنین "علیه السلام" وقال : وحدیث ردّها صحّحه الطحاوی والقاضی فی (الشفاء) وحسّنه شیخ الإسلام أبو زرعة وتبعه غیره، وردّوا على جمع قالوا إنّه موضوع.

٣٣ ـ الملاّ علیّ القاری : المتوفّى (١ ١۴) قال فی (المرقاة شرح المشکاة ۴/٢٨٧) : أمّا ردّ الشمس لحکمه (صلى الله علیه وآله وسلّم) فروی عن أسماء.

٣۴ ـ نور الدین الحلبی الشافعی : المتوفّى (١ ۴۴).

٣۵ ـ شهاب الدین الخفاجیّ الحنفیّ: المتوفّى (١ ۶٩) قال فی (شرح الشفا ٣/١١) : ورواه الطبرانی بأسانید مختلفة، رجال أکثرها ثقات.

٣۶ ـ ابو العرفان الشیخ برهان الدین إبراهیم بن حسن بن شهاب الدین الکردی الکورانی ثمّ المدنی : المتوفّى (١١ ٢). ذکره فی کتابه (الأمم لإیقاظ الهمم ص ۶٣) عن (الذرّیة الطاهرة/ للحفاظ أبی بشر الدولابی ص ١٢٩ ح ١۵۶).

٣٧ ـ أبو عبد الله الزرقانی المالکی : المتوفّى (١١٢٢) صحّحه فی (شرح المواهب ۵/١١٣ ـ ١١٨) وقال : أخطأ ابن الجوزی فی عدّه من الموضوعات. وبالغ فی الردّ على ابن تیمیّة وقال : العجب العجاب إنّما هو من کلام ابن تیمیّة.

٣٨ ـ شمس الدین الحنفی الشافعی : المتوفّى (١١٨١).

٣٩ ـ میرزا محمّد البدخشی : قال فی نزل الأبرار ص ٧٩ : الحدیث صرّح بتصحیحه جماعة من الأئمّة الحفّاظ : کالطحاوی والقاضی عیاض وغیرهما، وقال الطحاوی : هذا حدیث ثابت رواته ثقات.

40 ـ الشیخ محمّد الصبّان : المتوفّى (١٢ ۶) عدّه فی (إسعاف الراغبین ص ۶٢) من معجزات النبیّ (صلى الله علیه وآله وسلّم)، وفی (ص ١۶٢) من کرامات أمیر المؤمنین "علیه السلام" وذکر الحدیث.

۴١ ـ الشیخ محمّد أمین بن عمر الشهیر بابن عابدین الدمشقی إمام الحنفیّة فی عصره : المتوفّى (١٢۵٢).

۴٢ ـ السیّد أحمد زینی دحلان الشافعی : المتوفّى (١٣ ۴).

۴٣ ـ السیدّ محمّد مؤمن الشبلنجی : عدّه فی (نور الأبصار ص ۶٣) من معجزات رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلّم).

حال آیا باید قول ابن تیمیه را قبول نمود؟

مسلما تنها انگیزه ابن تیمیه در تضعیف سریع و بدون دلیل احادیث فضایل اهل بیت علیهم السلام چیزی جز عداوت و نصب و بغض اهل بیت علیهم السلام نیست.

موفق باشید.



منبع : سایت بنیاد امامت اهل بیت علیهم السلام
اللهم عجل لولیک الفرج

 
آیات رحمانى یا إلقائات شیطانى ؟!
ساعت ٦:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱/٢٤  
بسم الله الرحمن الرحیم
از سایت خبری تحلیلی شیعه نیوز
آیات رحمانى یا إلقائات شیطانى ؟!
ایت الله میر سید محمد یثربی

رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در معرض وسوسه‏هاى شیطانى !

     سخن در مورد آیات و روایاتى بود که اهل سنّت به آنها تمسّک جسته و طبق آن عصمت مطلق پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را نفى و عدالت تمامى صحابه را ثابت مى‏کنند . یکى دیگر از آیات مورد استناد آنان ، آیه پنجاه و دو سوره حج مى‏باشد .

     خداوند متعال مى‏فرماید :

«وَمَا أَرْسَلْنَا مِن قَبْلِکَ مِن رَّسُولٍ وَلاَ نَبِیٍّ إِلاَّ إِذَا تَمَنَّى أَلْقَى الشَّیْطَانُ فِی أُمْنِیَّتِهِ فَیَنسَخُ اللَّهُ مَا یُلْقِی الشَّیْطَانُ ثُمَّ یُحْکِمُ اللَّهُ آیَاتِهِ وَاللَّهُ عَلِیمٌ حَکِیمٌ»[1] .

ما هیچ رسول و پیامبرى را پیش از تو نفرستادیم مگر اینکه هرگاه آرزو مى‏کرد شیطان القائاتى در آن مى‏کرد امّا خداوند القائات شیطان را از میان مى‏برد سپس آیات خود را استحکام مى‏بخشید و خداوند علیم و حکیم است .

     در نگاه نخست از آیه شریف دو تفسیر به ذهن خطور مى‏کند :

     1 . روش شیطان چنین بود که دائما در راه پیشرفت اهداف اسلام و پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مانع تراشى مى‏کرد ، ولى با این حال ، خداوند تمام دسیسه‏هاى شیطان را نقش برآب مى‏نمود ؛ زیرا اراده خداوند متعال بالاتر مى‏باشد .

     2 . بنابر آنچه اهل سنّت و اکثر مفسّرین آنها ادّعا مى‏کنند ؛ هرگاه پیامبران علیهم‏السلام مى‏خواستند آیات وحى را بر مردم بخوانند ، شیطان در تلاوت و قرائت پیامبران علیهم‏السلامتصرّف مى‏کرد ، گویا شیطان زبان پیامبران علیهم‏السلام را به‏گونه‏اى دیگر به حرکت در مى‏آورد . در نتیجه پیامبران علیهم‏السلام سخنى غیر از وحى الهى بر مردم مى‏خواندند . امّا خداوند متعال آنان علیهم‏السلام را به اشتباه خود آگاه مى‏نمود و آن اشتباه نسخ و زائل مى‏شد .

تأمّلى در آیات نخست سوره نجم

     جهت روشن شدن ادّعاى اهل سنّت ، لازم است آیات سوره نجم را مورد بررسى و دقّت قرار دهیم ، طبق سخن مفسّرین ، این سوره از جمله سوره‏هاى مکّى است[2] . آهنگ سوره‏هاى مکّى با مدنى کاملاً متفاوت مى‏باشد ، زیرا سوره‏هاى مکّى داراى سجع و قافیه بیشترى مى‏باشد . در سوره نجم ابتدا خداوند متعال به ستاره‏اى هنگام پنهان شدن آن ، سوگند یاد مى‏کند که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم گمراه و منحرف نمى‏شوند و هر آنچه بیان مى‏کنند طبق وحى الهى مى‏باشد . در ادامه ، داستان معراج را بیان مى‏نماید که براساس روایات شیعى ، پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم در معراج ، جایگاه و مقام امیرالمؤمنین  علیه‏السلام را مشاهده نمودند . خداوند در این سوره چنین مى‏فرماید که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به مقام قاب قوسین رسیدند و ما ایشان صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را جهت تماشاى آیات کبرى به مهمانى ویژه‏اى دعوت نمودیم ؛ مهمانى ویژه‏اى که هیچ پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و ملک مقرّبى به آن مفتخر نبود .

     امّا اینکه آن مهمانى چگونه و کجا بود و آیات کبرى که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم مشاهده نمودند چه بود را باید در جاى دیگر توضیح داد . امّا امیرالمؤمنین  علیه‏السلام در سخنى فرمودند :

« واللّه‏ ما لللّه‏ آیة هی أکبر منّی »[3] .

سوگند به خدا هیچ آیه‏اى نزد خداوند بالاتر از من نیست .

     در ادامه آیات ، قدرت مطلقه خداوند متعال در بردن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به معراج و ارائه آیات کبرى به ایشان بیان مى‏شود. سخن به اینجا مى‏رسد :

«أَفَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى»[4] .

(اى مشرکان) آیا لات و عزا را دیده‏اید ؟ * و منات آن بت سومى دیگر را ؟

     یعنى اینکه ما پیامبر خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را به معراج بردیم و آیات کبرى را به او نشان دادیم ، امّا شما چه مى‏بینید ؟ چه کسى را به عنوان خداى خود بر مى‏گزینید ؟ مشرکان لات ، عزّى و منات را به عنوان شافعان پرستش مى‏کردند . این سه بت ، مهم‏ترین بت‏هایى بودند که مشرکان در مکّه مى‏پرستیدند[5] . آنان بت‏هاى خود را مذکر مى‏دانستند در حالى که ادّعا مى‏کردند لشکر خدا (همان ملائکه) مؤنث مى‏باشد .

     به هر جهت اهل سنّت مى‏گویند زمانى که پیک وحى این آیه را تلاوت نمود شیطان دست به کار شد و بر زبان مبارک پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم چنین القاء نمود :

« تلک الغرانیق العلى وإنّ شفاعتهنّ لترتجى »[6] .

این سه (لات ، عزّى و منات) مرغان بلند پروازى هستند که به شفاعت آنها امید مى‏رود .

     مشرکان مکّه عقایدى مانند مادّیین نداشتند و منکر مبدأ و معاد نبودند، بلکه خداى واحد را قبول داشتند امّا بت‏ها را به عنوان واسطه و شفیع میان خود و خداى خود مى‏دانستند .

     غرانیق جمع غرنوق یا غرنیق مى‏باشد . غرانیق مرغان آبى رنگى هستند که داراى گردن‏هاى کشیده و بلندى مى‏باشند ، و در هنگام پرواز اوج زیادى مى‏گیرند به طورى که تنها روى ابرها پرواز مى‏کنند یعنى بالاتر از آنها دیگر پرنده‏اى پرواز نمى‏کند . ویژگى دیگر آنها این است که به صورت دسته جمعى و گروهى پرواز مى‏کنند لذا اگر یکى از آنان از گروه جدا شده و گم شود از صداى بال و پر دیگر پرندگان راه را مى‏یابد و به آنان ملحق مى‏شود . آنها هنگام خوابیدن سر خود را لابه‏لاى پرهاى خود پنهان مى‏کنند در این میان تنها فرمانده آنان است که مکشوف الرّأس استراحت مى‏کند تا اگر خطرى متوجّه گروه شد ، دیگران را مطلّع نماید[7] .

    به گمان اهل سنّت شیطان کلماتى ، بر زبان پیامبر  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم جارى نمود و بت‏هاى مشرکین را به این مرغان تشبیه کرد ؛ گویا شفاعت تنها به دست بت‏ها مى‏باشد و همچنین کسى حقّ ندارد به واسطه بلند پروازى بر آنان پیشى بگیرد .

اهل سنّت و شأن نزول سوره نجم

     در کتاب اسباب النزول ، واحدى در ذیل آیه شریف دو روایت ذکر مى‏کند که دراینجا به نقل آن دو مى‏پردازیم .

     روایت اول

     « قال المفسّرون : لمّا رأى رسول اللّه‏[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] تولّى قومه عنه وشقّ علیه ما رأى من مباعدتهم عمّا جاءهم به ، تمنّى فی نفسه أن یأتیه من اللّه‏ تعالى ما یقارب به بینه وبین قومه ، وذلک لحرصه على إیمانهم ، فجلس ذات یوم فی ناد من أندیة قریش کثیر أهله ، وأحبّ یومئذ أن لا یأتیه من اللّه‏ تعالى شیء ینفر عنه ، وتمنّى ذلک ، فأنزل اللّه‏ تعالى سورة « والنّجم إذا هوى » فقرأها رسول اللّه ‏[صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] حتّى بلّغ أفرأیتم اللاّت والعزّى ومناة الثّالثة الاُخرى، ألقى الشیطان على لسانه لما کان یحدّث به نفسه وتمنّاه ، تلک
الغرانیق العلى وإنّ شفاعتهنّ لترتجى ، فلمّا سمعت قریش ذلک فرحوا ، ومضى رسول اللّه‏[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] فی قرائته ، فقرأ السّورة کلّها ، وسجد فی آخر السّورة فسجد المسلمون بسجوده وسجد جمیع من فی المسجد من المشرکین ، فلم یبق فی المسجد مؤمن ولا کافر إلاّ سجد إلاّ الولید بن المغیرة وأبا أحیحة سعید بن العاص ، فإنّهما أخذا حفنة من البطحاء ورفعاها إلى جبهتهما وسجدا علهیما ، لأنّهما کان شیخین کبیرین فلم یستطیعا السجود ، وتفرّقت قریش وقد سرّهم ما سمعوا وقالوا : قد ذکر محمّد[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] آلهتنا بأحسن الذّکر ، وقالوا : قد عرفنا أنّ اللّه‏ یحیى ویمیت ویخلق ویرزق لکن آلهتنا هذه تشفع لنا عنده ، فإن جعل لها محمّدا[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] نصیبا فنحن معه ، فلمّا أمسى رسول اللّه‏[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم]أتاه جبرئیل علیه‏السلام فقال : ماذا صنعت ؟ تلوت على النّاس ما لم آتک به عن اللّه‏ سبحانه وتعالى ، وقلت ما لم أقل لک ، فحزن رسول اللّه‏[صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] حزنا شدیدا وخاف من اللّه‏ خوفا کبیرا ، فأنزل اللّه‏ تعالى هذه الآیة »[8] .

مفسّرین گفته‏اند : زمانى که رسول خدا[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] قوم خود را روى گردان یافتند و دورى قوم از آنچه که براى آنها آورده
موجب نگرانى ایشان شد ، رسول خدا[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] به خاطر اینکه بر ایمان آوردن آنها حریص بودند ، آرزو مى‏کردند که از جانب
خداوند متعال آیه‏اى نازل شود که بتوانند با آن بین قوم خود و ایمان رفاقت و دوستى بر قرار نماید . پس روزى در میان گروهى از قوم خود که تعداد آنها زیاد بود نشسته بودند . ایشان دوست داشتند در این روز ، مطلبى نازل نشود که موجب نارضایتى و ناراحتى قومشان شود ، در این هنگام خداوند متعال سوره « والنجم إذا هوى » را نازل نمود ، پس رسول خدا[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] شروع به تلاوت آن نمودند تا به این آیه رسیدند (اى مشرکان آیا لات و عزّا را دیدید ؟ و منات آن بت سوّمى
دیگر را ؟) در این هنگام شیطان آنچه را که پیامبر[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم]
دوست داشت و در دل تمنّا مى‏نمود بر زبان پیامبر[صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] القا نمود و پیامبر[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] فرمودند : این سه مرغان بلند پروازى هستند که به شفاعت آنان امید مى‏رود . پس قریش از شنیدن
این سخن شادمان شدند ، و پیامبر[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] به تلاوت خود ادامه دادند و سوره را کامل خواندند و در آخر سوره ، سجده
نمودند . به دنبال ایشان همه مسلمانان نیز سجده نمودند حتّى همه مشرکین که در مسجد حاضر بودند به سجده افتادند و هیچ مؤمن و کافرى در مسجد نبود مگر اینکه سجده نمود به غیر از ولید بن مغیره و ابا احیحة سعید بن العاص ، که آنها نیز مقدارى از خاک زمین را برداشته و تا پیشانى خود بالا آورده و بر آن سجده نمودند ، زیرا آنان به دلیل پیرى قدرت سجده
نداشتند . بعد از آن قریش متفرّق شدند و از آنچه که شنیده بودند ، ابراز رضایت مى‏کردند و به یکدیگر مى‏گفتند : محمّد[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] از خدایان ما به بهترین وجه ، یاد کرد و در ادامه گفتند : ما نیز مى‏دانیم که خداوند متعال زنده مى‏کند و مى‏میراند هم اوست که انسان را خلق نموده و به او روزى مى‏دهد ولى خدایان ما نزد او شفاعت مى‏کنند و اگر
محمّد[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم] براى خدایان ما نصیبى قائل شود ما نیز با او همراهى مى‏کنیم. پس چون شب شد جبرئیل نزد پیامبر[صلى‏الله‏علیه‏و‏آله] آمد و گفت : چه کردى ؟! سخنى را براى مردم تلاوت نمودى که از جانب خداوند سبحان نازل نشده بود و سخنى را گفتى که من نگفته بودم. پس رسول‏خدا[ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم]دچار ناراحتى شدید شدند و از خداوند متعال به شدّت ترسان شدند ، در این
هنگام این آیه از جانب خداوند متعال نازل گردید .

     روایت دوم

« عن سعید ابن جبیر ، قال : قرأ رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم «أَفَرَأَیْتُمُ اللاَّتَ وَالْعُزَّى * وَمَنَاةَ الثَّالِثَةَ الْأُخْرَى»فألقى الشّیطان على لسانه تلک الغرانیق العلى وشفاعتهنّ ترتجى ، ففرح بذلک المشرکون وقالوا : قد ذکر آلهتنا ، فجاء جبرئیل علیه‏السلام إلى رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم وقال : أعرض علىّ کلام اللّه‏ ، فلمّا عرض علیه فقال : أمّا هذا فلم آتک به ، هذا من الشّیطان ، فأنزل اللّه‏ تعالى هذه الآیة»[9] .

سعید بن جبیر مى‏گوید : رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم تلاوت نمودند : (اى مشرکان آیا لات و عزّى را دیدید ؟ و منات آن بت سومى دیگر را ؟) پس شیطان بر زبان ایشان القاء نمود : این سه مرغان بلند پروازى هستند که به شفاعت آنان امید مى‏رود . پس مشرکان از این مطلب شادمان شدند و گفتند : او از خدایان ما یاد نمود . پس جبرئیل  علیه‏السلام نزد رسول خدا صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم آمد و گفت : کلام خدا را بر من بخوان ؛ پس زمانى که کلام خدا را بازگو نمود ، جبرئیل گفت : این جمله آخر را من براى تو نیاورده بودم ، این جمله از شیطان است ، پس خداوند متعال این آیه را نازل نمود .

     همچنین این روایت در دیگر کتب معروف اهل سنّت یافت مى‏شود ـ البته با مقدارى تفاوت یا ذکر مقدارى از روایت ـ بعضى از این کتب عبارتند از: صحیح مسلم[10] ، مسند احمد[11] ، الدرّ المنثور[12] ، تاریخ طبرى[13] ، الکامل فی التاریخ[14] ، تاریخ طبرانى[15] ، مجمع الزوائد[16] ، سنن الکبرى[17] و در کتاب صحیح بخارى[18] ، تنها ماجراى سجده مشرکین با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نقل شده است .

نقدى بر ادّعاى اهل سنّت

     پس از روشن شدن ماجرا به نقل کتب اهل سنّت ، به مرحله بررسى و راستى آزمایى چنین نقل‏هایى مى‏رسیم . در این مورد باید گفت که این احادیث به طور کلّى جعلى و ساختگى مى‏باشد . و اگر انسان اندک اطّلاعى از حدیث و حدیث‏شناسى داشته باشد ، به طور قطع و یقین به جعلى بودن این احادیث اذعان و اعتراف مى‏نماید . مسلّما این احادیث از اسرائیلیّات مى‏باشد و دستان مرموزى جهت رسیدن به اهداف شیطانى این احادیث را جعل کرده‏اند . اشکال اساسى این احادیث مطلبى است که در جلسات گذشته به طور مفصّل مورد بحث و بررسى قرار گرفت و آن اینکه اهل سنّت براى اثبات ادّعاى خود یعنى عدالت تمامى صحابه ، ناچار شدند عصمت مطلق پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را نفى نموده و قائل شوند که عصمت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم منحصر و محدود به تلقّى و ابلاغ وحى مى‏باشد ، امّا در امور جارى زندگى به اجتهادات شخصى خویش مراجعه مى‏نمایند .

     امّا نکته اساسى همین است که اگر اهل سنّت عصمت را حتّى به همین صورت محدود نیز پذیرفته باشند ، جایى براى مطرح نمودن این‏گونه احادیث نمى‏ماند ؛ زیرا اگر شیطان بتواند در قرائت و تلاوت وحى تصرّف نماید ، عصمت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم حتّى در مورد ابلاغ وحى الهى هم منتفى مى‏شود ، زیرا در صورت معصوم بودن پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم جایى براى نفوذ شیطان باقى نمى‏ماند . این دوگانگى در سخنان ، از دید علماى متأخّر اهل سنّت مخفى نمانده است، لذا در صدد رفع اشکال برآمده و ادّعا مى‏کنند این‏گونه احادیث در کتب معتبر یافت نمى‏شود . در پاسخ به آنان ، بیان مى‏کنیم ، اگر مسند احمد ، تاریخ طبرى ، سنن بیهقى و ... دیگر کتب مذکور[19] مورد اعتماد و پذیرش نباشد ، پس دیگر چه کتاب‏هایى به عنوان کتب معتبر اهل سنّت یافت مى‏شود ؟ مگر صحیح بخارى را قرآن ثانى نمى‏نامید ؟ گرچه بخارى در کتابش تنها سجده مشرکین همراه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را نقل مى‏نماید ، امّا این سجده تنها در همین مورد تاریخى نقل شده است ، حال مگر مى‏توان قسمتى از روایت را پذیرفت ولى قسمتى از آن را مردود دانست ؟[20]

    این بحث همان بحثى است که با نام آیات شیطانى معروف شده است. شاید نام سلمان رشدى و کتاب آیات شیطانى او سالیان طولانى است که به گوش ما رسیده است ، امّا اطّلاعات ما از جوانب آن کافى نباشد . بحثى که سلمان رشدى دنبال مى‏کند همان مباحثى است که از کتاب تاریخ طبرى و دیگر کتب اهل سنّت استفاده نموده است و این موجب شرمسارى است که کسى بتواند از منابع تاریخى و روایى مسلمانان علیه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم و مسلمانان به بدگویى و اهانت بپردازد !!
هیچ کدام از مورّخین ، محدّثین و یا فقهاى شیعه این احادیث را نقل ننموده‏اند و این سخنان تنها در کتب اهل سنّت یافت مى‏شود . تنها کتاب مجمع البیان[21] و بحار الأنوار[22] ، این احادیث را ذکر نموده‏اند و البتّه این دو کتاب هم یاد آورى مى‏کنند که این احادیث را از منابع عامّه نقل مى‏نمایند و به هیچ وجه ملتزم به درستى این نقل‏ها نشده‏اند .

نقد سیّد مرتضى قدس‏سره و فخررازى

     دقّت در مضمون شرم آور این احادیث و توهینى که در آن نسبت به مقام نبوّت شده ، لزوم نقد جدّى آن را براى تمام دانشمندان آشکار مى‏سازد . به همین دلیل علماى هر دو مذهب تشیّع و تسنّن در مقام پاسخ برآمده‏اند . هر چند در تألیفات اوّلیه اهل سنّت این احادیث مورد پذیرش قرار گرفته است ، امّا علماى شیعه از آغاز با توجّه به مبناى مستحکم عصمت با این‏گونه مطالب به مخالفت برخاسته‏اند . یکى از مهم‏ترین افرادى که از اهل سنّت در مقام نقد و بررسى این احادیث قدم به میدان گذاشته‏اند ، فخر رازى مى‏باشد ؛ امّا با دقّت و بررسى بیشتر به این نتیجه مى‏رسیم که او استدلال خود را از سیّد مرتضى قدس‏سره فرا گرفته است و گویا اهل سنّت در مقام علمى هم به علماى شیعه نیازمند مى‏باشند . آنچه که فخررازى[23] در کتاب تفسیر خود نقل مى‏نماید ، عینا همان سخنانى است که سیّد مرتضى قدس‏سره[24] در کتاب تنزیه الأنبیاء نقل مى‏نماید و با توجّه به اینکه سیّد مرتضى قدس‏سره صد و هفتاد سال زودتر از فخررازى از دنیا رفته است ، نتیجه مى‏گیریم که فخررازى کتاب سیّد مرتضى قدس‏سره را مطالعه و از مطالب آن کتاب استفاده نموده
است . به هر جهت سیّد مرتضى قدس‏سره و به دنبال او فخررازى دو اشکال اساسى نسبت به روایت مذکور مطرح مى‏کنند .

     اشکال اوّل[25]

    طبق ادّعاى اهل سنّت ، خداوند متعال بر پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم وحى نازل مى‏کند امّا شیطان در وحى الهى تصرّف مى‏نماید و سخنان دیگرى بر زبان پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم القاء مى‏نماید و چون پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از این اتّفاق و سرزنش جبرئیل علیه‏السلام ، دچار ناراحتى و حزن فراوانى شدند ، خداوند متعال جهت رفع آزردگى ایشان ، آیه مبارک سوره حج را نازل مى‏نماید . سخنى در صدر بحث مطرح نمودیم که کاربرد اساسى آن در اینجا مى‏باشد و آن اینکه سوره نجم قطعا از سوره‏هاى مکّى مى‏باشد . شاهد ما بر این مطلب سخنى است که تاریخ طبرى[26] و طبقات ابن سعد[27] بیان مى‏کنند :

    در سال‏هاى اولیّه ، مسلمانان در تنگناى شدیدى قرار داشتند . تا آنکه به دستور پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به حبشه مهاجرت نمودند . در میان آنان جعفر بن ابى طالب و عثمان بن عفّان همراه با خانواده‏شان حضور داشتند . درست در این زمان بود که خبر افسانه غرانیق در میان مردم شایع شد . این خبر به مهاجرین حبشه رسید و سى و دو نفر از آنان از این خبر خوشحال شدند ، زیرا متوجّه شدند که گویا مشرکان با پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از درِ رفاقت وارد شده‏اند و همگى زیر یک سقف ، به درگاه الهى سجده نموده‏اند . به همین دلیل بود که حبشه را ترک نموده و به مکّه بازگشتند ؛ امّا زمانى که به دروازه شهر رسیدند ، متوجّه شدند که اوضاع دوباره دگرگون گشته است . لذا عدّه‏اى از آنان مخفیانه وارد شهر مکّه شده و عدّه‏اى نیز با مذاکره بامشرکین اجازه ورود به مکّه را گرفتند[28] .

    بنابر این سوره نجم در مکّه نازل شده است و هیچ کس هم قائل نشده که سوره نجم در غیر مکّه نازل شده باشد . از طرفى ماجراى بازگشت مهاجرین از حبشه در پنجمین سال اظهار نبوّت مى‏باشد و در همان سال سوره نجم نازل شد[29] و سوره مبارک حجّ هم قطعا از سوره‏هاى مدنى مى‏باشد[30] اگر سوره حج در سال اوّل هجرى نازل شده باشد ، فاصله نزول سوره نجم و سوره حج ، حدود شش سال مى‏شود . طبق ادّعاى اهل سنّت پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم از این ماجرا ناراحت شدند و خداوند جهت رفع آزردگى ایشان صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سوره حج را نازل نمود ، یعنى خداوند سبحان پس از شش سال از اندوه پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سوره حج را نازل مى‏کند[31] آیا این استدلال مضحک نیست ؟! آیا به سخریّه گرفتن خداوند متعال و پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نمى‏باشد ؟!

     اشکال دوّم

     سیّد مرتضى قدس‏سره در ادامه آیاتى را نقل مى‏نماید که طبق این آیات به اثبات مى‏رسد که آیه سوره حج هیچ ارتباطى به ماجراى سوره نجم ندارد ، ضمن اینکه ساحت پیامبر اکرم صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم اجلّ و اکرم از آن است که شیطان رجیم بتواند در ایشان تصرف نموده و حضرت  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را تحت تأثیر قرار دهد . آیات مورد استناد سید مرتضى قدس‏سره ، از این قرار است :

1 . «وَقَالَ الَّذِینَ کَفَرُوا لَوْلاَ نُزِّلَ عَلَیْهِ الْقُرْآنُ جُمْلَةً وَاحِدَةً کَذَلِکَ لِنُثَبِّتَ بِهِ فُؤَادَکَ وَرَتَّلْنَاهُ تَرْتِیلاً»[32] .

و کافران گفتند : چرا قرآن یکجا بر او نازل نمى‏شود ؟ این به خاطر آن است که قلب تو را به وسیله آن محکم داریم ، و آن را به تدریج بر تو خواندیم .

     دل و قلبى که به دست خداوند متعال تحکیم و تثبیت شده است ، چگونه شیطان مى‏تواند در آن نفوذ نموده و در زبان او هنگام قرائت تصرّف نماید ؟!

2 . «وَلَوْ تَقَوَّلَ عَلَیْنَا بَعْضَ الْأَقَاوِیلِ * لَأَخَذْنَا مِنْهُ بِالْیَمِینِ * ثُمَّ لَقَطَعْنَا مِنْهُ الْوَتِینَ»[33] .

اگر او سخن دروغ بر ما مى‏بست * ما او را با قدرت مى‏گرفتیم * سپس رگ قلبش را قطع مى‏کردیم .

     (لو) در این آیه شریف امتناعیّه نام دارد . به این معنى که متعلَّق آن هرگز قابل تحقّق نمى‏باشد[34] و هرگز در خارج موجود نمى‏شود . یعنى اینکه او هرگز سخن دروغى نگفته و بر فرض هم که چنین مى‏شد ما رگ گردن او را مى‏زدیم . حال مگر مى‏شود که پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم سخنى به دروغ بگویند و بت‏هاى مشرکان را مورد مدح و ثناء قرار دهند ولى خداوند متعال جهت رفع آزردگى ایشان ، سوره‏اى دیگر نازل نماید ؟!

3 . «وَإِذَا تُتْلَى عَلَیْهِمْ آیَاتُنَا بَیِّنَاتٍ قَالَ الَّذِینَ لاَ یَرْجُونَ لِقَاءنَا ائْتِ بِقُرْآنٍ غَیْرِ هَذَا أَوْ بَدِّلْهُ قُلْ مَا یَکُونُ لِی أَنْ أُبَدِّلَهُ مِن تِلْقَاء نَفْسِی إِنْ أَتَّبِعُ إِلاَّ مَا یُوحَى إِلَیَّ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ»[35] .

و هنگامى که آیات روشن ما بر آنها خوانده مى‏شود ، کسانى که امید لقاى ما را ندارند مى‏گویند : قرآنى غیر از این بیاور ، و یا آن را تبدیل کن (و آیات نکوهش بت‏ها را بردار) بگو : من حق ندارم که آن را از پیش خود تغییر دهم ، فقط از چیزى که بر من وحى مى‏شود پیروى مى‏کنم ، من اگر معصیت پروردگارم را کنم از مجازات روز بزرگ مى‏ترسم .

     این آیه شریف به دلیل روشنى آن نیازى به توضیح ندارد زیرا پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم صریحا مى‏فرمایند : هیچ تغییرى نه کم و نه زیاد در وحى الهى نمى‏توانم ایجاد نمایم .

4 . «وَاصْبِرْ لِحُکْمِ رَبِّکَ فَإِنَّکَ بِأَعْیُنِنَا وَسَبِّحْ بِحَمْدِ رَبِّکَ حِینَ تَقُومُ * وَمِنَ اللَّیْلِ فَسَبِّحْهُ وَإِدْبَارَ النُّجُومِ»[36] .

در طریق ابلاغ حکم پروردگارت صبر و استقامت کن چرا که تو در حفاظت کامل ما قرار دارى ، و هنگامى که بر مى‏خیزى پروردگارت را تسبیح و حمد گوى * به هنگام شب او را تسبیح کن و به هنگام پشت کردن ستارگان و طلوع صبح .

     طبق صریح آیه شریف رسول اللّه‏  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم به خاطر مصلحت‏هاى شخصى اجازه هیچ‏گونه تغییر و تبدیلى در آیات الهى ندارند و تنها باید طبق دستور پروردگار خویش عمل نمایند . همچنین امکان تصرف شیطان در نبىّ اکرم  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم طبق آیه شریف به کلّى منتفى مى‏باشد ، زیرا کسى که مورد حفاظت خداوند متعال قرار دارد ، هیچ راه نفوذى براى ورود شیطان باقى نمى‏ماند .

5 . «سَنُقْرِؤُکَ فَلاَ تَنسَى * إِلاَّ مَا شَاء اللَّهُ إِنَّهُ یَعْلَمُ الْجَهْرَ وَمَا یَخْفَى»[37] .

ما به زودى (قرآن را) بر تو قرائت مى‏کنیم و هرگز فراموش نخواهى کرد * مگر آنچه را خدا بخواهد ، که او آشکار و پنهان را مى‏داند .

     نکته‏اى در اینجا قابل ذکر است و آن اینکه افرادى که در سوره نجم مرتکب جعل و تحریف شده و این روایات را براى آن ساختند به این نکته دقّت نکردند که در صدر سوره نجم خداوند متعال نقشه آنان را نقش بر آب نموده است . با مطالعه پنج آیه اوّل این سوره ، روشن مى‏شود که هرگز انحراف و گمراهى به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم راه ندارد و ایشان صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم غیر از وحى هرگز سخنى به زبان نمى‏آوردند .

     از سوى دیگر ، پیامبرى که خداوند متعال ایشان را به خُلق عظیم[38] توصیف مى‏نماید و ایشان صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را از نسبت شاعر[39] و دیوانه[40] بودن مبرّى اعلام مى‏کند و حتّى ایشان را از سنگ‏دلى[41] دور مى‏داند ، چگونه مى‏شود که مدّاح و ثناگوى بت‏ها شود ؟ مگر این پیامبر همان کسى نیست که در سوره اخلاص و کافرون ، بالاترین مفاهیم توحیدى را بیان مى‏کنند ؟ آیا قابل تصوّر است که ایشان  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم بت‏ها را مدح کنند ؟

اهداف جاعلین احادیث

     با توجّه به مجموع مطالبى که بیان شد ، جعلى بودن این‏گونه روایات قطعى و خدشه‏ناپذیر مى‏باشد و به نظر مى‏رسد پیدایش این طرز تفکّر به سده نخست دوران حکومت بنى امیّه باز گردد . روشن است که تمام تلاش بنى‏امیّه ، بر این مطلب استوار بود که مقام و منزلت خاصّ نبى اکرم  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم را تا جایى که مقدور مى‏باشد پایین آورند . زیرا آنان از این کار دو بهره مهم مى‏برند .

     1 . آنها بدین وسیله پوششى بر انحرافات و اشتباهات گذشتگان و آیندگان خود مى‏افکندند و در مقام توجیه ، چنین مى‏گفتند که حتّى پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم هم اشتباه مى‏کند ؛ پس اگر اشتباهى از ما سر زد به دیده اغماض گرفته و بر ما ایراد نگیرید .

     2 . چه مانعى دارد که هر انسان خطا کار و منحرف و ستم پیشه‏اى حاکم و زمام دار امور جامعه شود و بر مردم حکومت نماید ، زیرا پیامبر هم دچار اشتباهات مى‏شد ، در عین حال زمام مسلمانان را به عهده گرفته بود . بدین وسیله بود که توانستند حکومت افرادى مانند معاویه را مقبول و صحیح جلوه دهند[42] .

    با توجّه به تمام سخنان گذشته ، سرّ این مطلب روشن مى‏شود که اگر اهل سنّت مخصوصا طبرى این اکاذیب را نقل نمى‏کردند ، فردى مانند سلمان رشدى نیز به خود اجازه مطرح نمودن این‏گونه سخنان را نمى‏داد .

« والسّلام علیکم ورحمة اللّه‏ وبرکاته »

خودآزمایى

  1   در نگاه نخست چه تفسیرى از آیه پنجاه و دو سوره حج به ذهن خطور مى‏کند ؟

  2   آیات نخست سوره نجم در مورد رسول اللّه‏  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم چه بیان مى‏کند ؟

  3   اهل سنّت در مورد شأن نزول سوره نجم چه نظرى دارند ؟

  4   مهم‏ترین بت‏هاى مشرکین را نام برده و بیان کنید مشرکان در رابطه با بت‏ها چه نظرى دارند ؟

  5   سلمان رشدى با استناد به چه منابعى به رسول اللّه‏  صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم افترا مى‏زند ؟

  6   غرانیق چه پرندگانى و با چه ویژگى هایى مى‏باشند ؟

  7   از منظر تاریخى ، ادّعاى اهل سنّت در مورد شأن نزول سوره نجم را نقد نمایید .

  8   براساس آیات قرآن ، ادّعاى اهل سنّت در مورد شأن نزول سوره نجم را نقد نمایید .

  9   علماى معاصر اهل سنّت چه توجیهى در مورد شأن نزول سوره نجم بیان مى‏کنند ؟ آیا توجیه آنان درست است ؟

 10   بنى امیه از جعل احادیث در مورد مقام رسول اللّه‏ صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم چه اهدافى را دنبال مى‏کردند ؟

 11   در مورد ماجراى غرانیق چه تفاوتى میان علماى شیعه و سنّى دیده مى‏شود ؟

 12   فخررازى نقد خود بر آیات شیطانى را از چه منبعى برگرفته است ؟

--------------------------------------------------------------------------------

[1] ـ سوره حج ، آیه 52 .

[2] ـ تفسیر المیزان، جلد 19 صفحه26 واز منابع اهل سنّت: الدرّ المنثور، جلد 6 صفحه 153.

[3] ـ کافى ، جلد 1 صفحه 207 .

[4] ـ سوره نجم ، آیه 19 و 20 .

[5] ـ مشرکان سیصد و شصت بت به تعداد روزهاى سال داشتند و آنها را مى‏پرستیدند . (بحارالأنوار ، جلد 21 صفحه 110 و تاریخ الإسلام ، جلد 2 صفحه 549 .

[6] ـ از منابع اهل‏سنّت: فتح البارى، جلد 8 صفحه 333 ومجمع الزوائد، جلد 7 صفحه 115.

[7] ـ لسان العرب ، جلد 10 صفحه 286 و کتاب الحیوان ، جلد 5 صفحه 538 .

[8] ـ أسباب نزول الآیات ، صفحه 208 .

[9] ـ اسباب نزول الآیات ، صفحه 208 .

[10] ـ جلد 2 صفحه 88 .

[11] ـ جلد 1 صفحه 443 .

[12] ـ جلد 4 صفحه 368 .

[13] ـ جلد 2 صفحه 76 .

[14] ـ جلد 2 صفحه 77 .

[15] ـ جلد 12 صفحه 42 .

[16] ـ جلد 7 صفحه 115 .

[17] ـ جلد 2 صفحه 314 .

[18] ـ جلد 2 صفحه 32 ، جلد 4 صفحه 239 و جلد 6 صفحه 52 .

[19] ـ رجوع کنید به صفحه 11 همین جزوه .

[20] ـ با توجّه به این‏گونه سخنان است که قصد داریم به حول و قوّه الهى با تورّق کتاب صحیح بخارى و دیگر کتب معتبر اهل سنّت تمام افترائات و سخنان بى دلیل و غیر منطقى را که به پیامبر صلى‏الله‏علیه‏و‏آله‏وسلم نسبت مى‏دهند را در کتاب مفصّلى مورد بحث و بررسى قرار دهیم .

[21] ـ جلد 7 صفحه 163 .

[22] ـ جلد 17 صفحه 57 .

[23] ـ وفات : سال 606 ه ق ، سیر أعلام النبلاء ، جلد 21 صفحه 501 .

[24] ـ وفات سال 436 ه ق الکنى والألقاب ، جلد 2 صفحه 483 .

[25] ـ تنزیه الأنبیاء ، صفحه 150 و تفسیر فخررازى ، جلد 23 صفحه 50 .

[26] ـ الکامل فی التاریخ طبرى ، جلد 2 صفحه 76 .

[27] ـ الطبقات الکبرى ، جلد 1 صفحه 205 .

[28] ـ سیره ابن هشام ، جلد 2 صفحه 3 .

[29] ـ الکامل فی التاریخ ، جلد 2 صفحه 77 .

[30] ـ المیزان ، جلد 14 صفحه 337 و الدرّ المنثور ، جلد 4 صفحه 616 .

[31] ـ بنابر نظر علاّمه طباطبایى قدس‏سره سوره حج پس از هجرت به مدینه و قبل از غزوه بدر که در سال دوم هجرى روى داد نازل شده است . المیزان ، جلد 14 صفحه 338

[32] ـ سوره فرقان ، آیه 32 .

[33] ـ سوره حاقّه ، آیات 46 و 45 و 44 .

[34] ـ مغنی اللبیب ، جلد 1 صفحه 337 .

[35] ـ سوره یونس ، آیه 15 .

[36] ـ سوره طور ، آیات 49 و 48 .

[37] ـ سوره اعلى ، آیات 7 و 6 .

[38] ـ سوره قلم ، آیه 4 .

[39] ـ سوره الحاقه ، آیات 42 و 41 .

[40] ـ سوره طور ، آیه 29 .

[41] ـ سوره آل عمران ، آیه 159 .

[42] ـ براى اطّلاع بیشتر به بحث مرجئه به سخنرانى حضرت استاد دام‏ظله که در ظهر روز عاشورا ایراد شد مراجعه نمایید . 

اللهم عجل لولیک الفرج


 
روشی که به ما آموختند؛ حفظ کل قرآن در یک شب
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸۸/٤/۱٧  

از سایت خبری تحلیلی سلام شیعه

روشی که به ما آموختند؛ حفظ کل قرآن در یک شب

 

کربلایی‌ محمد کاظم‌ کریمی‌ ـ که‌ دانش‌ آموخته‌ ی‌ هیچ‌ مکتبی‌ نبود ـ با لطف‌ خاصّ حضرت‌ صاحب‌ الامر علیه السلام به‌ شیوه‌ای‌ استثنایی‌ حافظ‌ کلّ قرآن‌ کریم‌ می‌شود.

 

ماجرا چنین‌ است‌ که‌: هرگاه‌ واژگانی‌ را از سوره‌ های‌ قرآن‌ در کنار هم‌ می‌گذاشتند و می‌خواندند، می‌گفت‌ که‌ این‌ واژه‌ در کجای‌ قرآن‌ قرار دارد و بدین‌ شکل‌ در کنار هم‌ نیست‌.

 

هر واژه‌ی‌ قرآنی‌ تکراری‌ را بدون‌ مکث‌ می‌گفت‌ که‌ چند بار درقرآن‌ آمده‌است‌. وقتی‌ قرآن‌ رابه‌دست‌ او می‌دادند آیه‌ای‌ را پیدا کند،(هر قرآنی‌ بود فرقی‌ نداشت‌) بدون‌ ورق‌ زدن‌ به‌ گونه‌ای‌ قرآن‌ را باز می‌ کرد که‌ آیه‌ ی‌ مورد نظر در همان‌ صفحه‌ مقابلش‌ باز می‌شد. گاهی‌ نیز سور قرآنی‌ را با سرعت‌ از انتها به‌ ابتدا تلاوت‌ می‌کرد.

 

با نگاه‌ به‌ هر کتابی‌ کلمات‌ و آیات‌ قرآنی‌ آن‌ را بدون‌ معطّلی‌ تشخیص‌ می‌داد؛ حتّی‌ اگر این‌ آیات‌ یا کلمات‌ به‌ صورت‌ بسیار ریز و شبیه‌ دیگر کلمات‌ کتاب‌ بود.

 

از او پرسیدند که‌: چگونه‌ کلمات‌ و آیات‌ قرآن‌ را در میان‌ کلمات‌ دیگـر می‌شناسید؟ جواب‌ می‌داد: وقتی‌ کتاب‌ها را ـ که‌ کلمات‌ قرآنی‌ در آن‌ است‌ ـ باز می‌کنم‌، آن‌ واژه‌ها نور افشانی‌ می‌کنند.

 

وی‌ هر شبانه‌ روز یک‌ ختم‌ قرآن‌ می‌کرد؛ یعنی‌ هر جزء را در 15 دقیقه‌ تلاوت‌ می‌کرد و عجیب‌تر آنکه‌ با همین‌ مهارت‌ سوره‌ها را از آخر به‌ اوّل‌ می‌خواند.

 

حضرت‌ آیت‌ الله‌ میلانی‌ (ره‌) در نشست‌های‌ بسیاری‌ با کربلایی‌ محمّد کاظم‌ ساروقی‌ ملاقات‌ کردند و چنین‌ اظهار فرمودند:«حقیقتاً مهارتشان‌ در اطّلاع‌ به‌ آیات‌ و کلمات‌ قرآن‌ مجید امری‌ بر خلاف‌ عادت‌ و موهبتی‌ الهیّه‌ است‌.

 

علّت‌ عنایت‌ خاصّه‌ی‌ حضرت‌ ولیّ عصر ارواحنا فداه‌ به‌ وی‌ و چگونگی‌ دریافت‌ این‌ ویژگی‌ عجیب‌ مهمّ است‌.

 

کربلائی‌ محمّد کاظم‌ چنین‌ بیان‌ می‌کند: در ایّام‌ محرّم‌، مبلّغی‌ به‌ روستای‌ ما ساروق‌ ـ که‌ از توابع‌ اراک‌ است‌ ـ آمد. او شب‌ها منبر می‌رفت‌ و من‌ نیز بسیار علاقه‌مند سخنان‌ او بودم‌. شبی‌ از خمس‌ و زکات‌ و اموال‌ متعلّق‌ به‌ سادات‌ و امام‌ زمان‌ علیه السلام صحبت‌ کرد که‌ احتمال‌ دارد شما لباس‌ و مسکن‌تان‌ را از اموال‌ غیر خود تهیّه‌ کرده‌ باشید و این‌ تصرّف‌ غاصبانه‌ است‌.

 

پس‌ از شنیدن‌ این‌ سخنان‌ و قدری‌ تحقیق‌ متوجّه‌ شدم‌ که‌ ارباب‌ و مالک‌ ده‌ حقوق‌الهی‌ خود را پرداخت‌ نمی‌کند. به‌ او تذکّر دادم‌، ولی‌ اعتنایی‌ نکرد. تصمیم‌ گرفتم‌ در ده‌ نمانم‌ و از آنجا خارج‌ شوم‌ . با اصرار فراوان‌ اقوام‌، شبانه‌ از ده‌ فرار کردم‌.

 

حدود 3 سال‌ به‌ کارهای‌ متفرّقه‌ چون‌ خارکنی‌ پرداختم‌ تا آنکه‌ یک‌ روز، مالک‌ ده‌ پیغامی‌ فرستاد که‌ من‌ توبه‌ کرده‌ام‌ و اموال‌ واجبه‌ی‌ الهی‌ را می‌پردازم‌. دوست‌ دارم‌ به‌ ده‌ برگردی‌ . قبول‌ کردم‌ و پاره‌وقت‌ مشغول‌ کار شدم‌، همچنین‌ نیمی‌ از درآمدم‌ را به‌ فقیران‌ و مستمندان‌ می‌دادم‌ تا آنکه‌ در یک‌ روز تابستانی‌ به‌ مزرعه‌ رفتم‌ تا خرمن‌ کوبی‌ کنم‌.

 

گندم‌ها را جمع‌ کردم‌ و منتظر وزش‌ نسیمی‌ بودم‌ تا آنها را باد دهم‌ و از کاه‌ جدا کنم؛ ولی‌ هرچه‌ صبر کردم‌ بادی‌ نیامد؛ به‌ ناچار به‌ طرف‌ ده‌ برگشتم‌. در بین‌ راه‌ یکی‌ از فقرای‌ ده‌ به‌ من‌ رسید و گفت‌: امسال‌ از محصولت‌ به‌ ما ندادی‌! آیا فراموش‌ کرده‌ای ؟ پاسخ‌ دادم‌: خدا نکند فقرا را فراموش‌ کنم‌؛ ولی‌ هنوز محصول‌ را جمع‌ نکردم‌؛ ولی‌ بدان‌ که‌ حقّ تو محفوظ‌ است‌. او خوشحال‌ به‌ طرف‌ ده‌ رفت‌؛ ولی‌ من‌ آرام‌ نبودم‌؛ بنابراین‌ به‌ مزرعه‌ برگشتم‌ و با زحمت‌ زیاد مقداری‌ گندم‌ جمع‌ کردم‌ و منزل‌ آن‌ فقیر بردم‌ و قدری‌ هم‌ علـوفه‌ بـرای‌ گوسفندان‌ چیدم‌ و حدود عصر همراه‌ گندم‌ها و علوفه‌ها به‌ سوی‌ ده‌ راه‌ افتادم‌. قبل‌ از ورود به‌ ده‌، به‌ باغ‌ معروف‌ امامزاده‌ رسیدم‌. در آنجا دو امامزاده‌ به‌ نام‌های‌ امامزاده‌ جعفر و امام‌زاده‌ صالح‌ مدفون‌اند.

 

روی‌ سکویی‌ در امامزاده‌ نشستم‌ تا نفسی‌ تازه‌ کنم‌ و گندم‌ و علوفه‌ را هم‌ در کناری‌ نهادم‌. همان‌گونه‌ که‌ به‌ سمت‌ صحرا نگاه‌ می‌کردم‌ دیدم‌ دو جوان‌ ـ که‌ یکی‌ از آنها بسیار زیبا و خوش‌ قدّ و قامت‌ بود ـ به‌ سوی‌ من‌ آمدند. لباس‌ آنها عربی‌ بود و عمامه‌ی‌ سبز به‌ سر داشتند. وقتی‌ به‌ من‌ رسیدند، آن‌ آقای‌ خوشرو و با شخصیّت‌ به‌ من‌ فرمود: کربلایی‌ کاظم‌ بیا با هم‌ برویم‌ و فاتحه‌ای‌ در این‌ امامزاده‌ بخوانیم‌. من‌ اطاعت‌ کردم‌ و پشت‌ سر آنها راه‌ افتادم‌. وقتی‌ داخل‌ شدند پس‌ از خواندن‌ فاتحه‌، سر قبر امامزاده‌ی‌ اوّل‌ به‌ سوی‌ امامزاده‌ی‌ بعدی‌ رفتند و چیزهایی‌ خواند که‌ من‌ متوجّه‌ نمی‌شدم‌؛ بدین‌ جهت‌ ساکت‌ ایستادم‌ و به‌ کتیبه‌ها نگاه‌ می‌کردم‌. در این‌ هنگام‌ همان‌ آقا فرمودند: کربلایی‌ کاظم‌! چرا چیزی‌ نمی‌خوانی‌ ؟ عرض‌ کردم‌: آقا!سواد ندارم‌.

 

آن‌ بزرگوار نزد من‌ آمد و دست‌ روی‌ سینه‌ی‌ من‌ گذاشت‌ و محکم‌ فشار داد و فرمود: حالا بخوان‌! عرض‌ کردم‌: چه‌ بخوانم‌؟ فرمود: اینطور بخوان‌:

 

بسم‌ الله‌ الرحمن‌ الرحیم‌

 

اِنَّ رَبَّکُمُ اللّه‌ الّذی‌ خَلَقَ السَمواتِ و الارَضَ فی‌ سِتَّةِ ایّامُ ثُمَّ اسْتَوی‌ علی‌ العرش‌ ... (سوره‌ اعراف‌ آیه‌ 53)

 

من‌ این‌ آیه‌ را با چند آیه‌ دیگر به‌ همراه‌ آن‌ آقا خواندم‌ و ایشان‌ هم‌ چنان‌ دست‌ به‌ سینه‌ من‌ می‌کشید تا رسیدم‌ به‌ آخر آیه‌ 59: اِنّی‌ اَخافُ عَلَیْکُم‌ عَذابَ یَومٍ عَظیم‌.

 

صورتم‌ را برگرداندم‌ که‌ به‌ آن‌ آقا چیزی‌ بگویم‌، ناگهان‌ متوجّه‌ شدم‌، کسی‌ آنجا نیست‌ و از این‌رو بی‌هوش‌ بر روی‌ زمین‌ افتادم‌.

 

وقتی‌ قرآن‌ را به‌دست‌ او می‌دادند آیه‌ای‌ را پیدا کند،(هر قرآنی‌ بود فرقی‌ نداشت‌) بدون‌ ورق‌ زدن‌ به‌ گونه‌ای‌ قرآن‌ را باز می‌ کرد که‌ آیه‌ ی‌ مورد نظر در همان‌ صفحه‌ مقابلش‌ باز می‌شد. گاهی‌ نیز سور قرآنی‌ را با سرعت‌ از انتها به‌ ابتدا تلاوت‌ می‌کرد.

 

نزدیک‌ اذان‌ صبح‌ به‌هوش‌ آمدم‌ واز امامزاده‌ به‌ سوی‌ ده‌ رفتم‌. در بین‌ راه‌ فهمیدم‌ کلمات‌ عربی‌ زیادی‌ می‌دانم‌. خود را به‌ منزل‌ رساندم‌ و سپس‌ به‌ یادم‌ آمد تشرّفی‌ یافته‌ بودم‌. بعد علوفه‌ گوسفندان‌ را بردم‌ و صبح‌ روز بعد هم‌ گندم‌ها را به‌ آن‌ مرد مستمند رساندم‌ .

 

سپس‌ نزد پیش‌نماز رفتم‌ و داستان‌ را برای‌ ایشان‌ نقل‌ کردم‌. به‌ من‌ فرمود: آنچه‌ را می‌دانی‌ بخوان‌! من‌ هم‌ خواندم‌. فرمود: اینها که‌ می‌خوانی‌ آیات‌ قرآن‌ است‌. به‌این‌ ترتیب‌ بی‌نظیر، حافظ‌ قرآن‌ شدم‌.

 

حضرت‌ آیت‌ الله‌ میلانی‌ (ره‌) در نشست‌های‌ بسیاری‌ با کربلایی‌ محمّد کاظم‌ ساروقی‌ ملاقات‌ کردند و چنین‌ اظهار فرمودند: «حقیقتاً مهارتشان‌ در اطّلاع‌ به‌ آیات‌ و کلمات‌ قرآن‌ مجید امری‌ بر خلاف‌ عادت‌ و موهبتی‌ الهیّه‌ است‌. هر که‌ با ایشان‌ قدری‌ معاشرت‌ کند و اوضاع‌ و احوال‌ ایشان‌ را در امور عادی‌ زندگی‌ بداند، متوجّه‌ می‌شود که‌ این‌گونه‌ تسلّط‌ ایشان‌ در معرفت‌ به‌ جمیع‌ خصوصیات‌ قرآن‌ مجید، کرامتی‌ فوق‌العاده‌ است‌.»

 

برگرفته از: اخلاق منتظِر، حسین فریدونی




اللهم عجل لولیک الفرج